ممنونم meinoush عزیز
خیلی مطالب مفیدی بودن . توی جملاتی که مرد رو دییونه میکنه ، من یک جمله ای گفتم که با خودم میگم اون جمله خیلی عصبانیش کرده احتمالا
البته من منظوری نداشتم ، در ادامه توضیحاتی که بهش میدادم بوده ، بهش گفتم خسته شدم بس که همش تو خونه ای .... این رو که گفتم عصبانی تر شد ،بلند داد میزد که " به من میگه چرا همش خونه ای " .. "برم زن بازی کنم ؟ برم قلیون بکشم ؟... به من میگه چرا خونه ای "......
در صورتی که من در جواب این حرفش که تو چرا کارای خونه ات رو درست مدیریت نمیکنی که قبل از اینکه بخواهیم بریم بیرون واستادی ظرف میشوری ، چرا وقتی مهمون میخواسته بیاد واستادی جارو کردی ؟ باید قبل ترش جارو میکردی ...ب
هش داشتم جواب میدادم که خوب عصر بهت گفتم جارو کنم ، گفتی الان نه دارم تی وی میبینم ... خوب شب یک دفعه مهمون زنگ زده میخواد بیاد ، میخواستم یکم جارو کنم ، آخه چه اشکال داره ؟ ... یا برای ظرف شستن ، چه اشکال داره که قبل از اینکه برم بیرون 5 دقیقه ظرفام رو بشورم ؟....داشتم اینا رو میگفتم که میگفت باید از روز قبل جارو میکردی ... باید ظرفات رو زودتر میشستی .... تو باید کارات رو مدیریت کنی ....
منم گفتم روحم خبر دار نبود که میخواهیم بریم بیرون یا شب مهمون میاد که ، بدون برنامه ریزی یک دفعه عصر قرار شد بریم بیرون ، میدونی چیه خسته شدم تو همش خونه ای .....
این رو که گفتم دیوونه شد ... داد و بیداد کرد ، به من میگه چرا همش خونه ای ؟ برم خانم بازی ؟ برم قلیون بکشم ؟
منم گفتم همه زن ها همین جور هستند ، از اینکه مرد مرتب تو خونه باشه خسته میشن ، نمیتونن کاراشون رو راحت انجام بدن ... اونم دنبالم میکرد و بد و بیراه و توهین و کتک ...
به من میگفت از فلانی یاد بگیر ، جلو شوهرش مثل موش میشه ، شوهرش تو سرش هم بزنه سرش بالا نمیکنه ، منم بهش گفتم تو هم از شوهرش یاد بگیر ، ببین این رفتارا رو با زنش میکنه ؟ زنش رو کتک میزنه این طوری ؟ گفتم اصلا از شوهر خواهرت یاد بگیر
اونم محکم میزد تو سرم میگفت ، وقتی تو مثل خواهر من شدی ، من هم مثل شوهر خواهرم میشم![]()
. فکر کن خواهر شوهرت رو بزنن توی سرت
روزی ده بار میگه از خواهرت یاد بگیر ، شوهرش هر چی میگه هیچی جوابش رو نمیده ... میدونید چیه ، شوهر خواهرم خیلی شوخه ، و توی جمع هایی که هستیم خیلی خواهرم رو به شوخی اذیت میکنه ، خوب خواهرم و همه ما میدونیم که داره شوخی میکنه ، میشناسیمش ...
حالا شوهر من تمام خوبی های شوهر خواهرم رو نادیده میگیره ، و همین شوخی هاش رو جدی گرفته ، و مرتب میخواد به من بگه که ببین من از همه بهترم ، ببین اون دامادتون اصلا به پای من نمیرسه ، یا میگه چرا خواهرت رو دادین به این ... در صورتی که شوهر خواهرم آدم بسیار خوبیه ، اهل هیچی نیست ، و بسیار آدم گرمی هست ، و اگر خواهرم به عقب برگرده باز هم با همین مرد ازدواج میکنه ، چون خصوصیت بدی نداره خدا رو شکر
ولی حالا مگه من اصلا به شوهرم حرفی زدم که شوهر خواهرم بهتر هست یا نیست ؟ تازه وقتی میگه این جوره اون جوره ، من فقط گوش میدم و حتی نظری هم نمیدم
شوهر من چون موغعیت اجتماعیش بالاست ، توقع داره مامان بابام جلوش سجده کنن ، و بیشتر از اون دامادمون بهش احترام بگذارن ، طوری که مشخص بشه که این با همه فرق داره .فکر میکنه آسمون دهن باز کرده این افتاده پایین ، در صورتی که مامان بابای من داماداش براشون هیچ فرقی نمیکنه ، با پسرشون براشون یکیه .
شوهرم فکر میکنه که تمام زن های دنیا این طوری هستن که تو سرشون هم بزنی ، سرشون رو بالا نمیگیرن ، اگر حرفی بهشون بزنی بدون هیچ چون و چرایی میگن چشم ، فقط من این طوری نیستم ، میخواد من رو این طوری که دلش میخواد ادب کنه . گاهی اوقات خودش میگه من تو رو آدمت میکنم .
عادت کرده دیگران رو مرتب تو سر من بزنه ، خواهرم ، خواهر خودش ... فکر میکنه این یک روش تربیتیه که من رو تغییر بده
آفتابگردون عزیزم ، مرسی از احساس همدردیت عزیزم ، آره من کاملا درکت میکنم ، ولی هسر شما یک دوست دارم رو میگه ، همسر من امکان نداره بعد از دعوا حتی یک روی خوش به من نشون بده که من ببینم اون هم از کاراش پشیمونه ، امکان نداره
مینوش : اهمیت میده ولی میخواد من رو تغییرم بده ، دلش میخواد بدون هیچ کم و کاستی بگم چشم . اون انقدر به حرفاش خودش مطمئنه ، که من اگر نگم چشم ، عقل ندارم و زن خوبی نیستم .
وقتی خیلی مهربون میخواد انتفاد کنه میگه که ، زن ، عاقل باش این جور موقع ها ، اگر کسی این طور میگه این طوری جواب بده ... خوب من باز این طوری زیاد بدم نمیاد ، ولی وقتی یک حالتی حرف میزنه که انگار خیلی ناراحته و بدش اومده ، من خیلی اذیت میشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)