به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 730

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط salehe92 نمایش پست ها
    سلام

    ازمون دادم.... قبول نمیشم.....قصد دارم تابستون برم کاراموزی..... می خوام بینم توانایی های لازم را دارم یا نه.... و با ترس هام مقابله کنم.....
    امروز رفتم مشاوره.... قرار شد تابستون مدت زمان کمی را به مطالعه اختصاص بدم و بیشتر به کار عملی برسم... و از مهر پاره وقت کار کنم و منسجم و با برنامه مطالعه.... و ماهی یک بار هم مشاوره تحصیلی.....
    و به صحبتهای دیگران هم توجه نکنم و به هدفم فکر کنم..... ولی عمل به این بخش واقعا سخته.....

    برام دعا کنید که بتونم بر ترس هام غلبه کنم و به برنامه هام برسم
    سلام صالحه عزیز

    منم آزمون دادم

    حالا چرا اینقدر ناامید هستی، هنوز نتایج و ندادن تو واسش حکم بریدی که قبول نمیشی.

    واستا نتایج بیاد ، هرسال فرق داره، بسته به درجه سختی و آسونیش ، توانایی شرکت کننده ها فرق میکنه، فکر کنم امسال نتایجشو زودترم میزنن ، چون نذاشتن انتخاب رشته شهر داشته باشیم.
    یادته قبل اینکه انتخاب رشته برای شهرها بزنن ، شما استرس گرفته بودی حتی یک تاپیک براش زدی که چه شهرهایی خوبه بری ، نری!
    دیدی چی شد؟
    حتی خداییش فکرشو نمیکردیم که یهو شرایط بر وفق مراد بشه و تصمیم بگیرن انتخاب رشته و بذارن بعد نتایج رتبه ها!

    باز الان تو غصه میخوری که قبول نمیشی !! هنوز آینده نیومده تو غصه اش و میخوری. ازکجا میدونی بقیه 100 درصد همه درسا رو زدن! و شما کمتر از بقیه زدی.؟؟!!

    البته خوبه که قصد شروع دوباره به درس داری، حتی قبولم بشی ، بازم چیزیو از دست ندادی پایه ات قویتر شده! اما یک مدت و بخودت استراحت بده، چندین ماه سخت درس خوندن اونم برای کنکور ، انرژی زیادی از آدم میگیره، بهتره برای اینکه یهو زده نشی ، یک مدت و بخودت استراحت بدی.

    من خودمم تصمیم گرفتم قسمت هایی از درسم که برام مفیده و دوباره یک مرور بکنم ، بدردم میخوره ، چه قبولبشم و چه نشم !
    اما برای خودم یک مدتی و تعیین کردم که استراحت کنم و بکارهای عقب افتادم برسم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    چقدر سخته کسی که این قدر دوستش داری دلت را بشکنه. چقدر سخته کسی که این قدر براش احترام قائلی دلت را بشکنه!
    کسی که خدا شاهده همیشه در حد اعلا احترامش را حفظ کردم. کسی که خدا خودش می دونه در حد نگاه تند هم هیچگاه بهش نکردم. و همین طور الان هم که دلم را شکسته هیچ واکنشی نشون ندادم.
    آره پدرم دلم را شکست.

    می دونم عمدی نیست و از عشقش به منه.
    ای کاش مثل بعضی دخترا بودم. می تونستم برم بگم: بابا چرا؟
    می تونستم بهش اعتراض کنم.می تونستم...

    ای کاش می شد بابام منو کمتر دوست داشت. ای کاش می شد بابام این قدر حساس نبود.
    ای کاش می شد بابام این قدر منو بالا نمی دید.
    خدایا آخه چرا؟


    خدایا لااقل یه راه حلی بده.
    خدایا مگه تو منو به بابام ندادی؟ پس تو بهترین راه حل را داری. ولی چرا این جور موقع ها ...

    دلم خیلی شکسته. خیلی زیاد.

