سلام عزیزم.چه زندگی سختی داشتی..مسلما خیلی عذاب کشیدی.گذشت یکطرفه معمولا نتایج خوبی به بار نمیاره...ما انسانیم و ظرفیت مشخصی داریم اگرچه وقتی حرف از گذشت و ایثار میشه خیلی قشنگ میشه با واژه ها بازی کرد و حرفای خوب زد..میشه از معنویات و جبران تمام این تلاشها از جانب خدا حرف زد و طرف رو آرووم کرد.اما گاهی تمام این حرفا برات میشه وعده و وعید واهی .دلت میخواد جواب خوبیهاتو فقط و فقط از همون شخصی که براش اینهمه فداکاری کردی بگیری..من درکت میکنم..مسلما هیچکدوم از ما در جایگاهی نیستیم که برات تعیین تکلیف کنیم و بگیم به صلاحته که بمونی یا بری..علی الخصوص که یک طرف قضیه همسر شماست که حرفاش شنیده نشده..
احساس میکنم طلاق علاوه بر اون بار منفی که برات داره بیشتر بخاطر این برات آزاردهندس که نگرانی نکنه بهت انگ بی معرفتی و نامردی بچسبه..وقتی اینهمه سال بی چشمداشت به همسرت کمک کردی بدون دریافت توجه.تشکر و احترام که هرکدومش میتونس حتی جانشین کمبود رابطه جنسی برات بشه مسلما نشوندهنده اینه شخصیت مهر طلبی داری...تو میترسی ازین زندگی بیای بیرون چون فکر میکنی نتیجه سالها گذشتت پایمال میشه...هیچ میدونی دلسوزیهای الکی که برا آدمها میکنیم..بخششهای بیشتر از ظرفیتمون بیشتر از لطف به اونها خیانت در حق اونهاست.با هر گذشت بیش از حد و ظرفیتمون سطحی از توقع رو برا خودمون ایجاد میکنیم که اکثر مواقع براورده نمیشه از طرف شخص مقابل
یبار دیگه با دقت مزایا و معایب بودن تو این زندگی یا ترک اون رو برا خودت با جزئیات بنویس...
به این سوالاتم خوب فکر کن:
ببین اگه زن مطلقه شاد و خوشحال باشی بهتره یا زن متاهل عصبی.غمگین و سرخورده؟
بارها از نگرانیت در مورد پسرت حرف زدی..مگه با جدایی شما پدر و پسر بودن اونها منتفی میشه؟
تو با همه مشکلاتی که داشتی تونستی رشد کنی..اختیار یه زندگی رو تو دستت بگیری.چرا یه واژه تا این حد تو رو اسیب پذیر کرده؟
اگه کلا بیخیال طلاق بشی در خودت ظرفیت سالیان طولانی خدمت و گذشت و فداکاری رو با فرض اینکه شوهرت بدتر از الان بشه میبینی؟
منتظرتم








علاقه مندی ها (Bookmarks)