به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31

موضوع: خیانت مادرم

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نه من بهیچ عنوان رفتار مادرتونو توجیه نکردم فقط گفتم ایشون بزرگتر هستن باهاشون اینگونه برخورد نکنین! اگه خونده باشین، گفتم که مادرتون راه اشتباه و انتخاب کردن اگه میخواین کمکشون کنین ایشون به راه درست راهنمایی کنین.

    حاالا اگه مادرتون باهاتون بد برخورد کردن بنظرتون وظایفشونو درست انجام ندادن شما وظیفه فرزندیتونو بجا بیارین.
    کار اشتباه دیگران توجیه درستی برای کار اشتباه ما نیست.
    ولی از نوشته هاتون مشخصه اصلا آرامش لازم و ندارین.اول سعی کنین آرامش از دست رفتتونو بدست بیارین.
    اگه هم روتون نمیشه به داییتون بگین.
    خب میتونین از یک مشاور خوب دیگه استفاده کنین.که غریبه هم باشن
    البته اگه نگران آشناییت داییتون هستین.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 03 تیر 93 در ساعت 18:34

  2. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 03 تیر 93), meinoush (سه شنبه 03 تیر 93)

  3. #12
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو

    خیلی سخته بعضی تایپیک ها حتی خواندنش هم سخته چه برسه به اینکه تیو شرایطش باشی.شاید اگه ماها هم توی این شرایط قرار میگرفتیم مثل ایشون برخورد میکردیم

    فعلا مهمترین چیز حفظ آرامش و تصمیمی گرفته بشه که کمترین آسیب را به مادرتان و خانواده بزنه.بنظرم اگه به دایی خودتان همی میخواهید بگید خیلی خلاصه و کوچیک شده بگید مثلا اینکه راهنمایی کنه ایشونو برن پیش مشاور و یا پدرتان حرف بزنید مشاوره برن و اینکه جدیدا بگید مادرتان توی اینترنت میره و شما میترسید چون مادرتان ساده هستند و فضای مجازی هم پر گرگه خدایی نکرده گول بخوره و از اینجور حرفا خیلی خلاصه شده بگو

    جواب اصلی را مدیر همدردی و بانو فرشته مهربان دادن.خدا را شکری رابطه خوبی دارین بچه های خانواده با مادرتان و همدیگه این خیلی خوبه سعی کنید بیشتر کنید و محکمتر این رابطه را.

    با حرف ammin موافقم تا چیزی را با چشمهای خودت ندیدی لطفا قضاوت نکن اینم بگم وقتی دوطرف وارد پیامک دادن به همیشن یکم برای تحریک همدیگه و تشویق غلو انجام میدن خیلی به نوشته های توی پیامک حساس نشو البته حدس منه و نظر شخصیم(حداقل 8ساله توی اینترنت هستم روزی 7تا 8 ساعت)

    پ.ن:نداشتن مهارت های لازم برای زندگی مشترک چه از طرف مرد و چه از طرف زن باعث نابودی خانواده های زیادی میشه ایکاش تعداد روانشناسای مملکت ما بیشتر بود و ارگان های اجتماعی مثل تلفن 1480 بسیار فعالتر و با متخصصین بهتر بودن و تعدادشون خیلی بیشتر بود.مشکل اصلی نبود مهارت هستش توی این تایپیک مثل اکثر تایپیک هایی که زده میشه افسوس میخورم قبل زادواج فقط یه جلسه 1 ساعته میزارن برای آموزش زوجین !!!!
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  4. 2 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 03 تیر 93), شمیم الزهرا (چهارشنبه 04 تیر 93)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 99 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-08
    نوشته ها
    271
    امتیاز
    10,375
    سطح
    67
    Points: 10,375, Level: 67
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class10000 Experience Points
    تشکرها
    852

