به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 50
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    برادر شوهر من يك زمان كه اصلا تلفن منو و برادرشو جواب نميداد و اصلن به اس ام اس هاي من توجه نميكرد ميرفتم يا ميرفتم طبقه بالا يا ميرفت توي اتاقش يا يا بدون اينكه حرفي بزنه پيش ما مينشست واسه تولدش كيك خريدم گذاشت رفت خونه دوستش عيدا ... يا عيد ها اصلن خونه ما نميامد ميرفيتم بيرون بهش زنگ ميزديم بياد نميامد.... عيد دير همه به من تبريك ميگفتن ولي اون دريغ از يك تبريك ........ حالا چي شده كه يهو عوض شده .... هيچ وقت يادم نميره براشون آشپزي ميكردم با شوهرم دعواش شده برگشت به من كه اصلن توي دعوا نبودم و طبقه پايين بودم ميگه :زنت از روي سياست غذا ميپزه و ناز ادا واسه ما داره ) اين حرف خيلي دلمو سوزوند....... يا رفتم بيرون بهش زنگ زدم كارش داشتم كه كارم هم دست اون بوده ..... اومدم خونه بهش ميگم چرا تلفنت جواب ندادي ميگه نديدم ميگم دوساعت تمام تماس گرفتم توي اين دو ساعت اصلن به تلفنت نگاه نكردي تو كه هميشه فلاني زنگ ميزنه تلفنشو جواب ميدي گوشيت دستته نگاه ميكني .... من چطور باور كنم برگشته ميگه ميخواي باور كن ميخواي نكن براي من مهم نيست

    حالا چطور يكهو عوض شده حس ميكنم داره با رفتارش خرم ميكنه چطور يكهو مهربون شده چطور يكهو تلفتهاي منو جواب ميده .. چطور شده يرم طبقه بالا باهم شوهخي ميكنه چطور شده داشتيم ميرفتم بيرونم با شوهرم خواست كه بياد بريم پارك ..... چطوري اين همه تغيير رو يكهو بپذيرم ..ميگم كارش گير كرده بعدش دوباره ميشه همون آدم سابق
    دختر خوب با خودت اینکارو نکن. اینطوری آروم آروم عذاب میکشی و از بین میری. ما اگه خودمون به فکر خودمون نباشیم بقیه بعد از مدتی ما رو براحتی طوری کنار میزارن که انگار هیچ وقت نبودی حتی کسانیکه تو به خاطرشون زجر کشیدی.

    این نوسان زیاد بین خواستن و نخواستن، دوست داشتن و عصبانیت، عشق و نفرت، این افراط و تفریط وقتی اتفاق می افته که یک آدم بیش از اندازه ای که باید به دیگری نزدیک شده باشه. این پست شما متاسفانه از دید من ناراحتی و عصبانیت آدمی است که داره دوست داشتنش رو فریاد میزنه.

    اصلن قرار نیست اینکه بهت پیام تبریک عید نداده رو شما تا الان یادت مونده باشه. قرار نیست دو ساعت تمام بهش زنگ بزنی و جواب نده، قرار نیست نبودنش سر سفره هفت سین اونقدر برات مهم بوده باشه که تا حالا فراموش نکرده باشی. قرار نبوده در گذشته اونقدر حسرت شوخی هاش رو داشته باشی که حالا توی این شرایط شوخی کردن هاش به چشمم بیاد و ناراحتت کنه.

    جلوش رو بگیر دختر خوب قبل از اینکه زندگیت رو به باد نداده. توی رفتار و فکرت از حد وسط فاصله نگیر.

  2. 3 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    واحد (شنبه 24 خرداد 93), zendegiye movafagh (یکشنبه 11 خرداد 93), شیدا. (یکشنبه 11 خرداد 93)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    ممنون از امين محترم و بقيه كه وقت گذاشتن خوندن

    من همه حرفهاتون رو قبول دارم ولي اين را هم بگم من دوست ندارم همه كارها روي دوش من باشه .... من نميخوام مهمون داري كنم من ميخوام فقط يك عروس خانواده باشم و همين نه خواهر نه مادر

