به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 دی 94 [ 18:13]
    تاریخ عضویت
    1393-3-16
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,365
    سطح
    20
    Points: 1,365, Level: 20
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 62 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    تمام سعی خودمو میکنم نکات مثبتی پیدا کنم ولی در مورد مسائل اخلاقی نکته ی مثبتی نمی بینم تنها نکته مثبت شوهرم اسمش توی شناسنامه من و اسم پدر برای پسرم هست. تنها موردی که باعث شد من مایل به ازدواج باهاش بشم این بود که میدیدم با اینکه پدر نداشته هم درس خونده هم کار کرده و فکر کردم یه انسان خودساخته برای زندگی مناسبه در زمانی که من ازدواج کردم رابطه زیادی نمیشد با طرف داشت که بخوایم چیز زیادی ازش فهمید مرد خوب ساکت و آرومی بود که اینم به نظرم خوب اومد. ولی متاسفانه بعد از ازدواج فهمیدم که آروم و ساکت بودنش یعنی فقط و فقط به فکر خودش بودن و همیشه توی خودش بود کلا اینکه بخواد زنشو ببره بیرون یا جلوی دیگران بامن محترمانه صحبت کنم براش چیز عجیبی بود. اصلا درک نمیکرد خانواده یعنی زن و شوهر یکی هستند و تصمیمات تنهایی مال قبل از ازدواج بوده. هرگز کارایی که میکردو نمیگفت و وقتی من متوجه میشدم میگفت نیازی نمیدیدم به تو بگم یا مثلا به تو میگفتم مثلا میخواستی چه کنی؟ بعد هم که پسرمو از شیر گرفتم و دوباره خواستم برم سرکار دنیا رو روی سرم خراب کرد طوری که انگار اصلا منو سرکار ندیده و همکار نبودیم. هرچی اون توی کار پیشرفت کرد و من کمکش کردم اون برعکس منو مجبور به پسرفت میکرد. به هر قیمتی بود با تمام مشکلات تافل قبول شدم و به خاطر مدرک مترجمی زبانم مدرس یه زبانکده شدم. اون دوسال چنان بلایی سر من و بچه آورد که من از زندگی سیر شدم پسرمم که اونقدر روش کار کرده بودم حتی حرف زدنش رو هم داشت از یادش می برد.
    ورود خانواده ی اون فقط باعث میشه اون دوباره به روال تعصبی قبلش برگرده و بازم اونا شیرش کنن. باید یا مارو انتخاب کنه یا فک و فامیلش رو. من یه بار اضافی برای زندگی نمیخوام رفت و آمد فامیلش یعنی علاوه بر بار اضافی روی زندگیم بار منفی هم روی اعصاب من خواهد داشت. کلا زندگی ما کاملا به نقطه ی پایانش رسیده و ما طلاق عاطفی گرفتیم نمیگم از ده سال پیش که دیگه هیچ ارتباط زناشویی ندارم ولی حداقل از سه سال پیش من دیگه کاملا از هر نظر ازش قطع امید کردم. تنها چیزی که باعث میشه تحملش کنم پسرمه و شرایط بعد از طلاق توی ایران و قوانین زن ستیز.
    بازم ممنون که به حرفام توجه کردید و وقت گذاشتید.
    از اینکه بدون غرض ورزی و بی طرف قضاوت می کنید متشکرم.

  2. 3 کاربر از پست مفید مادری عاشق تشکرکرده اند .

    toojih (پنجشنبه 22 خرداد 93), فرخ رو (پنجشنبه 22 خرداد 93), zendegiye movafagh (پنجشنبه 22 خرداد 93)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام
    احساس میکنم همسرتون از روی غروره که اسم طلاق رو میاره و به هیچ عنوان ته دلش راضی نیست از گفتن این کلمه
    و چون شرایط خیلی سختی داره رفتارش اینطوری شده . اینکه آدم خودش رو جای شما بذاره سخته سخت ترش اینه که آدم خودش رو جای همسرتون بذاره که حتی آرزوی راه رفتا داشته باشه و خیلی کارها و امکانات دیگه که یه روزی لذتشون رو چشیده اما الان ازشن محرومه .... بنابراین شرایط خیلی سختی داره
    شما به نظرم اگر خیلی عادی باهاش رفتار کنید و معلولیتش رو ملموس نکنید تو حرفاتونخیلی بهتره
    جو خونه رو شاد کنید بگید بخندید باهاش صحبت کنید یه موقع هایی همدلی همدردی
    درمورد نیاز جنسی ایشون نیازشون صفره یا احساسش رو دارن ولی با وجود معلولیت نمی تونید رابطه داشته باشید ؟ یا اصلا احساسی ندارن ؟
    ازش تعریف کنید نذارید احساس بی ارزشی کنه . خودش میدونه که شما کمکش می کنید اما شرایط خیلی سختی داره .

    - - - Updated - - -

    حالا که شما فداکاری می کنید کاری کنید که زندگیتون شیرین شه و ازش لذت ببرید
    شاید اگه با خانوادش رفت و آمد کنید رفتارش بهتر شه
    یا به نیازهاش توجه کنید شاید توجه شما رو ببینه اخلاقش بهتر شه . من فکر می کنم اگه رفتاراش با شما خوب شه شما هم دوباره شاداب می شید
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  4. 5 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    barania (یکشنبه 15 تیر 93), deljoo_deltang (پنجشنبه 22 خرداد 93), pasta (پنجشنبه 22 خرداد 93), toojih (پنجشنبه 22 خرداد 93), هیام " (شنبه 24 خرداد 93)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 تیر 93 [ 16:48]
    تاریخ عضویت
    1393-1-16
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    434
    سطح
    8
    Points: 434, Level: 8
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    35

    تشکرشده 55 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من هم صحبت های زندگی موفق رو خیلی قبول دارم
    درسته اون معلوله به خاطر همین ناتوانی وافسردگیه که خودشو پایین میبینه وهمین باعث پرخاشگریش میشه.میخواد تشکر کنه بلد نیست به نظرش تشکر یعنی قبول ناتوانیش و توانایی شما.
    مرد حتی اگه معلول باشه بازم مرده و مردا 1توقع اساسی از زنشون دارن و اون رفتوامد های خوب با خانواده پدریشه.
    من مادرشوهر و خواهرشوهرای خوبی ندارم.دوستشون دارم اما همهاش از خدا میخوام که ای خدا حالا که من نمیتونم جواب کارهاشون رو بدم تو جای حق نشستی ومن حلال نمیکنم.تو نساز و حاضر نیستم دست از این دعاهام بردارم.اما وانمود میکنم باهاشون خوبم و رفتار شوهرم خیلی عوض شده.

    - - - Updated - - -

    من هم صحبت های زندگی موفق رو خیلی قبول دارم
    درسته اون معلوله به خاطر همین ناتوانی وافسردگیه که خودشو پایین میبینه وهمین باعث پرخاشگریش میشه.میخواد تشکر کنه بلد نیست به نظرش تشکر یعنی قبول ناتوانیش و توانایی شما.
    مرد حتی اگه معلول باشه بازم مرده و مردا 1توقع اساسی از زنشون دارن و اون رفتوامد های خوب با خانواده پدریشه.
    من مادرشوهر و خواهرشوهرای خوبی ندارم.دوستشون دارم اما همهاش از خدا میخوام که ای خدا حالا که من نمیتونم جواب کارهاشون رو بدم تو جای حق نشستی ومن حلال نمیکنم.تو نساز و حاضر نیستم دست از این دعاهام بردارم.اما وانمود میکنم باهاشون خوبم و رفتار شوهرم خیلی عوض شده.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.