به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 28
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام مینوش عزیز. منم یک زمانی ازین خلق احساسی و هیجانی بودنم خیلی رنج میبردم.
    من پست آقای امین رو خوندم ایشون حرف دل منو زدن. فقر معنا.
    منم همینطور بودم و سعی کردم با استدلالی کردن ذهنم از احساسی بودنم کم کنم. بینین این که چه راهی رو برای این کار انتخاب کنین بسته به روحیات و علایق شما داره.
    کتاب ها و گفت و گوهایی که با برهان آوری و استدلاله و خیلی عمیق و فلسفی به مطالب میپردازه به من خیلی کمک کرد.حتی ارتباط با افرادی که عمیق و استدلالی هستن هم روی من خیلی تاثیرگذار بود .

    اما یک پیشنهاد دارم که شاید برای شما هم مفید باشه. بیاین همه رفتارهایی که طبق عادت یا وظیفه انجام میدینو لیست کنین و بعد براش استدلال بیارین که چرا اینکارو میکنین.
    باید اینقدر درست ثابت کنین که کسی که این کار شمارو انجام نمیداده قبول کنه که این کار درسته.
    برای مثال: شما ادم منظمی هستین حالا بیاین علت انجام این نظمو اثبات کنین چرا نظم خوبه؟ شما به مادرتون احترام میذارین و با صدای بلند باهاشون حرف نمیزنین. علت این کار چیه؟

    برای اعمال دینی هم همینطور. چرا نماز؟ چرا روزه؟ چرا قرآن میخونیم؟ائمه ع چه نقشی در زندگی ما دارن؟

    خلاصه بر حسب خودتون هرونچه که باهاش درگیر هستینو بیاین روش کار کنین که منطقا بپذیرینش نه احساسی و همین کار باعث میشه دست به تحقیق بزنین و درباره خیلی چیزا که تاحالا از روی علاقه و احساس انجامش میدادیمو یا کنار میذاریم و یا دیگه عمیقا میپذیریم
    .
    امیدوارم کمکی بهتون کرده باشم

  2. 3 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 19 خرداد 93), meinoush (دوشنبه 19 خرداد 93), pasta (دوشنبه 19 خرداد 93)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 08 خرداد 99 [ 15:45]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    399
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 833 در 318 پست

    Rep Power
    60
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    من فکر کنم کلا راه به راه قهر می کنم با همه :) البته کسی نمی فهمه جز خودم! تو خونه میرم تو اتاقم ناراحت شم از رفتار کسی بیرونم هیچی نمی گم اما کم کم ارتباطمو کم می کنم. البته خوب بعضیاشو حق دارم. بیشترشو حق دارم ناراحت شم.... اصلا همه اشو حق دارم ناراحت شم !! ولی موضوع اینه که من باید بتونم زندگی کنم. نباید بذارم احساساتی شم. اینکه نخوام با کسی دوست باشم یا نخوام با کسی همنشین شم خوب یه بحث دیگه است به اختبار هر کسیه. اما اینکه هر بار دلم ناراحت شه و خودمو بکشم عقب بده. به کسی چیزی نمیشه کسی اصلا نمیفهمه اما واسه من بده دیگه. خوشم نمیاد اینطوریم. نمی شه این حساس بودنمو کم کنم.
    راستی بهم هیچی برنمی خوره. اما دل ازرده می شم. مثلا تو خونه وقتی چند تا جمله دارم حرف می زنم خوب توقع دارم حداقل با قیافه ی درهم و ناراحت مثل اینکه وقت ارزشمندشونو گرفتم نگاه نکنن که زودتر خفه شم برم. خوب ادمم کوتاه هم هست حرفم ولی بعضی وقتا اینطوری باهام رفتار میشه. ناراحت میشم در جا میرم تو اتاقم هیچی هم ندارم بگم. خوب این ناراحتی رو نمی خوام بشم. اینکه برم یا بمونم مهم نیست. نمی خوام انقدر دلم راحت اذیت شه و منم اذیت کنه.

