پس به نظر شما، من طبق برنامه ی همسرم پیش برم و بپذیرم این اولویت بندی رو و صبور باشم؟
یعنی صبر میکنم تا قرارداد کاریش رو ببنده، ماه رمضان رو میگذرونیم ان شاء الله!
بعدش میریم واسه تشکیل پرونده و منتظر میشم. (اینجا راستش یه کم تناقض داره صحبت های پرسنل مرکز و من رو یه کم ترسونده. دیروز به همسرم گفتند 4 ماه طول میکشه واسه نوبت تون، اون وقت امروز که خودم زنگ زدم، بهم گفتند به محض تشکیل پرونده، آزمایشاتتون شروع میشه، که طول دوره ی درمان برای میکرو از زمانی که داروها شروع میشه تا انجام عمل یک ماه و نیم طول میکشه؛ باید از این زمان مطمئن شم.)
اون وقت تا نوبت مون برسه، توی آبان میریم با اولین کاروان ان شاءالله سفر حج و بعد از برگشت، خدا بخواد برای بارداری اقدام میکنیم.
----------
میدونید راستش حرف زدنش واسم راحته، اما انتظار برای سپری شدن این تایم، خیلی عذاب آوره، این 2 سال واسم اصلا سخت نگذشته، برنامه های خودم رو داشتم و دارم. اصلا واسم چیز سختی نبود و بهش فکر نمی کردم، همیشه خوشحال بودم که زندگیم داره میگذره و به رحمت و حکمت خداوند اعتقاد داشتم و راحت باهاش کنار اومده بودم.
اما از روزی که دکتر (دکتر همسرم هست) بهمون امیدواری داده، انگار بی قرار شدم واسه به دست آوردن چیزی که میخواد یه فصل جدیدی از زندگی رو بهمون نشون بده.
باید آروم تر باشم و خودم رو کنترل کنم.
از لحاظ تغذیه هم آقا امین، خیالتون راحت، همسرم اهل باشگاه رفتن نیست، اما این اواخر مراقب تغذیه اش هستم.
ممنونم از دوستان خوبم.
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)