    از شما تقاضا دارم راه حلهايي جلو راه من بذاريد كه بدون اينكه لطمه ايي به روابط من با خانواده شوهرم بخوره من موقعيتم حفظ بشه ..... راستش من از گذشت بيش از حد متنفرم و دوست دارم در حد معمول و نرمال گذشت كنم .. دوست دارم عروس خانواده باشم نه حامي و خواهر و مادر از اين جور حرفها......
    من باهمسرم هم سعي ميكنم در اين ارتباط اصلن بحث نكنم و كاري به گذشته نداشته باشم ..... و ديگه گذشته رو قول ميدم وسط نكشم و ديگه به همسرم از گذشته چيزي نگنم... و فرموش ميكنم رفتارهاي برادر شوهرمو ... و ديگه سعي ميكنم زياد بهش نزديك نشم و اونو در حد يك برادر شوهر بدونم.... و سعي ميكنم در حد متعادل در كنارشون باشم و لي زياد از خودم مايه نميذارم .....
    فقط بايد يكسري سياستهاو راه كارها رو ياد بديد كه بتونم به اين موقعيت برسم ......

    در مورد مقايسه همسرم با برادر شوهرم هم ديگه تصميم گرفتم خيلي بردار شوهرم بزرگ نكنم كه بخوام اون با همسرم مقايسه كنم .... و در اولويت اول شوهرم باشه .. از اين به بعد تصميم مگيرم كه برادرشوهرم برام اهميتي نداشته باشه وقتي هم كه اهميت نداشته باشه رفتار خوب و بدش ديگه خيلي فرقي به حالم نميكنه ....

    در مورد پدرشوهرم چطوري بايد بهش نه بگم ( اون الان انتظار داره من در كنارش باشم و اعصابش آروم كنم و غذا بپزم ميخوام اون با يكسري رفتارها بدونه كه من وظيفه ايي در اين قبال ندارم ولي نمدونم چطور بايد رفتار كنم )

  4. 2 کاربر از پست مفید tanhai تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 12 خرداد 93), واحد (شنبه 24 خرداد 93)

  5. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    حس میکنم منو به حال خودم گذاشتید و رفتید

    شما اصلن پدرشوهر منو نمیشناسید اینقدر سیاست و فیلم بلد هستش که آدم ازش وحشت و تنفر داره

    من نمیتونم مثل اون فیلم بازی کنم و اکلی برم جلو کاری نکنم ..... برادرشوهرم هم همینطوره مطمئنا بعد از عروسی و دوباره به حالت قبلی برمیگرده و جایی که لازم باشه دیگه تحویل نمیگره .. البته دیگه برام مهم هم نیست که تحویل بگیره یا نه ......چون رویه که در پیش گرفتم زیاد دیگه تحویل بازاری برای برادر شوهرم نیست حس خوبی دارم...

    حس خوبی دارم از اینکه جلوی پدرشوهرم وایستادم و زیاد تحویلش نمگیرم .....

    شما میگید برم محبت کنم اخه چطوری یک دو هفته است نوع میوه نوبری توی یخچالشس مونده برگشته میگه ببر بده به خواهراات بخورن نگید که نمیدونسته چون دید بچه های خودش نمیخورن اینو گفت

    مغزم داره سوت میکشه آخه آد م اینقدر محقر و پست باید باشهو عفت کلام نداشته باشه ...

    تلویزیون داره درمورد گذشت حرف میزنه بعد اومده آشپزخونه به من میگه ببین چی داره میگه میگه آدم باید گذشت داشته باشهآخه مگه فقط تلویزیون برای من میگه برای اون نمیگه .... این درست به یکی نصیحت کنی خودت اصلن بوی از مرام و گذشت نداشته باشی

    خوب شما قضاوت کنید .. چطور میتونم دلمو صاف کنم .... حتی باعث تحقیر همسرم هم میشه و به من فحش نمیتونه بگه ولی به شوهرم زیاد هر چی هم به شوهرم میگم کاری به کارش نداشته باش گوشش بدهکار نیست

  6. #24
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    چرا پدر شوهرت ازدواج نمی کنه؟
    این همه سال بدون همسر زندگی کرده؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  7. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    واحد (شنبه 24 خرداد 93)

  8. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array

    Laughing2

    از بس که حساب کتابیه

    برای برادر شوهرم دنبال همسری بود که ثروتمند باشه یک واحد آپارتمان برسه یا میگه مگه ادم دختر خانه دار میگیره باید شاغل بگیره که نون خور اضافه نباشه
    اصلن این حرفه تو رو خدا
    برای خودش هم همینطوره دیگه صد درصد البته اینقدر اخلاقش زمان ازدواج بد بوده که همه شهر و فامیل خانواده اش میشناسن و بهش زن نمیدن الان نزدیک به 20 سال که تنهاست ...