    یا همین حال بد شدنام اینام یه جور هیجان احساسی هستن دیگه. هیجاناتی که نم یتونم کنترلشون کنم تا برسن به بدی. خوب نمی خوام انقدر تلاطم داشته باشم. کسی چیزیش نمی شه همه راحتن. من دارم هی با خودم کلننجار می رم. از غریبه تا خونواده هر کی فکر کنه ادم خوب و شیرین نیست در جا رد می کنه ادمو همه فکر خودشون هستن. اما منم باید بتونم به فکر خودم باشم.

    می خوام بی عاطفه بشم. چطوری بعضیا می تونن فقط احساساتشونو برای کسایی مثل خونواده یا هر کسی که خودشون می خوان بذارن؟ منم اینو می خوام. جایی که لازمه (بیشتر جاها) نمی خوام هی دلم بپره وسط ناراحت شه یا نگران ناراحتی مردم شه.

    به خاطر همین احساس و دله که انقدر هیجاناتم بالاست. واسه چی تو یه روز از خوب رو به معمولی می رسم به اینکه می خوام بمیرم؟؟ اینا تلاطم های دله که من نمی تونم کنترلشون کنم.

    انگار من نشستم هر جا احساسم می خواد منو ببره. بالا پاینن این ور اون ور هر جا بخواد خوب و بد نرمش داشته باشه یا مثل دریا کوبنده باشه. منم می شینم هر کار خواست باهام بکنه. بعدش اخرش می بیتم خوب چی شد.

    یه لینک بود امروز می دیدم
    http://www.hamdardi.net/thread-9046.html
    میشه بی ثباتی احساسی.
    البته در مورد رفتارم تا حد توانم تلاشمو می کنم در ارتباط با دیگران. اما خودم اذیت می شم انقدر متغیره احساساتم. یعنی فقط توی چهره ام این تغییرات دیده میشه در رفتارم تا حدممکن انصافو رعایت می کنم.
    در کل کنترل عقل نیاز دارم. این لینک راهشو درست نگفته فقط شرح حال داده.

    می خوام عاقل باشم!! من کسی رو ندارم که بخواد بهم حمایت احساسی بده. مثل قایق توی اب هر جا می رم. اون حمایت احساسی رو که یه کم کنترل کننده باشه می خوام. خودم باید به خودم بدم. چطوری؟


    فرشته مهربون هم گفت این خلا گم شدگی معنا است.

    اخه به کی وصل شم. ادما کسی نیست. خدا هم هنوز به درکش نرسیدم نمی فهمم کجای زندگی من بوده. می مونه خودم. خودمم انقدر سستم که نمی تونم اون تکیه گاه باشم برای خودم. یعنی بعضی وقتا نمی تونم.

    ممنون.
    سلام،من کارشناس نیستم اما چیزی که نوشته تون فهمیدم اینه که شما روحیه حساسی دارید،برای این کار هم فقط خودتون میتونید خودتون رو کمک کنید،ببینید خیلی چیزها رفتارها و اخلاقها هست که ادم نباید نسبت بهش حساس بشه شما هم اینگونه رفتارها رو ازش رد شید و براتون مهم نباشه و به قولی روش حساس نباشید،خیلی از نوشته هاتون تلقینی هست که به خودتون میکنید وگرنه مشکلی این وسط وجود نداره،شما ایا توی یک زمینه خاص ( حالا کاری ،تحصیلیو...) هدفی دارید که بخواهید اون رو دنبال کنید و پیش بردن اون بهتون انگیزه بده؟ من احساس میکنم شما هدفتون رو گم کردید

  4. 3 کاربر از پست مفید samanft تشکرکرده اند .

