آقای محترم اول از همه برو پیش یک روانپزشک این حالت ها با مصرف دارو برطرف می شود.
بعدش بگذار من حرف دل خودم را بزنم. من به خاطر همین رنج روحی و روانی که شما گفتید و مشکلاتی که داشتم بارها از زندگی بیزار شدم و گفتم ای کاش از دنیا می رفتم. البته به خودکشی فکر نمی کردم فقط دلم می خواست عمرم زودتر تمام شود. اما از وقتی اومدم توی همدردی و تاپیک های اینجا را خواندم به خصوص خانم های همسن و سال خودم ، خودم را خوشبخت ترین آدم دنیا می دانم و معتقدم باید همین جور راه برم و بگم خدایا شکرت. خدایا شکرت این زندگی را از من نگیر. یعنی من مشکلات زیاد دارم و دائما دارم رنج روحی تحمل می کنم. اما با این حال وقتی می بینم دیگران چه مشکلاتی دارند حس می کنم خوشبخت هستم. البته من مثل شما از زندگی بین آدم های بد دروغ گو و فاسد می ترسم اما به خودم می گم اگر کسی بخواهد به من آسیبی برساند تا پای جان جلوی اون می ایستم و مبارزه می کنم. دیگر از این بالاتر که نداریم. به خودم می گم نوپو تو نباید از هیچی بترسی تو می توانی از خودت دفاع کنی . تو یک کوه آتشفشانی و مثل آدم های منفعل نیستی که به هر قیمتی هر چیزی را تحمل می کنند و دم نمی زنند. پس بگذار آدم های دیگر هر چه می خواهند دروغ بگویند. تو راه خودت را می روی و هر چی دلت می خواهد خوشی می کنی.
به هر حال هیچ وقت فکر نکن مشکلت بزرگتر از خود شما است.








علاقه مندی ها (Bookmarks)