    یک فرهنگی بد دهن و محققر پست .. اگر بدون روز جهیزیه آرودن من چه کرد به خاطر اینکه ناهار نده گذاشت رفت و تلفنش جواب نداد پدرم رفت ناهار برای مهمونا گرفت


    اینقدر ازش بد آمده که حد نداده نمیدونید چه غروری ازم روز عروسی روز خریدم روز خرید کارت عروسی خورد کرد
    توی کارت فروشی به خاطر 15000 تومان با من دعوا میکرد که این چرت و پرت ها چیه

    اونوقت چطور الان در کنارش باشم

    خیلی جاها گذشت کردم برای کادو تولد روز پدر و روز عید و بیقعه جاها کم نذاشتم ... مهمون داشت پا به پاش آشپزی کردم
    و مهمون داری ولی الان میخوام از اول همین مراسم بکشم کنار تا بدونه تنها و بی کسی و شکستن غرور یعنی چی؟

  9. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام بچه ها ديگه خبري ازتون نيست و يا اينكه منو تنها گذاشتين

    جلسه دوم هم رفتم
    كاملا تحقير شدم

    احساس بدي بهم دست داد توي اين خواستگاري
    خيلي دلم به بي كسي خودم سوخت
    بچهها دارم داغون ميشم از اين تنهايي و بي كسي......
    اما اينو هم بگم اصلن اخم نكرده و كلي با روي باز برخورد كردم ..... تمام بي كسي خودم و خانواده ام و خواهر برادرم يادم افتاد

    پدر شوهرم با تمام وقاهت برگشته در جواب خاله همسرم كه از دخترخانم و خانواده اش تعريف كرد ميگه خوب دختري كه تو يك خانواده فرهنگي بزرگ بشه مسلمه خوب ميشه ميدونيد كه پدر و مادرش فرهنگي هستن خوب اين تاثير داره.////

    حس ميكنم خيلي تحقير شدم ..... دلم خيلي ميخواست جوابشو ميدادم ...... از همه بدتر اينكه به همسرم داشتيم صحبت ميكردم گفتم كه پدرت چون من نميخواسته بگيري اين همه مراسم منو سرسري كرد درسته ميگه نه گفتم پس چرا الان هميچيز ميدوني و اعلام ميكنه ... شما ميگيد اون موقع زن نبوده مگر الان زن داره اين جور موارد اعلام ميكنه مثلا ميگه براي عيد فطر بايد عيدي ببريم....

    - - - Updated - - -

    دارم سعي ميكنم درونم آروم كنم و راضي باشم به رضاي خداو زياد به خيلي مسايل كه دلمو شكسته فكر نكنم.. اما بعضي مواقع ناخدا گاه ذهن ميره به سمتش ....
    خيلي فكرم مشغول كه نكنه همسرم رفتار نادرست داشته باشه در مقابل همسر برادرش....

    نميدونم نبايد از الان به اينجور موارد فكر كنم نه///////////////؟؟؟؟؟؟؟؟

    راستي براي آوردن بچه خيلي دارن به اصرار ميكنن الخصوص خانواده خودم ...
    نميدونم درسته يا نه .. مجبور ميشم كارم از دست بدم ..... از طرفي سنم ميره بالا ... از طرفي هنوز نميدونم به همسرم علاقه زيادي دارم و ميتونم با اون بچه بزرگ كنم .. اون كه هنوز توي درس خوندش مونده و همه كارش با تاخيره و فس فس .. تمانيه ؟

    كمك كنيد خيلي مستاصلم ... دپرس ... خيلي به نداشته ها فكر ميكنم خيلي به حسرت خوردن مادر و سختي ها فكر ميكنم وووووو ......

  10. کاربر روبرو از پست مفید tanhai تشکرکرده است .

    میشل (پنجشنبه 26 تیر 93)

  11. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    خب حالا میخوای از الان تا آخر عمر هی به این فکر کنی که موقع خرید کارت عروسی چه اتفاقی افتاد یا فلان عید عیدی نیاوردن و .... هی غصه بخوری ؟
    چی درست میشه ؟ داری لحظات با ارزش عمرت رو می گذرونی ؟ این بهترین استفاده ای هست که از عمرت میتونی بکنی ؟
    خیلی ها هستن که خودشون نخواستن حتی جشن عروسی بگیرن و الان بهترین زندگی رو دارن
    شما باید از لحظه های الانت استفاده کنی . غصه خوردن و حسرت گذشته هیچ فایده ای نداره
    الان روابطت رو با همسرت خوب کن و اصلا راجع به کم و کاستی هایی که خانوادش یا خودش موقع مراسم گذاشتن حرفی نزن ... بذار اگر کم و کاستی بوده خودشون شرمنده شن نه اینکه تو دلشون بگن چقد پر رو هست و طلبکار
    عزت و احترام خودت رو حفظ کن و توقعت رو از بقیه کم کن
    چرا وقتی از یکی تعریف میشه تو فکر میکنی تحقیر شدی ؟ اصلا اینطوری فکر نکن
    به خودت برس به همسرت به زندگیتون . فعلا تا افکارت رو اصلاح نکردی به فکر بچه نباش
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  12. 2 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 25 خرداد 93), واحد (شنبه 24 خرداد 93)

