به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 تیر 93 [ 16:48]
    تاریخ عضویت
    1393-1-16
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    434
    سطح
    8
    Points: 434, Level: 8
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    35

    تشکرشده 55 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من1زمانی با1نفر اشنا شدم.دوستش نداشتم.درسته دانشگام تمام شده بود اما هنوز نمیفهمیدم دوست داشتن چطوریه وبه خاطر فشار شدید کار و دوری از خانواده (گرچه بابام هیچ وقت منو دوست نداشت)به اون اقا 1کم وابسته شدم.ونمیدونستم وابستگی با دوست داشتن و عشق فرق میکنه.پسر خوبی بود تنها مشکلش هم این بود که تمام تصمیماتش رو مامانش میگرفت و همه اش میگفت مامانم اینو گفته مامانم دوست جدیدش خیلی بی نظیره.وقتی از پیش تو برمیگردم خونه مامانم تمام صحبتامون رو میپرسه ومن هم براش میگم چی خوردیم کجا رفتیم در مورد چیها توضیحاتمون چی بود.30 سال هم داشتا اما مثل 15 ساله ها بود.من به هیچ چی ایراد نمیگرفتم.فقط دلم میخواست باهام حرف بزنه.خیلی تنها و غریب بودم.اون بی احساسی من رو متوجه شده بود وخودم نه.1روز به شوخی بهش گفتم من نمیخوامت خاستگار زیاد دارم و... .
    دیگه نیومد پیشم.بهم زنگ یا اس نداد.من هم با خودم گفتم اگه بهش اس بدم پررو میشه.خودش باید بیاد منت کشی.1هفته شد ونیومد.زنگ زدم برنداشت.اس دادم جواب نداد.زنگ زدم داداشش مامانش گوشی برداشت.ازش خواستم شماره ی دخترشو بهم بده نداد.بعد از چند وقت که دائم بهش اس میدادم و خواهش میکردم برگرده بهم گفت خودت اینجور خواستی و همه اش از جدایی و خاستگارات حرف میزدی.یادت میاد فلان روز منوبرده بودی 1ی از خاستگارات رو نشونم بدی؟
    هر چی گفتم بابا 1شوخی بود خواهش میکنم برگرد گفت حق با مامانمه که ما به درد هم نمیخوریم.
    تمام یادگارهاشو گذاشته بودم در 1کارتن کفش و روزی چند بار نگاش میکردم و گریه پشت گریه.حتی شادونه ای که از1دست فروش خریده بود برام و دستش بهش خورده بود هم میبوسیدم که دست اون بهش خورده.
    بعد ها با شوهرم اشنا شدم و وقتی عشق رو تجربه کردم کلی خدا رو شکر کردم که چه قدر خوب شد که اون خودش رفت.ارزش همه ی گریه هام رو داشت. الان انقد شوهرم رو دوست دارم و قربونش میرم و هواش رو دارم که هیچ وقت فکرش هم نمیکردم من بتونم عاشق 1مرد بشم.چون تا قبلش به مرد ها کاملا بی حس و بدبین بودم.من و شوهرم واقعا2تا عاشق دیوونه ایم وهیچ وقت با1مشت اشغال مقایسه اش نمیکنم

  2. 2 کاربر از پست مفید barania تشکرکرده اند .

    Farzane-F (پنجشنبه 12 تیر 93), خیال تو (پنجشنبه 12 تیر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رهايي از وابستگي(انسان رهايي يافت
    توسط fateme71 در انجمن نامزدی و عقد
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 تیر 92, 17:27
  2. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 اسفند 91, 16:21
  3. پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 13:13
  4. راهنمايي براي شروع تلاش براي فردايي بهتر
    توسط roz_zard در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 دی 89, 12:45
  5. منو راهنمايي كنيد تنهايي وبي كسي دارد مرا از پادرمي اورد
    توسط تابي در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 04 دی 87, 09:18

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.