    تشکرشده 554 در 206 پست

    Rep Power
    49
    Array
    سلام دوست عزیز
    کاربرای فعال انجمن می دونن، برای من هم یک ماه پیش دقیقا عین مشکل شما پیش اومد و تمام این یک ماهه همه و وقت و فکرم به این موضوع مادرم گیر بود. مطمئن باشید توی این انجمن من کامل شرایط و حال شما رو درک می کنم.
    تاپیک هم که زدم الان توی بخش خصوصی و مخصوص کاربران ویژه هست و نمی تونم لینک بدم شما بخونیدش.
    توی این مدت یک ماهه هم، هم توی همین انجمن که تاپیک زدم اکثر دوستان و به خصوص مدیر همدردی زحمت کشیدند و مشاوره های خیلی خوبی بهم دادند هم چندین نوبت پیش مشاوره حضوری خانواده رفتم و ایشون بهم خیلی راهکارهای عملی و اصولی دادند.
    که حالا سعی می کنم هم مشاوره های آقای مدیر همدردی رو که توی تاپیکم گذاشتند رو براتون بذارم و هم راهکارهای مشاوره حضوری رفتم رو بهتون انتقال بدم. یه مقداری هم خودم توی این مشکل تجربه پیدا کردم که مثل شما که تا اینجای کار چند اشتباه انجام دادید منم اشتباهاتی انجام دادم که سعی می کنم اونها رو هم بگم که شما اونها رو انجام ندید.
    ==============================
    در کل فکر نکنید فقط شما این مشکل رو دارید و خیلی های دیگه هم همین مشکل شما رو دارند. این موضوع هم خیلی حساسه . به هر حال خیانته و هر کار ناخردمندانه ای می تونه به پاشیده شدن یک خانواده و آسیب دیدن همه اعضای اون خانواده بشه. پس اولین کار شما هیچ کار سرخود دیگه مثل تجسس در کار مادرتون و زنگ زدن به اون آقا نکنید که منجر به بدتر شدن اوضاع نشه.
    مطمئن هم باشید با مدیریت صحیح و معقول شما این مشکل می تونه حل بشه. قضیه مادر من خیلی وخیم تر از مادر شما بود. مادر من با 2-3 نفر همزمان دوست شده بود. در حالی که مادر من 45 ساله است اون پسرها مجرد و حدود 27-8 سالشون بود. بعدم آدمهای نرمالی نبودند و خلاف و حرفه ای بودند و کلا کارشون گیر انداختن خانم های متعهل بود و بعدم تهدید کردن شون و ازشون اخاذی کردن و پول گرفتن و ... بود.

    ===========================
    اولین کاری که می کنید باید توقف تجسس هاتون باشه. شما الان کلیت موضوع رو می دونید و می دونید که مادرتون با کسی رابطه دارند. همین برای شما کافیه و دیگه اینکه جرئیات رو بدونید برای شما سم هست. این که جزئیات رو مثلا sms هاشونو بخونید فکر و اعصاب تون رو کامل بهم می ریزه و هم باعث میشه کار احساسی و نامعقول انجام بدید و هم باعث میشه خودتون عصبی بشید و فشار اضافی متحمل بشید.
    من اول کار که فهمیدم متاسفانه تجربه ام کم بود و مقداری توی گوشی مادرم تجسس می کردم و sms هاشونو می خوندم. فقط توی 2 اول ، دقیقا همون 2 روز اول با اینکه 25 ساله 5 تا از تار موهای جلوی سرم سفید شدند! قبل از این هیچی موی سفید نداشتم. اما فقط به خاطر تجسس هایی که کردم و بعدش هم حرص و جوش هایی که خوردم مدام استرس داشتم و شبها خوابم نمی برد و این هم به سرم اومد.
    لطفا واقعا دیگه تجسس نکنید چون در مرحله اول به خودتون و روان خودتون آسیب می زنه و بعد هم باعث میشه نابه خردمندانه به مادرتون آسیب بزنه

    موارد بعدی هم به مرور بهتون میگم ...

  6. 10 کاربر از پست مفید بابک 1369 تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 03 تیر 93), fahimeh.a (یکشنبه 13 تیر 95), khaleghezey (چهارشنبه 04 تیر 93), meinoush (سه شنبه 03 تیر 93), mohammad6599 (پنجشنبه 12 تیر 93), مقیمی (چهارشنبه 04 تیر 93), مهربونی... (چهارشنبه 04 تیر 93), مدیرهمدردی (چهارشنبه 04 تیر 93), مصباح الهدی (سه شنبه 03 تیر 93), شمیم الزهرا (چهارشنبه 04 تیر 93)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 تیر 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-3-26
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    4,305
    سطح
    41
    Points: 4,305, Level: 41
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    32

