فعلا که به لطف خدا و شما دوستان از حال و هوای غم و اندوه و حسرت و چه کنم چه کنم اومدم بیرون 
دارم رو خودم و احساساتم کار می کنم ... احساس میکنم دارم قوی میشم 
اعتماد به نفس رو دارین ؟؟؟؟؟؟ 
همسرم با هام تا حدودی راه میاد ... مثلا شبا که میخواد بعد از من بخوابه (فوتبال میبینه یا قلیون میکشه) گوشیشو میذاره پیش من و میره.....
یا عصرا دیگه تنهایی نمیره بیرون همش منو با خودش میبره
دیشب ساعت 11 براش کار پیش اومد باید میرفت گفت بیا باهم بریم ... منم خیلی خوابم میومد ولی نه نگفتم و رفتم ... خیلی خسته بودم ولی تنهاش نذاشتم تا حدی که تو ماشین خوابم رفت ...
فعلا که نمیتونم بگم عوض شده یا نه ... یا چه تصمیمی داره
ولی همین که بترسه که من راحت میتونم ازش جدا بشم شاید جلوی اشتباهاتشو بگیره
خودم که تصمیم گرفتم یک سال دیگه به زندگیم ادامه بدم و تا جایی که میتونم درست ترین رفتار رو داشته باشم .... اگه واقعا خطا نکرد بعد تصمیم به بچه دار شدن میگیرم
از همه دوستان التماس دعا دارم 
دعا میکنم هیچکس طعم خیانت رو نچشه
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد، شوخی کاغذی ماست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی، به خدا مثل تو تنهاست بخند ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)