میس مرجان ببین من یه چیزی می خواستم بگویم. ببین من چند ساله توی این تالار می یام. به یه نکته ای برخوردم : خیلی وقت ها در شخصیت کسانی که مشکلات زناشویی داشتند و از شوهرشان شکایت داشتند نکاتی می دیدم . ببین من اظهار نظری نمی کنم فقط ماجراهایی که توی ذهنم مانده و حتی نمی دانم نام کاربر یا زمان تاپیک کی بود برایت می گویم :
خانمی بود که با خانواده عجیبی وصلت کرده بود. شوهرش مدام چاقوکشی می کرد و مدام با چاقو تهدید می کرد. یکبار کسی به او تذکر داده بود زده بود دندانش را شکسته بود. مدام فحش های ناموسی و حرف های عجیب و غریبی که من ندیدم آدم عادی بزند. می دانم گفتن این حرف درست نیست اما باید برای روشن شدن قضیه بگویم : مادرشوهرش مدام او را فاحشه و روسپی خطاب می کرد و حرف های دیگری که می ترسم اگر بگویم به من اعتراض شود. این مرد علاوه بر چاقو کشی و کتک کاری و حرف های منافی عفت از هر راه دیگری درصدد آزار بود. حالا دقیقا یادم نیست. اما به هر حال خودش می خواست از زن جدا شود. اما خانم می گفت : دوستش دارم. نمی دانم چرا اما دوستش دارم و جدایی برایم سخت است.
خانمی بود که همسرش تحصیکرده بود. اما او را توی خانه حبس کرده بود و مثل یک کنیز با او رفتار می کرد و حق نداشت پایش را از در خانه بیرون بگذارد. حالا این خانم کاملا سنتی و مذهبی بود و سنتی ازدواج کرده بود. شوهرش روزی چندبار کتکش می زد. می گفت از چند روز بعد از عروسی کتک هایش شروع شده است به بهانه هایی مثل صبح زود از خواب بیدار نشدن یا اینکه نوک روسری اش از زیر چادر نمایان شده بود. حتی یکبار کارش به بیمارستان کشیده بود. سالها این وضع ادامه داشت. اما زن هیچ اعتراضی حتی کلامی نمی کرد. حتی زیر دست مرد می ایستاد تا کتکش بزند و حتی ناله هم نمی کرد. هیچ کلمه ای هم برای اعتراض نمی گفت.
و همه ماجراهای دیگر هم شبیه به همین است. حالا نظر خودت چیست ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)