    تشکرشده 170 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تجربه سختیه عزیزم
    یکم دعا بخون و از خدا کمک بخواه ببخشید اینو میگم خوب ناراحت نشیا
    ولی هرکسی که کسی رو سرزنش کنه برای کاری از دنیا نمیره تا زمانی که در شرایط اون ادم قرار بگیره و عمل خودش سنجیده بشه
    از خدا بخواه مادرتو هدایت کنه دل پدرتو نرم کنه
    مامان تو دنیا یکیه تورو خدا دوسش داشته باش به خصوص که اینقد حساسه
    منم از راه دور واست خیلی دعا میکنم که ارامش داشته باشی منطقی و مثل یه دختر قوی برخورد کن
    باید مامانت بتونه به تو تکیه کنه
    قبلا هر رفتاری داشته فراموش کن و الان همه محبتتو نثارش کن
    وقتی نباشه تازه میفهمی مامان چه نعمتیه حتی اگه خطاکار باشه

  8. 6 کاربر از پست مفید نیم پز تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 03 تیر 93), khaleghezey (چهارشنبه 04 تیر 93), meinoush (چهارشنبه 04 تیر 93), فرهنگ 27 (سه شنبه 10 تیر 93), مهربونی... (چهارشنبه 04 تیر 93), بابک 1369 (سه شنبه 03 تیر 93)

  9. #15
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گوش کن خانومی بهتره شما هم مثل آقای بابک حق عضویت بپردازید و از مشاوره تخصصی سایت در انجمن آزاد بهره مند شوید. به نظر من بهتره برای زندگی مشترک خودتان هم با توجه به اینکه نگرانش هستید و حق هم می دهم به شما مشاوره بگیرید.

    این را هم بدانید که من به هیچ کس حق نمی دهم کار خلافی انجام دهد. اگر راستش را بگویم عزیزم من همه عمرم آدمها را محکوم کرده ام به خاطر کارهایشان.
    راستش را به شما بگویم اگر شما تحمل خیانت مادرتان را ندارید من از شما وضع بدتری دارم و تحمل هیچ گونه اشتباهی را ندارم. اگر مادر شما با خیانت از چشم شما افتاده است آدم های اطراف من و حتی آدم هایی که در خیابان می بینم با هر اشتباهی که می کنند من را تا سرحدی منزجر و عصبانی می کنند که زندگی مدتهاست برایم تلخ شده است. من مدت هاست که این گونه هستم و همین باعث شده است حتی از ازدواج کردن بترسم. در یک کلام بگویم در همه عمرم آدمها به خاطر اشتباهاتشان هر چند کوچک در نظر من محکوم بودند و من همیشه می گفتم نمی توانم درک کنم که چرا فلانی این اشتباه را کرده است و یا چرا این طوری حرف می زند .
    فکر می کنی نتیجه ای هم گرفتم ؟ نه . هیچ چیز عوض نشد عزیزم. تنها چیزی که عوض شد من بودم. منی که روزهای شیرین زندگی ام تلخ شد و مجبور بودم بار کینه و نفرت را هر روز با خودم حمل کنم. هر روز حس می کردم قلبم با نفرت می تپد. اخلاقم بد شده بود و خواهرم می گفت نوپوی بیچاره دائما ناراحت است و هر چیزی بگویی عصبانی می شود. تنها کسی که عوض شد من بودم و قلب مهربان و ساده من پر شد از نفرت و کینه و احساس های ناخوشایند.
    من هم همین را می گفتم. می گفتم چرا من فلان کار زشت را نمی کنم در حالی که مشکل دارم. هیچ چیز مجوزی برای خطا کرد نیست.
    نمی توانم بگویم چه روندی را طی کردم اما به جایی رسیدم که طاقت زندگی کردن را نداشتم. خودم را قربانی ای می دانستم که در این جامعه سراسر خطا قربانی اشتباهات دیگران است.
    برای اینکه بتوانم زنده بمانم و سکته نکنم یا از شدت عصبی بودن بلایی سرم نیاید تنها یک راه پیدا کردم. همین راهی که به شما گفتم. البته قبول دارم که می توانستم منظورم را برایت بهتر بیان کنم اما به خاطر مریضی نتوانستم و واقعا متاسفم. داشتم می گفتم راهی پیدا کردم . یک روز به احادیثی برخوردم که نوشته بود هیچ کس را به خاطر گناهش سرزنش نکنید و سرکوفت نزنید و این کار را ناپسند دانسته شده بود. این اولین جرقه بود. من هم هنوز اول این راه هستم. اما حالا دارم یاد می گیرم که دست از سرزنش کردن دیگران و محکوم کردنشان بردارم. دارم یاد می گیرم که حرف های کسی را که اشتباه می کند بشنوم. وقتی یاد گرفتم حرف های دیگران را گوش کنم بدون قضاوت حس کردم کم کم دارد از بار سنگینی که قلبم را فشار می داد کم می شود. حس کردم حقیقت هایی بر من ظاهر می شود که تا به حال پوشیده بود. حتی می توانم بگویم دیدم به خودم هم عوض شده است و خودم را هم بهتر شناختم. من هیچ وقت نتوانستم ببخشم. اما حالا این امید در من زنده شده است که توانایی بخشیدن پیدا خواهم کرد و از عذابی که مدتهاست به خودم میدهم کم خواهد شد. دارم می فهمم که بخشش چقدر در زندگی مهم است.
    عزیزم من هنوز اول این راه هستم. انتخاب این راه برایم آسان نبود و حتی زمانی به نظرم اشتباه بود و هیچ درکی از آن نداشتم. اما به شما می گویم اگر بتوانی این راه را بیایی می توانی مطمئن باشی که هیچ چیز نمی تواند زندگی شما را برهم بریزد و شما را درهم بشکند. من خوب می دانم حس قربانی بودم چیست و با انسان چه می کند. برای همین اصرار دارم که وارد این راه نشو.