    meinoush (دوشنبه 19 خرداد 93), pasta (دوشنبه 19 خرداد 93), پونیو (دوشنبه 19 خرداد 93)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    سلام
    من یه مقدار بیشتر در مورد لاموتریژین تحقیق کردم، و دیدم یکی از کاربرد هاش در اختلال دوقطبی(bipolar disposal) هست(تو همون سایتی که در مورد bpd بهتون معرفی کرد دربارش نوشته) . بعضی نشونه هاش به شما میخوره ولی کسایی که دچار این عارضه هستند خیلی بیشتر از شما درگیر هستند.در حقیقت به نظر میرسه شما یه حالت خیلی خفیف از این اختلال رو دارید تجربه میکنید(شایدم یه چیز دیگه باشه!). برای اینکه بشه راه کار قابل اجرا داد باید تاپیکای گذشتتون رو بیشتر بررسی کنم( البته ممکنه من در توان علمیم نباشه با این حال تلاشم رو میکنم).ولی برای الان چیزی که می خوام بگم اینه که دارویی که دکتر بهتون داده رو حتما طبق برنامه مصرف کنید ، چون قطع یکدفعه ایش نوسانات رو بیشتر میکنه،ضمنا فکر میکنم باید یه سری آزمایش هم بدید که تاثیر این دارو ،روی کبد بررسی بشه و دوز دارو تنظیم بشه که مشکل عوارضش هم به حداقل برسه(با دکترتون مشورت کنید).
    توی ویکیپدیا نوشته بود افرادی مثل وینستون چرچیل و کاترین زتا جونز هم این عارضه رو تجربه کردند؛ پس هر چی که باشه شما هم حتما میتونید مدیریتش کنید و باهاش کنار بیاید چون قبل از شما افراد دیگه ای هم این کار رو کردند،شما هم باید این کار رو بکنید.
    با آرزوی موفقیت و شادکامی

  6. 2 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    meinoush (دوشنبه 19 خرداد 93), پونیو (دوشنبه 19 خرداد 93)

  7. #14
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    تاپیکامو یه تعدادی رو بردم خصوصی. البته راهنمایی های دوستانو گذاشتم عمومی.
    اسمای تاپیکامو بنویسم؟

    دو قطبی رو نگاه کردم. شیدایی ندارم. افسردگی دارم. 2 ماه حالم خوبه بعد یه ماه بدم. مثل عادت ماهیانه انگار میاد تایم می زنه میره.
    البته تو این مدت که حالم بده همه چی رو دوست دارم بریزم دور. وسایلم خودم دوستام خونواده هر چی. اگه م یتونستم می کردم. اما خوب این کارو نمی کنم. فقط احساسمه. و البته از همه بدم میاد تو این مدت. جون از خودم بدم میاد دیگه کسی رو نمی تونم تحمل کنم.
    کارایی که همیشه می کنمو می کنم اما با بداخلاقی.

    عوارض این قرصه زیاد بود نمی خواستم بخورم. اما دیشب خوردم امروز حالم خوب بود حتی خندیدم :)

    دکتر به من نگفت دوقطبی هستم یا نه. فقط گفت اختلال خلق ، نوسان خلق دارم. بهم گفت به اونایی که برام مهمن بگم که نوسان خلق دارم وقتی بداخلاق میشم بدونن تحمل کنن و بگ بعدش که حالم خوب شه میرم از دلشون درمیارم. اخرشم گفت واسه اینکه از دعوا و این چیزا جلوگیری شه این قرصه رو می ده. البته من زورم به کسی نمی رسه.
    ولی دو فطبی رو معمولا انگار می مونه کسی تشخیص نمی ده تا اوضاع طرف بد بشه دکترا بفهمن.
    ممنون از راهنماییتون

  8. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    m.reza91 (دوشنبه 19 خرداد 93)

  9. #15
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    الان 20 خرداده. به نظر میاد حالم خوب شده. این بار تقریبا از هفته اخر اردیبهشت شروع شده تا 20 خرداد. (رنگ موهام 1 خرداد بوده پس شروعش چند روزی قبلش بوده)
    به نسبت دفعه قبلم شدتش کمتر بود. اما اون قسمت اولشو که نمی فهمم داره حالم بد می شه نشانه ای از این موضوع نمی بینم باید یه کاریش بکنم تا کارهایی که دوست ندارم نکنم تو اون چند روز که همون کارا باعث ناراحتی بیشترم شه. دفعه قبلم اخرش اون روز بده ام 20 اسفند بوده.
    اینا رو از روی پست هام که اینجا می نویسم پیدا کردم :)

    شروع ؟ - پایان پنجشنبه 21 اسفند (92)
    شروع هفته اخر اردیبهشت (حدودا بذاریم 24 اردیبهشت) - پایان امروز سه شنبه 20 خرداد (93)

    اینا دو تا اوصاف اخرمه. شروع وضعمو پیدا کنم از روی نشانه هایی که هنوز نمیشناسمشون درست (یکیش اتاق به هم ریخته است) و بعد پیشگیری کنم ، بقیه اشو می تونم احتمالا بگذرونم.

