ممنون از توجهتون،بله شاغلن تازه یه ساله میرن سر کار،دلم هم از این پره کککه با همه چیزش ساختم واون این کارارو با من میکنه،جدیدا هم بحثامون سراینه که چرامن نمیذارم بچه دارشیم اخه من واقعا از اینده زندگیمون مطمئن نیستم،من یه کار پاره وقت دارم اون حقوق کم رو هم میارم قاطی خرجی خونه میکنم برام هم هیچی نمونده چه طلاهایی که اونا خریدن و یا اونایی که از خونه پدری بردم.836تا سکه
لازم دیدم توضیحات بیشتری بدم.
ماتوشهرکوچیکی زندگی میکنیم همه تقریبا همدیگرو میشناسیم.قبل ازدواج خواستگارای زیادی داشتم بعضی وقتا هم فکرمیکنم آه اونا دامنگیرم شده.بعد ازدواج همه میگفتن ما و اونا هم کف هم نیستیم،ولی نمیدونم شاید گول به اصطلاح عشق پاکشو خوردم.حتی خونوادم هم به شدت مخالف بودن ولی به تصمیمم احترام گذاشتن که ای کاش نمیذاشتن.بعد عقدمون از اونجایی که تک پسر بودمادر و خواهراش اذیتمون کردن البته به من چیزی نمیگفتن به همسرم میگفتن اونم میومد به من میگفت.از اونجایی که دهن بینه هر کی هرچی بگه قبول میکنه،از اونجایی که انتخاب خودم بود تا حالا خیلی آبروداری کردم که از شکستم کسی خوشحال نشه ولی دیگه نمی تونم خیلی سخته یه تنه بار زندگیو به دوش بکشی از لحاظ روحی وجسمی داغونم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)