  10. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 03 تیر 93), khaleghezey (چهارشنبه 04 تیر 93), meinoush (سه شنبه 03 تیر 93)

  11. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 14 تیر 93 [ 15:42]
    تاریخ عضویت
    1393-4-03
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    71
    سطح
    1
    Points: 71, Level: 1
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 12 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بابک 1369 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    کاربرای فعال انجمن می دونن، برای من هم یک ماه پیش دقیقا عین مشکل شما پیش اومد و تمام این یک ماهه همه و وقت و فکرم به این موضوع مادرم گیر بود. مطمئن باشید توی این انجمن من کامل شرایط و حال شما رو درک می کنم.
    تاپیک هم که زدم الان توی بخش خصوصی و مخصوص کاربران ویژه هست و نمی تونم لینک بدم شما بخونیدش.
    توی این مدت یک ماهه هم، هم توی همین انجمن که تاپیک زدم اکثر دوستان و به خصوص مدیر همدردی زحمت کشیدند و مشاوره های خیلی خوبی بهم دادند هم چندین نوبت پیش مشاوره حضوری خانواده رفتم و ایشون بهم خیلی راهکارهای عملی و اصولی دادند.
    که حالا سعی می کنم هم مشاوره های آقای مدیر همدردی رو که توی تاپیکم گذاشتند رو براتون بذارم و هم راهکارهای مشاوره حضوری رفتم رو بهتون انتقال بدم. یه مقداری هم خودم توی این مشکل تجربه پیدا کردم که مثل شما که تا اینجای کار چند اشتباه انجام دادید منم اشتباهاتی انجام دادم که سعی می کنم اونها رو هم بگم که شما اونها رو انجام ندید.
    ==============================
    در کل فکر نکنید فقط شما این مشکل رو دارید و خیلی های دیگه هم همین مشکل شما رو دارند. این موضوع هم خیلی حساسه . به هر حال خیانته و هر کار ناخردمندانه ای می تونه به پاشیده شدن یک خانواده و آسیب دیدن همه اعضای اون خانواده بشه. پس اولین کار شما هیچ کار سرخود دیگه مثل تجسس در کار مادرتون و زنگ زدن به اون آقا نکنید که منجر به بدتر شدن اوضاع نشه.
    مطمئن هم باشید با مدیریت صحیح و معقول شما این مشکل می تونه حل بشه. قضیه مادر من خیلی وخیم تر از مادر شما بود. مادر من با 2-3 نفر همزمان دوست شده بود. در حالی که مادر من 45 ساله است اون پسرها مجرد و حدود 27-8 سالشون بود. بعدم آدمهای نرمالی نبودند و خلاف و حرفه ای بودند و کلا کارشون گیر انداختن خانم های متعهل بود و بعدم تهدید کردن شون و ازشون اخاذی کردن و پول گرفتن و ... بود.