    قرص ضدافسردگیمو می خوام کم و قطع کنم به دردم نمی خوره. تاثیری نداشته.
    اون یکی که مال تثبیت خلقه رو وقتی حالم خیلی بده می خورم که شدید نشه. این بار اون روز شدید رو که باید صبر کنم تا فردا بشه نداشتم. برعکس همیشه.
    ویرایش توسط meinoush : سه شنبه 20 خرداد 93 در ساعت 19:27

  10. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    pasta (چهارشنبه 21 خرداد 93), پونیو (سه شنبه 20 خرداد 93), شیدا. (سه شنبه 20 خرداد 93)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    بله،دو قطبی نیست چون از نشانه های مهمش همون حالت شیدایی یا mania هست که خوشبختانه شما ندارید.
    مساله ای که هست فکر نمیکنم احتیاجی باشه که شما مدام به این فکر کنید که زمان شروع بعدی در چه تاریخی اتفاق میافته،این طوری یا تو اون وضعیت هستید یا در حال فکر کردن بهش ؛ بهتره از زمان حال لذت ببرید و فکر نکنید. این طوری تاثیراتی رو که در جهت شدید تر شدن این وضعیت ،که ممکنه ناشی از تلقین و فکر کردن باشه،از بین میبرید.در حقیقت منظورم اینه که روزها رو نشمارید تا اینکه مثلا چه موقع ،چه اتفاقی ممکنه بیافته.
    لطفا داروهاتون رو حتما طبق برنامه ی پزشک مصرف کنید .

  12. کاربر روبرو از پست مفید m.reza91 تشکرکرده است .

    meinoush (چهارشنبه 21 خرداد 93)

  13. #17
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مینوش جان به این اختلال که شما دارید می گویند سایکلو تایمی . یعنی افسردگی دوره ای. که همان طور که گفتی شروعش علامت هایی دارد و پایانش هم علامت هایی دارد عزیزم. ببین خانمی من بیمارهایی مثل شما را زیاد دیده ام . خانمی شما باید قرص لاموتریژین را دایما مصرف کنید تا بین دوره های افسردگی شما فاصله بیافتد و سرانجام قطع شود. اما شما فقط وقتی حالتان بد است می خورید که این اشتباه است. در ثانی اگر می خواهید قرصی را قطع کنید حتما حتما با پزشک مطرح کنید و طبق دستور پزشک آن را قطع کنید. قطع آن دستور العمل خاصی دارد و یک دفعه قطع کردن آن خطرناک است. در مورد لاموتریژین هم همین طور است. یادتان باشد ماهی یک بار به روانپزشکتان مراجعه کنید و دقیقا حالتهایتان را توضیح دهید تا دوز دارو را تنظیم کند. خیلی وقت ها عوارض جانبی داروها به علت دوز نامناسب است. مثلا شما یک دوزی را شروع می کنید و بعد حالتان بهتر می شود و بدنتان دیگر احتیاجی به دوز بالا ندارد. یا برعکس. پس ماهی یک بار برو دکتر.
    مینوش اگر یادت باشد من عید نوروز تاپیکی داشتم که در آن گفته بودم فکر پزشکی قانونی من را آزار می دهد و علتش این بود که می دانستم به این موضوع حساس هستم و برایم رنج آور است اما با این حال این موضوع را کامل دنبال کرده بودم و کلی عکس و فیلم دیده بودم تا حساسیتم از بین برود. البته از بین نرفت و باعث شد تا مرز بیماری پیش بروم و مبتلا به وسواس فکری شوم.
    حالا توصیه من به شما این است که اگر می دانی موضوعی ناراحتت می کند و حساسیت داری به به هیچ وجه به دنبال ان نرو و از آن دوری کن. من مطالعه کردم و می دانم که افسردگی خیلی وقت ها با وسواس های فکری همراه می شود. پس اگر به چیزی حساسیت داری مثل موضوعی که برایت مثال زدم از آن دوری کن و سعی نکن حساسیت زدایی کنید چون فایده ندارد و ممکن است مبتلا به وسواس فکری شوید.