    میشه لطفا هرکس که این پست را می خونه از ته ته دلش برام دعا کنه؟

    خواهش می کنم.

    سلام مصباح جان
    حتما همون موقع هم که از حرفشون دلت شکسته پاشدی اومدی پست گذاشتی.

    من نمیدونم چی گفتن که دلت شکسته ، اما این تجربه رو دارم .


    اینکه بعضی پدرا بچه هاشونو خیلی بالا میبینن، و ازشون توقعات زیادی دارن.
    حتی بعضی وقتا اینقدر قبولمون دارن که حتی حاضر نیستن قبول کنن، که ماها هم انسان هستیم و میتونیم اشتباه کنیم.

    من اینجور موقع ها با خودم میگم

    من خودم توقع پدرم و از خودم و تواناییام بالا بردم ،
    واینکه پدرم منو دوست داره و دوست داره همیشه موفق باشم.
    اگه حرفی میزنه در جهت موفقیت منه.
    پدرم از من بزرگتره، آگاه ترن! باتجربه ترن.
    خداییش تاحالا هروقت بحرفشون گوش دادم موفق بودم ، تو تمام مراحل زندگیم
    هروقت هم به حرفاشون توجه نکردم ضرر کردم.

    پس وقتی اینارو میدونم لازم نیست با رفتارم و ناراحتیم هم خودم عذاب بدم هم اعضای خانوادمو و مهمتر از همه پدرمو.

    بهتره منطقی و درست به حرفشون فکر کنم، ممکنه این حرف منطقی با لحن بدی گفته شده باشه، اما من که منظور و میدونم پس نیازی نیست خودمو ناراحت کنم.
    شاید پدرم تو شرایط بدی قرار گرفته باشه.و نتونسته دراون لحظه با لحن بهتری پیامی که میخواستن و بمن برسونن.


    ""اینارو گفتم چون خودم تو همین ماه بود یک همچین تجربه ای داشتم، پدرم با حرفشون یکمی دلخورم کردن، یا بهتر بگم دلمو شکوندن، در اون لحظه هم خواهرم هم مادرم از من دفاع کردن!
    اما من هیچی نگفتم و در سکوت به حرفشون عمل کردم.
    مامانم فکر کردن من ناراحت شدم و ازم دفاع کردن. بعدشم خواهر کوچیکم به مامانم ملحق شد(گویا این اتفاق لحظه ای افتاده که من رفته بودم تا به حرف پدرم عمل کنم)
    حتی ناهار صدام کردن، من هم چون قبلا خورده بودم و دراون لحظه گشنم نبود نرفتم .
    تا اینکه شب پدرم که به خونه اومدن اتفاقا منم رفته بودم شام بخورم من و میبینن و در راستای حرف صبحشون باهام شوخی میکنن سعی میکنن جو صبح و درست کنن و منم میخندم .
    مامانمم دوباره ازم دفاع میکنن، اونجا من میفهمم که بله خانواده فکر کردن من دلخور شده بودم و بنظرشون پدرم نباید اون حرف و بهم میزدن.
    منم گفتم نه دلخور نشدم و حق با پدرم بود.

    راستشو بخوای حق و به پدرم میدادم، درسته از لحنشون دلخور شده بودم نخواستم کسی بفهمه اما همه گویا فهمیده بودن ، اما میدونم پیامی که پدرم بهم داد به حق بود و درست.
    و بنفع خودم بود. """

    حالا منم بهت میگم به عمق حرف پدرت فکر کن، سعی کن بفهمی چرا این حرفی که میگی باعث دلشکستگیت شده و بهت زدن.