    ===========================
    اولین کاری که می کنید باید توقف تجسس هاتون باشه. شما الان کلیت موضوع رو می دونید و می دونید که مادرتون با کسی رابطه دارند. همین برای شما کافیه و دیگه اینکه جرئیات رو بدونید برای شما سم هست. این که جزئیات رو مثلا sms هاشونو بخونید فکر و اعصاب تون رو کامل بهم می ریزه و هم باعث میشه کار احساسی و نامعقول انجام بدید و هم باعث میشه خودتون عصبی بشید و فشار اضافی متحمل بشید.
    من اول کار که فهمیدم متاسفانه تجربه ام کم بود و مقداری توی گوشی مادرم تجسس می کردم و sms هاشونو می خوندم. فقط توی 2 اول ، دقیقا همون 2 روز اول با اینکه 25 ساله 5 تا از تار موهای جلوی سرم سفید شدند! قبل از این هیچی موی سفید نداشتم. اما فقط به خاطر تجسس هایی که کردم و بعدش هم حرص و جوش هایی که خوردم مدام استرس داشتم و شبها خوابم نمی برد و این هم به سرم اومد.
    لطفا واقعا دیگه تجسس نکنید چون در مرحله اول به خودتون و روان خودتون آسیب می زنه و بعد هم باعث میشه نابه خردمندانه به مادرتون آسیب بزنه

    موارد بعدی هم به مرور بهتون میگم ...
    وایی واقعا ممنونم از اینکه باهام همدردی می کنید . فکر می کردم تنهام شما میدونید چقدر سخته، مسئله ی به این مهمی و بدونی ولی نتونی بگی به کسی .مثل یه بمب درحال انفجار میمونه که هرلحظه باید به فکر خنثی کردنش باشی. من بی تجربم چه میدونستم چیکار باید میکردم. در مقابل این مسائل ضعیفم نمیتونم تاب بیارم مگه از سنگم که بتونم خیلی منطقی باهاش رفتار کنم. ممنونم که حق یکم اشتباه و شتاب زدگی و بهم میدین. مادرم و دوستش دارم نمی خوام اینجوری به خودش و عزیزاش صدمه بزنه . نمی خوام اینجوری از دستش بدم. بی صبرانه منتظر تایپک هاتون هستم. از همه بیشتر شما منو درک میکنید. برام دعا کنید

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدف تنها نمایش پست ها
    وایی واقعا ممنونم از اینکه باهام همدردی می کنید . فکر می کردم تنهام شما میدونید چقدر سخته، مسئله ی به این مهمی و بدونی ولی نتونی بگی به کسی .مثل یه بمب درحال انفجار میمونه که هرلحظه باید به فکر خنثی کردنش باشی. من بی تجربم چه میدونستم چیکار باید میکردم. در مقابل این مسائل ضعیفم نمیتونم تاب بیارم مگه از سنگم که بتونم خیلی منطقی باهاش رفتار کنم. ممنونم که حق یکم اشتباه و شتاب زدگی و بهم میدین. مادرم و دوستش دارم نمی خوام اینجوری به خودش و عزیزاش صدمه بزنه . نمی خوام اینجوری از دستش بدم. بی صبرانه منتظر تایپک هاتون هستم. از همه بیشتر شما منو درک میکنید. برام دعا کنید