  14. 4 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    m.reza91 (چهارشنبه 21 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 21 خرداد 93), پونیو (چهارشنبه 21 خرداد 93), شیدا. (چهارشنبه 21 خرداد 93)

  15. #18
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    نوپو جان نمی دونم اسمش چیه دکتره نگفت. پرسیدم چیه مشکلم افسردگیه گفت یه بیس افسردگی رو که داری. دیگه چیزی نگفت. در مورد ویزیت هر ماهه خجسته است کلا. به من نگفت بیام هر ماه. خودم پا شدم رفتم این باری که حالم بد بود. ولی هر بار حالم بد شه میرم.

    در مورد قرص بوپروپیون که م یخوام کم کم قطعش کنم واسم فایده نداشته. فقط شبا نمی تونم بخوابم علاف بیدارم خوابم ببره هم زود 4 ساعت دیگه بیدارم. غذا هم کم می خورم. جلو افسردگیم هم اصلا نگرفته. قبلش هم دو ماه اسنترا (سرترالین) خوردم دکتر داده بود که اصلا بهم نساخت و حالم خیلی بد بود. که بعدش کلا گفتم دکتر بی خیال. بعد دوباره حالم دم عید افتضاح شد دویدم دکتر :)
    دکتره خودش هم نمی دونه چمه. ریلکس هم هست.

    رضا جان اینکه تایمشو بدونم برام خوبه. اون شروعشو بتونم بفهمم حدودا حواسمو جمع می کنم که پول مفت خرج نکنم یا هر حرفی رو به هر کسی نزنم یا کارای مهمو نکنم تصمیمای مهم نگیرم. قضاوتم کلا به هم میریزه هر کار کنم غلط می شه. بدونم اگاهی داشته باشم دقت می کنم و در نظر می گیرم که قضاوتام و تصمیمام قابل اتکا نیستن تو اون چند روز اول. و البته دست و پا زدن هم فایده ای واسم نداره. بعدش که کار اشتباه کمتر کنم انقدر بعد از اون غمباد مضاعف نمی گیرم. می گذرونم.

    هیچوقت هیچکس به من نگفت حالم بده برم روانپزشک. فقط یکی از دوستام گفت اونم وقتی بهش گفتم زیاد فکر خودکشی می کنم. تو خونه هم کسی بهم نگفت. هیچوقت. البته دکتر رفتن هم به دردیم نخورد. فقط فهمیدم باید دقت کنم به خودم و خودم باید کنترل کنم یعنی سعی کنم کنترل کنم وضعمو.

    یه چیز دیگه هم هست. اینکه دلم تنهاست هی دارم قرص بهش می دم خفه شه. خوب نمی شه. تنهایی بوده که این حال و روز برام درست کرده. اگه میشد تنهاییمو یه کاریش بکنم شاید بهتر میشدم شایدم خوب میشدم.

    ممنون نوپو جان. دفعه بعدی که برم این اسمو می پرسم از دکتره. البته کلا خوشحاله واسه خودش. نه تشخیصی میده نه براش مهمه برم نه براش مهمه که زندگیم با عذابه یه قسمتیش به نظرش همین که خودکشی نمی کنم کافیه. دکتر خوبی نیست.
    من نمی خوام فقط زنده بمونم. می خوام زندگی کنم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    m.reza91 (چهارشنبه 21 خرداد 93)

  17. #19
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    به سیکلوتایمی می خوره. خودم فکر می کردم شاید اوایل دوقطبی نوع دو باشه. اما هنوز با شیداییش مشکل دارم. من خلق شیدایی ندارم. خوشحال زاید الوصف نمیشم. دو حالت دارم که بهش می گم خوب و بد. خوبم حالم خوبه ولی در اصل نرماله اما خوشحال میشم چون از اون افسردگی نجات پیدا کردم. بدم هم اولش که ولخرجی و اینا می کنم فکر نمی کنم به شیدایی مربوط باشه. دست و پا و تقلای ناخوداگاه بود برای اینکه شاید به اون افسردگی سقوط نکنم. یعنی کلا نیمه شیدایی هم ندارم. فقط افسردگی دوره ایه.
    در مورد قرصم ترسوندین منو :) امروز دوباره خوردمش که بعد یا تلفنی یا حضوری بپرسم که به دردم یم خوره یا قطعش کنم. لاموتریژین کلا 3 تا خوردم ولی واقعا موثر بود. توی این یک یدو سال اولین بارم بود که روز شدید افسردگی رو که باید بشینم صبر کنم نداشتم.
    ممنون.