  13. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 اردیبهشت 94 [ 17:59]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    1,372
    سطح
    20
    Points: 1,372, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 54 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستم،عزیزم انقد زندگی رو به خودت زهر نکن،تا کی میخوای امروز جاریتو با دیروز خودت مقایسه کنی؟
    اگه در گذشته هرکاری هم که واست کرده باشن،سنگ تمومم گذاشته باشن یا خیلی در حقت اجحاف کرده باشن دیگه گذشته و بر نمیگرده
    حرف پدر شوهرتم که بد نبوده خب بلاخره در تایید حرف طرف باید یه همچین چیزی می گفته دیگه
    بنظر من تا روزی که خودت خودتو اذیت کنی و سوهان به روحت بکشی این مسائل هست و بیشترم میشه چون اینجوری دچار وسواس فکری میشی و کوچکترین چیزارو بهم ربط میدی یا مقایسه میکنی
    کمی خونسرد باش لطفا

  14. 3 کاربر از پست مفید خیال تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 25 خرداد 93), واحد (شنبه 24 خرداد 93), zendegiye movafagh (شنبه 07 تیر 93)

  15. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    بچه ها به خدا من مقايسه نميكنم .. يا اصلن حسادت نميكنم
    من بيشتر دارم حسرت ميخورم .... من نميخوام حتي توي مراسم و زندگيشون چيزي به نحو احسن نباشه اتفاقا آروزي شادي براشون دارم ... اون ها هم حق زندگي خوب دارن و خوشي الخصوص برادر شوهرم كه هميشه تنها و بيكس بوده اتفاقا من هميشه دعا ميكنم كه خوب باشن و خوش
    من دلم براي خودم ميسوزه كه چرا تنها هستم چرا همسرم همراه نيست .......

    چرا همسرم دستمو نميگيره چرا مثل پدرم پشتمو خالي كرده و ووووو از اين جور فكر ها .....شايد با ازدواج برادر شوهرم بيشتر به تنهايي رسيدم ....
    الان چند روزه دارم سعي ميكنم كه پذيراي اين زندگي باشم حالا هر طور هست
    به اين نتيجه رسيدم كه مهربان باشم و گذشت كنم .. حالا اگر ازم تشكر نشد ناراحت نشم
    به اين نتيجه رسيدم به آدمهايي بايد مهربوني كنم كه نياز به مهربوني دارن الخصوص همسرم .....
    اما خوب قبول كنيد يكم كه چه عرض كنم زياد سخته... چون من هم زن هستم و نياز به همراه خوب دارم
    من بيشتر حس تنهايي دارم حس اينكه به اين خانواده متعلق نيستم .... حس اينكه آدمي كه تنها بوده وتنها رفته جلو همين ... حس حقارت حس تحقير ... حس خود كم بيني ...... فقط همين ..............
    و بايد سعي كنم قبول كنم شرايط خودم.. قبول كنم كه من هم يك آدمي با يكسري شرايط همين كه بايد صبور باشم و توكل كنم خوشبختانه اين حس توكل و صبوري بيشتر در خودم تقويت كردم .....فقط صبر

  16. 2 کاربر از پست مفید tanhai تشکرکرده اند .

    واحد (دوشنبه 09 تیر 93), میشل (پنجشنبه 26 تیر 93)

  17. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام

    بالاخره برادر شوهرم بله گرفتن
    امروز به من گفته بريم براي خانمش نشون بخريم
    حال خوبي داشتم صبح كلي بهش راهنمايي دادم
    ولي الان حال روحيم خوب نيست حس حسوديم داره بانگيخته ميشه
    تو رو خدا كمكم كنيد چه كنم ... نميخوام اين حس داشته باشم دوست دارم حسي همدلي و همراهي داشته باشم

    كمك بچه خواهش ميكنم

  18. کاربر روبرو از پست مفید tanhai تشکرکرده است .

    واحد (دوشنبه 09 تیر 93)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.