    از همتون ممنونم. واقعا با خوندن تایپکاتون آروم میشم به خدا مثل یه مسکن خیلی قوی میمونه همینکه میبینم تنها نیستم و می تونم حرفامو برای کسایی بزنم می خوام بال در آرم.تمام دیروز و داشتم به حرفاتون فکر می کردم.
    آقای امین عزیز این مسئله ی رو مطمئن هستم یعنی شک ندارم همچین اتفاقی بینشون افتاده نپرسید تروخدا نپرسید چه طوری که حقیقتا روم نمیشه بگم. Meinoush
    ممنونم از رک بودنت. تمام مطالبی که گذاشته بودی خوندم. کاش یکم دلسوزانه تر راهنماییم می کردی .من عادت ندارم تو کار کسی کاوش کنم اینیم که گوشیشو چک کردم بعد از دوسالی بود که میدیدم همش دستشه. خوب هرکسی باشه شک میکنه. این پز آزادی و دموکراسی که به خودتون گرفتین مطعلق به دین و فرهنگ ما نیست. تو یه خانواده اعضای اون نمیتوونن در مقابل مسائلی که برای هرکدومشون پیش بیاد بگن به من چه !!! این وسط فقط منم که این موضوع و میدونم پس مسئولیت دارم در قبال این دونستن .این که من خودمم مشکل دارمو باید برم پیش دکتر باشه قبول ولی فکرمی کنید علتش چیه؟؟!!!
    دختر بی خیال ممنونم . اصلا این طور نیست قصد من تلافی رفتار گذشته ی مادرم نیست. از سر دوست داشتن و دلسوزیه ولا غیر
    Khaleghezi ممنونم ازتوجه وراهنماییتون.
    نیم پز عزیز از اینکه برام دعا میکنی ممنونم. به خدا دلگرمی میگرم.
    وقتی مادرم و نمیبینم آرومم و منطقی به محض اینکه میبینمش عصبی میشم و داغون .حرفاتون واقعا آرومم کرده جمعه قراره خاله هامو داییم بیان خونمون برای ناهار نمیدونم قبل از این مهمونی با داییم صحبت کنم یا بذارم بعدش. چقدر کار سختی خدایا سر هیچکس نیار .اوایل اینقدر انرژی داشتم و خشم که هر لحظه می خواستم زنگ بزنم و با داییم حرف بزنم و مسئله رو بگم ولی الان هیچ انرژی ندارم احساس می کنم از پس اینکاربرنمایم. قدرتش و تو خودم نمیبینم.راهنماییم کنید . آقای بابک منتظر تایپک هاتون هستم.
    نوپو ی عزیز متشکرم از توجهت ولی باور کن من انقدر حساس نبودم خطا ها و مشکلات دیگه ی ماردم هیچوقت برام اینقدر بزرگ نبود و مهم . ولی این مسئله فرق می کنه خیلی خیلی فرق می کنه . خیلی حساسه . به خدا دارم نابود میشم از خونمون متنفرم از وقتی فهمیدم پای نجسشو تو خونمون گذاشته .اصلا سمت اتاق مادرم نمی تونم برم بوی تعفن ازش میشنوم. مطمئنم اگراون مرد و ببینم می کشمش با افتخار می کشمش. انقدر تنفر تو وجودمه از اون مرد که خودم میترسم از خودم. آخه میشه یه نفر اینقدر پست و بی ناموس باشه. آخه فکرنمیکنه سر خواهرو مادر خودش بیاد!!!! چقدر حیوونه که دونسته داره تیشه به ریشه ی ما میزنه. اونقدر نفرینش کردم اونقدر گریه کردم و لعنتش کردم که اگر بگیره نابود میشه. احتمال زیاد همون مرد قبلیه هستش که همه چیزو میدونه. همون که یه بار با خواهرم تهدیدش کردیم. اما چقدر وقیحه که...
    خدایا کمک کن

  12. 2 کاربر از پست مفید صدف تنها تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 04 تیر 93), meinoush (چهارشنبه 04 تیر 93)

  13. #17
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    کلی وقت گذاشتم دونه دونه ی اونایی که قرمز کرده بودمو براتون نوشتم که چرا قرمز کردم و نظرم چیه. بعدش که تموم شد فکر کردم پست جالبی نیست اصلا. دلیلی نداشت من اینکارو بکنم. مگه فضول مردمم. خلاصه تر فقط بنویسم که شما الان حالت خوب نیست کاری نکن بهتره. تو ویرایش همه اشونو پاک کردم. امیدوار بودم نخونده باشینن که میگین خوندین.

    من که واضح نوشتم دیگه چه راهنمایی باید می کردم؟
    شما هر حرکت اشتباهی بکنین اگه به مادرتونم اهمیت نمی دین به این فکر کنین که همسرتون خبردارشه ممکنه از دستش بدین. پس به خاطر خودتون هم که شده نیازه صبر کنین ارامش پیدا کنین بعد کاری کنین.

    از نظر من به داییتونم نگین بهتره. اشتراک ازاد بگیرین. به طور خصوصی مشورت بگیرین بخواین بهتون مشاوری متناسب با مشکل مادرتون معرفی کنن مادرتون رو ببرین مشاوره. راهنمایی هم می شین اینحا از کارشناسا. بابک 69 هم که می گن میان پست هایی که مفید باشه برای شما می ذارن. پس در کل ارامش داشته باشین. اگه هم ندارین صبر کنین و هیچ کاری نکنین تا قبل از ارامشتون چون اوضاع بدتر خواهد شد و اوضاع بد اولین ضررش برای شما خواهد بود.

    این پز آزادی و دموکراسی که به خودتون گرفتین مطعلق به دین و فرهنگ ما نیست.
    اینو نوشتین. البته از نظر من اگه پز دادنی باشه این شمایین که دارین پز پاک بودن اونم فقط و فقط از نظر ارتباط جنسی رو به مادرتون می دین.

    در مجموع عذر می خوام برای پست قبل از ویرایشم که نوشته بودم. من حق نداشتم اینطوری بنویسم. ولی برای عذرخواهی هم دیره. شما خوندین و حتما ناراحت هم شدین.

    امیدوارم مشکلاتتون به خیر و خوشی حل شه.


