آنچه تا اینجا آمد اصول و اساس دین است که سرآمدش یعنی همان باورخدا به یکتایی و دیگر صفاتش در ادامه توحید است و نهایتش باور هدف غایی و نتیجه مند بودن خلقتش است ( معاد ) و بین این دو باور تعادل در کارش
( عدل ) و راهنما ( نبوت و امامت ) قرار دادنش بی شک تحقق می یابد و این چیزی است که تو باید با غور و تأمل به آن برسی و باور کنی ( تحقیقی بودنش ) . و خود دستورالعملها را دیگر نمیتوانی بگویی مستقلاً باید به آن برسم و باور کنم بعد از آن انجام دهم ، چون دستورالعملها در دل همان توحید وعدل و نبوت و امامت است ( که باور کردی و پذیرفتی ) باور کردی حق داری به تو آگاهی بدهد ، راه نشانت دهد ، بگوید چه باید بکنی ( عدل ) وبرای تحقق این حق نبی و امام ، نماینده و راهنما از سوی اویند و آنچه به ما hبلاغ می کنند و عملاً یاد می دهند فروع دین است که باید طبق پیش نویسی که از سوی او آورده و ارائه می دهند انجام شود ( تقلیدی بودن فروع ) .
شایسته است در جریان عمل به فروع در پی فهم هم باشیم فهم ، حقیقت و حکمت آنها تا عمل نهادینه ، عمیق ، شیرین و دلچسب شود و این خاصیت عمل همراه با آگاهی است . یعنی وقتی کاری را موظفی انجام دهی و انجام می دهی حتی اگر ندانی چقدر مفید است را پی بردی چقدر مفید است با حلاوت بیشتری انجام می دهی هرچند عدم فهم میزان مفید بودنش ( وقتی می دانی اصل کار مثبت استو وظیفه است ) ترا باز نمی دارد از اقدام .
لذا ما برای حفظ سلامت و رشد انسانیت و حرکت سالم و درست و دقیق درمسیرمقصد موظفیم به دستورات دینی عمل کنیم و ترک عمل موجب آسیب پذیری و اختلال در رشد و انحراف از مسیر مقصد و سقوط بجای صعود می شود .آیا ما مختاریم که دیندار ( یعنی طبق برنامه تدارک دیده خالقمان ) پیش برویم یا نه ؟
بله مختاریم ، آنچه مهم است نتیجه همان چیزی هست که خود انتخاب کرده ایم یعنی یا موفقیت و رسیدن به مقصد با ارتقاء و سلامت که طبیعتاً لذتبخش است ، یا تخریب و سقوط و ....نتیجه اش تلخی و زهر هلاهل ، هرچه باشد انتخاب ماست و نتیجه اش را پذیرفته ایم .هیچ کس نمی تواند ما را مجبور به دینداری کند لا اکراه فی الدین . و هیچ کس هم نمی تواند منکر نیاز ما به دین باشد .
ادامه دارد ............








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)