ممنونم از پاسخ های بسیار خوبتون
ammin: فکر میکنم جواب سوال دومتون بلی هست . از نظر اون رفتارای من مشکل داره ، هیچ گاه از من تعریف نمیکنه ، تا بتونه ایراد میگیره .
نوپو: خوندمش ، ممنونم ، نمیدونم منظورتون به من بود یا همسرم ، اما من یک سری از این خصوصیات رو در همسرم میبینم ، اون خیلی اعتماد به نفسش بالاست و مغرور هست ، حس خود برتربینی داره ، و جالبه که بعضی آدم ها رو این طوری میبینه . و کاملا در هر شرایطی خودش رو محق میدونه ، چه در رفتار با من چه با دیگران . اما ادمی نیست که داشته هاش رو به رخ بکشه ، ولی قضاوتش در مورد رفتار دیگران این و کاملا نشون میده ، من چون میشناسمش خوب اینا رو میفهمم . اگر با دوستی یا آشنایی مشکلی پیدا کنه ، شدیدا سعی در خراب کردن اون شخص در افکار دیگران داره .مثل خوره . انقدر از طرف بد تعریف میکنه ، و معایب اخلاقیش رو بزرگ جلوه میده ، که نظر همه نسبت به اون شخص بر میگرده . جالبه که این کار رو در نهایت سیاست و زرنگی انجام میده ، چون در آخر صحبتاش معمولا میگه که از حق هم نگذریم ، این خصوصیات خوب رو هم داره ... مثلا یکی دوتا خصوصیت میگه ، و خودش رو کاملا مورد اعتماد نشون میده ، طوری که همه بهش حق میدن دیگه .
آریانا : عزیزم من اتفاقا این کار رو میکردم ، اوایل که خیلی با هم دعوا میکردیم و به شدت عصبانی میشد ، کارگاه مرد مقتدر ، زن لطیف رو مطالعه کردم و از اون به بعد بهش قدرت میدادم ، مثلا برای کارام ازش اجازه میگرفتم ، و یا موقع دعوا سکوت میکردم ،یا در برابر حرف زورش لبخند میزدم و میگفتم چشم ... اوایل چون براش جدید بود ، خیلی خوب جواب میداد ، اما به مرور زمان براش مثل یک عادت شد ، الان همه چیز رو حق خودش میدونه ، اگر رو حرفش حرف بزنه ، انقدر بد اخلاق میشه ، که با یک ظرف عسل هم نمیشه خوردش ...بعد که به قول شما با اعتماد به نفس ، حرف خودم رو براش توضیح میدادم و با دلیل ... انقدر عصبانی میشد ، که فقط به فکر لجبازی بود ، باهام قهر میکرد که بهم نشون بده ، اگر میخوای حرف خودت رو بزنی ، نتیجش قهر منه .کلا صلاحش قهره ، و ایده ای که داره اینکه باید طرف رو کم محل کرد که مثل سگ پشیمون بشه ، من اگر برای آشتی پیش قدم میشدم ، فکر میکنه که فهمیدم که مقصر منم ، و ببخشید به غلط کردن افتادم ... در صورتی که من عقیده دارم با قهر کردن چیزی حل نمیشه و لجبازی بیشتر میشه .
دلش میخواد تا از من ایراد میگیره من بدون چون و چرا قبول کنم ، و به حرفش عمل کنم ، حتی یک ذره هم بحث نکنم . فقط شخصیت من له شده این وسط ، خودم هم یادم رفته که باید چطور رفتار کنم .
تاپیک قبلی من بیشتر در مورد کار کردنم بود ، قبل از ازدواج با این موضوع مشکلی نداشت ، الان هم دلش نمیخواد من برم سر کار ، ولی از اونجایی که من خیلی مشتاق و مصر هستم ، فقط با تدریس در آموزش و پرورش موافقه ، که خودتون اگر در جریان باشید میدونید که آموزش و پرورش اصلا استخدام نمیکنه . یعنی من چی کار کنم ؟
sahar :ما 4 سال اختلاف سن داریم ، و اتفاقا موقعیت اجتماعیش خیلی بالاست و بخشی از غرورش به خاطر این موضوع هست که توی فامیل احساس برتری میکنه . فکر نمیکنم به من حسادت کنه ، بیشتر به خاطر اینه که خودش رو خیلی عاقل و فهمیده میدونه . عزیزم من هم اتفاقا سعی میکنم بحث نکنم ، ولی خیلی به همه کار من کار داره و همش میخواد من رو اذیت کنه . به چیزایی که باید توجه کنه که نمیکنه ، به اخلاق و رفتار من گیر میده . به کارایی که در طول روز میکنم ، چون با ایراد گرفتن بیشتر خودشو بالا میبینه .
آفتابگردون : عزیزم شرایط شما چطوری هست ؟ همسر شما انقدر غرور داره ؟ من احساس میکنم همسرم من رو دوست نداره ، این من رو خیلی اذیت میکنه ،عاشقم نیست ، البته مرد پاکیه و اهل هیچی نیست . ولی اصلا به من نمیگه که دوستم داره یا نه ، اصلا از من تعریف نمیکنه . مگه میشه ؟ من هیچ جذابیتی براش ندارم . خودت زنی میدونی چقدر برای یک زن این مسایل سخته . آرزو به دل از این دنیا میرم ، چون یک بار ناز من رو نخریده ، یک بار برای آشتی پیش قدم نمیشه . فکر میکنم اگر 10 سال هم بگذره دلش برام تنگ میشه ؟ یعنی غرورش انقدر براش مهمه ؟ من چطور باید بفهمم که بود و نبود من براش فرقی داره یا نه ؟ چرا هر کاری میکنم راضیش نمیکنه ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)