    توصیه:
    اگر در موارد دیگه هم این حد پریشان احوال می شین بهترین کار اینه که وقتی حال و وضعتون دست خودتون نیست یا در اتاقتون بمونین یا برین بیرون ورزش کنین انرژیتون تخلیه شه یا اینکه زمانی که حالتون خوبه یه روانشناس یا مشاور پیدا کنین که وقتی اینطوری پریشانین و ممکنه هر چیزی رو به هر کسی بگین برین پیش روانشناس و حداقل به اون بگین.

    تا زمان بازیابی ارامش کاری نکنین.
    ضمنا فشار رو روی جسمتون نگه ندارین. با چیزایی به جز انسان ها تخلیه اش کنین. مثل دویدن مثل شنا یا حمام کردن یا هر چیز دیگه ای.

    در این مورد که گذشت اما برای مثال در این مورد وقتی متوجه شدین مادر شما چه می کنه و چه کرده به جای اینهمه حرف و ناسزا و تهدید که از پریشانی بی حد خودتون امد بهتر بود می رفتین ورزش می کردین قدم می زدین حمام می کردین مشورت از متخصص می گرفتین (که دارین اینکارو می کنین) و وقتی ارام می شدین دقیق تر رفتار می کردین. الان گذشت و این مهم نیست. اما اگه موارد دیگه ای پیش اومد که اشفته شدین سعی کنین اول ارامش خودتون رو پیدا کنین بعد قدم به قدم حل کنین مشکل رو. می دونم سخته. خیلی سخته. اما اینکار کردن بسیار راحت تر از اینه که عواقب عجولانه رفتار کردن رو بعدا تحمل کنین.

    در این مورد منم مثل شما هستم در مورد اینکه حالم زیاد بد میشه. اینا تجربیات من بود برای کاهش فشار و دور شدن از پشیمانی بعد از رفتار های عجولانه.

    توصیه دیگه ای که دارم اینه که خودتون رو بهترین و محور و معیار تشخیص بد و خوب ندونین. هر چیزی که هست دلایلی در لایه های پنهانیش هست که اگر دقت کنین همین رفتار مادرتون رو هم که الان براتون غیر قابل تحمله اگه اون دلایل پنهانی رو بدونین می تونین درک کنین مادرتون رو. البته نه قبول. درک. این درک کردن باعث میشه یه طرفه به قاضی نرین. اینو در نظر بگیرین وقتی چیزی هست که نمی فهمینش یعنی چیزای زیادی هست پشتش که شما از اونا بی خبرین و اگه اونا رو بدونین براتون اوضاع قابل درک میشه. پس لطفا انقدر سریع برای دیگران قضاوت نکنین. برای اینکه بعدا به احتمال زیاد یه ذره وجدان هم که ادم داشته باشه همون رنجش خواهد داد که چرا انقدر راحت این ها رو گفته و فکر کرده.

    موفق باشید.
    ویرایش توسط meinoush : چهارشنبه 04 تیر 93 در ساعت 10:44

  14. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (یکشنبه 13 تیر 95), khaleghezey (چهارشنبه 04 تیر 93), مصباح الهدی (چهارشنبه 04 تیر 93)

  15. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    صدف جان اصلا همچین موضوعی را به داییت یا هر کس دیگه نگو!
    قبح و حیا از بین می رود.
    به نظر من صبر کن آقا بابک بیاید و نظراتش را بگوید چون من هم یادمه ایشان همچین مشکلی داشتند.
    خودت هم عضو انجمن آزاد بشی بهتره و از راهنمایی های متخصصین استفاده خواهی کرد.

    می دونم الان خیلی احساساتی شدی. هروقت احتیاج به تخلیه احساسات داشتی بیا حتما اینجا پست بذار تا احیانا از روی احساسات تصمیم نگیری.

    موفق باشی عزیزم.
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  16. 2 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 04 تیر 93), صدف تنها (چهارشنبه 04 تیر 93)

  17. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 08 خرداد 99 [ 15:45]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    399
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 833 در 318 پست