    شما که میگین میدونین به خاطر خودتون این حرفو زدن پس همین قسمت خوبشو ببین و دلخور نشو عزیزم.
    پدر مادرا خوبی مارو میخواین.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط parsa1400 نمایش پست ها
    می دونم عمدی نیست و از عشقش به منه.
    مصباح ج ا ن سلام
    اولا برات از ته دل دعا خواهیم کرد ولی یه اتفاق ناخوسته یادم اومد دور از خانوادتون یکی از اقوامون فوت کرده بود رفتیم بهشت زهرا ع در حال خاکسپاری بودیم که دخترش با صدایی گرفته و هق هق وفریاد مدام این جمله رو تکرار میکرد بابا پاشو دوباره دعوام کن بابای خوبم چادر سرم نیست پاشو سرم داد بزن دعوام کن پیش مامان شکایتمو بکن بابای خوبم یتیم شدم پاشو ................
    قدر پدرامونو بیشتر بدونیم یادتون باشه از نظر تمام خانمها بهترین مرد دنیا پدرشونه
    یاد پارسال افتادم ، تا یک ماه دیگه میشه سالگرد پدر بزرگم.

    فکر کنم تو زندگیم فقط 7 سال با پدر بزرگم زندگی نکردم. بیشترین خاطرات بچگیم و جوونیم با پدر بزرگم بود.

    انگار همین دیروز بود بابا بزرگم منو میبرد مهد کودک.

    پدر بزرگ منم بخاطر ارتشی بودنشون خیلییییییی سخت گیر بودن، سالهای آخر عمرشون دیگه از انجام کارهای ضرروریشونم عاجز بودن.
    متاسفانه فرزندانشونم زیاد بهشون سر نمیزدن.(شهرستان بودن، یکیشونم که اینجا بود و خیلی هم پدربزرگم دوستشون داشت. بخاطر سختیای مریضی پدربزرگم خودش خودش و منتقل کرد شهرستان.)

    روزی که فوت کردن، برای اولین بار بود چشم های قرمز شده پدرم و دیدم
    برای اولین بار صدای هق هق گریه بابامو شنیدم.
    برای اولین بار دیدم پدرم نشست رو زمین جلو اون همه آدم با صدای بلند گریه میکردن.
    اینقدر گریه کردن و تا حالشون بد شد،
    وقتی حال بابام بد شد من خیلی ترسیدم ، چون سابقه ناراحتی قلبی دارن ، اونجا تازه کمی درد بابام و حس کردم.
    اونجا تازه درک کردم چی میکشن.

    بابام هروز صبح ساعت 6 صبح میرفتن طبقه پایین خونه پدر بزرگم و فشارشونو میگرفتن ، قند خونشونو میگرفتن، قرصاشونو میدادن و به کارهای ضروریشون میرسیدن.

    ساعتی که برای تشییع جنازه بود ، ساعت 6 بود. من چون حالم بد شد نتونستم خودم برم. اما عمه ام میگفتن ، به بابابزرگت میگفتیم پاشو پاشو که پدرم اومده میخواد ببینه فشارت چنده!؟ قند خونت چنده!! پاشو قرصاتو میخواد بده.و...

    تا چهلم هم پدرم هروز ساعت 6 میرفتن سر خاک . چون هروز ساعت 6 گوشیشون زنگ میزد و ساعت قرصای پدربزرگم بود.
    هروز ساعت شش بابام با صدای زنگ گوشیشون بیدار میشدن و ما با صدای گریه پدرم .

    واقعا قدر پدرامونو باید خیلیییی بدونیم ، غم از دست دادن پدر خیلی سخته خیلییییییییی.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **


  2. 12 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 31 خرداد 93), paiize (یکشنبه 01 تیر 93), parsa1400 (شنبه 31 خرداد 93), salehe92 (شنبه 31 خرداد 93), فرشته اردیبهشت (شنبه 31 خرداد 93), پدربزرگ (شنبه 31 خرداد 93), مسافر زمان (شنبه 31 خرداد 93), مصباح الهدی (شنبه 31 خرداد 93), بی نهایت (شنبه 31 خرداد 93), شیدا. (شنبه 31 خرداد 93), صبوری (شنبه 31 خرداد 93), صبا_2009 (شنبه 31 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.