  18. #20
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.

    من چندسال پیش بعدازمشکلی عاطفی ،دچارحالتهای احساسی میشدم،روانپزشک تشخیص دوقطبی داد دارو نوشت.

    چون قبلش مطالعات روانشاسی داشتم.بررسی کردم دیدم به دوقطبی نمیخوره،قرص رو نخوردم.


    بعدازظهرهاتا ۶ساعت حالت شدید نا امیدی بهم دست میداد.دوباره آخرشبها این حالت ازبین میرفت.خودم تصمیم به"شناخت درمانی ومعرفت درمانی"گرفتم.

    مثلاازآیات قرآن استفاده کردم که نا امیدی مساوی گمراهیه و هیچ تبصره وتک ماده ای نداره،بنابراین به این معرفت متوسل شدم ودربرابراین حالت مقاومت کردم.فرداش ۶ساعت نا امیدی شد ۵ساعت و۴۵دقیقه روزبعد ده دقیقه ازش کم شدو من محکم دربرابرهجوم حس نا امیدی مقاومت کردم.

    بعدمدتی حالت نا امیدی کاملا ازبین رفت.الان نگرانم زیادی امیدوارباشم چون وقتی همه مردم یاجمعی داره آیه یأس میخونن من خندم میگیره ویا ازاونجامیرم یادنبال راهکارهستم..


    هرفردی گاهی یه روزنسبتا خوشحاله یه روزنسبتا غمگینه ساعتی ممکنه توی خودش باشه.حدیثی ازپیامبر(ص)میگه خداوند هر روزهفت بار دلی رومیگرداند. توی دعای سال تحویل میگیم یا"محول الحول والاحوال".ای تغییر دهنده حالات مختلف(یا ای دگرگون کننده قلبهاوچشمان).

    حتی بخشی از عرف عمومی هم ثبات نداره یه مدت یه مدلباس و یه تیپ خاص حرف زدن روبورس هست وحتی بازیگروفوتبالیست یاسیاستمداری خاص سر زبونهاست مدتی بعدورق برمیگرده و یکی دیگه.

    بخاطرهمین بهتره دنبال معارف عمیق ترواصیل تربود.

    منظورم ازاین پست اینه من حدس دوقطبی رو درمورد شمانمیزنم حدس میزنم احساسی ترازبقیه هستی.

    چون درحالت شیدایی افزایش شدیدمیل جنسی باید رخ دهدوبعضی حرکات وحرفهایی که گوینده درحالت شیدایی ازگفتنش چندان شرم نمیکنه امادرحالت معمول خجالت وشرم داره.وقتی این معیار مهم نباشه احتمال دوقطبی بودن ضعیف میشه .به هرحال جمع بندی وبررسی نهاییش باخودت.
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
    ویرایش توسط ammin : چهارشنبه 21 خرداد 93 در ساعت 15:17

  19. 3 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (پنجشنبه 22 خرداد 93), meinoush (چهارشنبه 21 خرداد 93), آویژه (چهارشنبه 21 خرداد 93)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 08 بهمن 00, 23:20
  2. سیگار...
    توسط شمیم الزهرا در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: پنجشنبه 03 مهر 99, 22:21
  3. در خواستگاری چی بپرسیم؟ چی نپرسیم؟
    توسط samir65 در انجمن ارتباط دختر و پسر(عشق)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 28 تیر 93, 23:25
  4. چطور به ترک سیگار همسرم کمک کنم؟
    توسط ابر بهاری در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: یکشنبه 20 فروردین 91, 10:40
  5. برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 فروردین 91, 17:38

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.