    Rep Power
    60
    Array
    سلام خانم صدف،مادرتون باید قدر دختری مثل شما رو بدونه،تو زمونه ای که دخترای همسن شما میرن سمت این کارها حالا شما باید دنبال اصلاح کردن مادرتون باشید و از عواقب کارهای اون بترسید،این نشون از حساسیت و بهم ریختن شما نشون از احساس مسئولیت شماست،من با این حرف که میگن تو گوشی مادرتون کاوش نکنید (ویا چیزهای دیگه )کاملا مخالفم،شاید اگر شما این کاوش رو 2 سال پیش کرده بودید و پی به این می بردید که کار داره به جاهای باریک میکشه الان این اتفاق بد نیفتاده بود،اتفاقی که افرادی که انجامش میدن عذابش هم این دنیا گریبانشونو میگیره هم اون دنیا(اسمشو نمیخام بیارم) اما حالا که این عمل زشت اتفاق افتاده باید جلشوشو بگیرید،چون تا الان حتما این ارتباط عمیقتر شده،با داییتون حتما در میون بذارید اما کاملا خونسرد این کار رو کنید ،بدون اینکه بخاید ابروی مادرتون رو ببرید،(نذارید هیجان تو وجود شماباعث بشه کسای دیگه هم از این ماجرا خبردار شن چون اون وقت برا مادرتون بد میشه) و منطقی این قضیه رو پیش ببرید.واقعا شرایط سختی هستش و باید بر اساس لحظه تصمیم گیری کنید،ایشالا مشکلتون حل بشه،من پست خانم مصبح رو الان دیدم،اگر راهکارهای دوستان جواب نداد اون وقت به دایتون بگید وگرنه من هم با خانم مصباح موافقم قبح کار از بین میره اما اگر راهکارها جواب نداد حتما ازش کمک بگیرید،چیزی که الان مهمه اینه که نباید زمان رو از دست بدید
    ویرایش توسط samanft : چهارشنبه 04 تیر 93 در ساعت 10:53

  18. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط samanft نمایش پست ها
    سلام خانم صدف،مادرتون باید قدر دختری مثل شما رو بدونه،تو زمونه ای که دخترای همسن شما میرن سمت این کارها حالا شما باید دنبال اصلاح کردن مادرتون باشید و از عواقب کارهای اون بترسید،این نشون از حساسیت و بهم ریختن شما نشون از احساس مسئولیت شماست،من با این حرف که میگن تو گوسی مادرتون کاوش نکنید (ویا چیزهای دیگه )کاملا مخالفم،شاید اگر شما این کاوش رو 2 سال پیش کرده بودید و پی به این می بردید که کار داره به جاهای باریک میکشه الان این اتفاق بد نیفتاده بود،اتفاقی که افرادی که انجامش میدن عذابش هم این دنیا گریبانشونو میگیره هم اون دنیا(اسمشو نمیخام بیارم) اما حالا که این عمل زشت اتفاق افتاده باید جلشوشو بگیرید،چون تا الان حتما این ارتباط عمیقتر شده،با داییتون حتما در میون بذارید اما کاملا خونسرد این کار رو کنید ،بدون اینکه بخاید ابروی مادرتون رو ببرید،(نذارید هیجان تو وجود شماباعث بشه کسای دیگه هم از این ماجرا خبردار شن چون اون وقت برا مادرتون بد میشه) و منطقی این قضیه رو پیش ببرید.واقعا شرایط سختی هستش و باید بر اساس لحظه تصمیم گیری کنید،ایشالا مشکلتون حل بشه
    آقا سامانما دایی ایشان را نمی شناسیم.
    احتمالش زیاده که یک برادر نتونه در چنین موقعیتی واکنش منطقی نشون بده!!!
    و وقتی هم پرده حیا پاره بشه (نه اینکه فکر کنید فقط به خاطر آبرو می گم) اون شخص راحت تر از گذشته به کارش ادامه می ده چون دیگه چیزی برای از دست دادن نمی بینه! اونم پرده حیا بین خواهر و برادر!!!!

    صدف جان آدم تا حرفی را نزده همیشه می تونه اون حرف را بزنه.ولی وقتی دیگه اون حرف را زد هیچ وقت نمی تونه به عقب برگرده و اون را پاک کنه.
    ضرر که نداره.شما فعلا هیچ حرفی نزن.حالا اگر بعدا تمام راه ها از جمله مشاوره و... را رفتی و نتیجه نگرفتی می تونی به این گزینه هم فکر کنی.

    بهتره هرچه سریع تر عضو انجمن آزاد بشی. چون من در شما صبر و تحمل را نمی بینم.و ممکنه اشتباهی انجام دهی که جبرانش بسیار سخت باشد.آن هم در این موضوع حساس!

    بهتره از طریق راهکارهای منطقی وارد عمل بشی که کمترین عوارض را داشته باشد. زود تر عضو انجمن آزاد شو عزیزم.

    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  19. 2 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    Aras (چهارشنبه 04 تیر 93), meinoush (چهارشنبه 04 تیر 93)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.