با سلام
خیلی ممنونم که وقت گذاشتید و دردودل منو خوندید و جواب دادید. شوهر من از اول هم با دروغ جلو اومد. قول داد سیگار ترک کنه کمتر کار کنه و خیلی قول های دیگه که برای من خیلی مهم بود و متاسفانه به هیچ عنوان به قولاش عمل که نکرد هیچ, با کمال پررویی میگفت فکر میکردم شاید الکی گفتی بعد یادت میره! تمام مسائلی که برای من مهم بود اون ازشون به راحتی میگذشت ولی تفریحات خودش با همکاراش وفوتبال از هرچیز دیگه حتی مریضی من و پسرمون براش مهمتر بود.قبل از تصادفش حامله شدم و دلم میخواست نگهش دارم بچه دیگه داشت دوماهش میشد که فهمیدم و بهش گفتم به نظرتون چی گفت؟ گفت اگه با من کاری نداری مزاحم منو کارام نمیشی به من مربوط نیست نگهش دار وگرنه برو بندازش! منم بچه ای که تا تصمیم نهایی بگیرم دو ماه و نیمه شده بود رو انداختم. چون یکی رو تنهایی بزرگ کرده بودم و توان بزرگ کردن دوبچه همزمان رو نداشتم.حتی قبل از تصادفش دیگه توی دلم تصمیم جدی گرفتم که باید یه راهی پیدا کنم که هم ازش جدا شم هم کمترین ضربه رو خودم و پسرم بخوریم تا اینکه تصادف کرد و به طور کلی زندگیمون زیرو رو شد.
هم باید روحیه خودمو حفظ می کردم هم پسرم هم طعنه های دیگرانو تحمل می کردم هم پیشنهادهای بیشرمانه ی زیادی که از همه طرف بهم میشد چون فکر میکردند که شوهرم میمیره.
من تمام تلاشمو کردم دوباره سرپا شد انتظار تشکر نداشتم هیچوقت. ولی اینکه بهم بی احترامی کنه و به جای تشکر مرتب بگه وظیفته جلوی دیگران کارمو کوچیکو ناچیز نشون بده نداشتم.
هفت سال بعد از تصادفش دیگه واقعا کلافه شدم و پای همه فامیلشو بریدم دست به هیچکاری توی خونه نزدم. بعدش کم کم فقط درمورد کارایی که به خودش مربوط بود با احترام برخورد میکرد به محض اینکه احتیاجش رفع میشد انگار نه انگار. اون یه فرصت طلب واقعیه.
الانم فقط چون محتاجمه تحمل میکنه در غیر اینصورت فقط فحش و بی احترامی اگه بخاطر تصادفش اینطوری شده بود دلم نمیسوخت ولی بخدا از اولش همین بود الان فرقش اینه که محتاجمونه همین.
یه بار ازش پرسیدم اگه من جای تو بودم تو چیکار میکردی بعد از کلی من من کردن و اینکه بالاخره یه کاری میکردم گفت یکی میاوردم کمکت! خب حتما منظورشو خوب فهمیدید دیگه. منم گفتم پس منم برم یه کمک بیارم کارایی که تو نمیتونی انجام بدی اون انجام بده. بازفحش و توهین و تحقیر....
فقط میخوام بدونم دور از جوووووووووون خدای نکرده شما جای من بودید چیکار می کردید. خودتونم میدونی کمتر مردی این شرایطو تحمل میکنه و فقط زنه که از این ایثارها میکنه. ولی هرچیزی دیگه حدی داره دیگه تحملم تمام شده میخوام بدونم بقیه واقعا چه فکری درباره من و زندگیم میکنن و چه راهی پیش رام میزارن.
با تشکر از اینکه وقت میزارید , میخونید و جواب میدید.
از اینکه بدون غرض ورزی و بی طرف قضاوت می کنید متشکرم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)