تو یه روز احساسای مختلف دارم. از امیدوار تا ناامید ناامید. از یه کم انرژی دار تا خسته ی خسته. الان خسته ام. امروز فکر می کردم می گم تنهام یعنی هیجوقت منو هیچکس نفهمیده. همین. درک نشدم. شایدم همه عمرم هم که سعی کردم ادما رو درک کنم منم هیچوقت کسی رو درک نکردم. بعضی وقتا فکر می کنم اون بند رابطه بین من و هیچکس نیست. نه کسی رو می فهمم نه کسی منو می فهمه. همیتجوری هم تو خودم دارم زندگی می کنم. بد نیست ولی خیلی این انزوای درونیم طولانی شده. واسه همینم خسته شدم.
می گم کاش این ادمی که دوسش داشتم دوسم داشت و کاش همونطوری بود که فکر می کردم :) یعنی یه تصور داشتم و اون تصویر رو دوست داشتم یه دفعه به هم ریخت. بازم هیچکی تو دلم نیست. خالی بودن سخت تر از عشق یه طرفه داشتنه. خالی بودن خالی بودنه. خالیه خالی. هیچکس برات مهم نیست. هیچ چیز هم مهم نیست. یه کارهایی که همیشه کردی رو می کنی. ادامه می دی. منتظر میشی تا یه روزایی بیاد که حالت بهتره. کار جدیدی می کنی بعد هم ادامه می دی. همه چی هم مثل همه.
من از همه دورم. همه از من. تا این سنم ارتباط با ادمای دیگه رو یاد نگرفتم.
خوبم بدم بی تفاوتم مخلوطم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)