همسرم برای دیدنم اومد .بخاطر اتفاقاتی که افتاده بود از مادرم عذر خواهی کرد(با یه دسته گل خوشگل). دل منو بدست آورد .
با مادرش تماس گرفت و منم (بنا به پیشنهاد شما)با مادرش صحبت کردم اما حرفی از نگرانی و کدورت زده نشد و بابت چندروز مهمونی دادن مادرش ازش تشکر کردم .و خوشحالم از اینکه همه چی به حالت عادی خودش برگشت اما با دیدگاهی متفاوت تر از چند روز قبل برای من و همسرم
راستی تازه فهمیدم که چقدر منو دوست داره . البته منم همینطور.
shad عزیز به نکته خوبی اشاره کردی . چشم . همه حرفهای مفید شمارو آویزه گوشم میکنم اما ممکن زمانی که مشکل از در دیگه ای وارد میشه، غافلگیر بشم. اونوقت که بازم به هم صحبتی با شما و پند و اندرزهای خوبتون نیاز دارم
با تشکر از صمیمیت همه دوستای خوبم shad , مثل من , نازنین غ ،delbaz، دانه