سلام مهربونا ببخشید که خداحافظی کردم آخه خیلی حالم بده
دیشب جاریم زنگ زد به گوشی شوهرم، شوهرم بیرون بود من جواب دادم بدون سلام گفتم چیکار داری گفت با تو کار ندارم قطع کرد من زنگ زدم گفتم بگو چیکار داری گفت میخواستم یه سری وسایلمو بیارم خونه پدرشوهر نزاشتم حرفشو کامل بزنه که داد زدم چرا دست از سرش برنمیداری چرا داری زندگیمو داغون میکنی دست از سرمون بردار داشتم داد میزدم و میگفتم زندگیمو داغون کردی قطع کردم اس ام اس داد میرم تاکسی تلفنی میگیرم تا منت تو زنتو نکشم منم جواب دادم که اگه یه بار دیگه بفهمم زنگ زدی به هر دلیلی دفعه بعد ازت نمیپرسم چرا زنگ زدی حواست به خودت باشه قضیه رو به شوهرمم گفتم که خانم اگه زنگ بزنه بهش منو خراب نکنه میخوام خیلی محکم جلوش وایسم این مهربونی بهش نیومده اگه شد میکشمش 3 تامونو میکشم دیگه به آخر رسیدم
آقا پارسا ممنون که همدردی کردید من با همسرم هیچ مشکلی نداشتیم و ایشون از من راضی بودن خودش بارها گفته هیچکی مثل تو نمیشه شوهرم تو این چاله افتاده حالا خواسته یا نا خواسته افتاده نمیتونه بیاد بیرون من هم خسته تر و داغون تر از اون چیزیم که بخوام درست کنم این خرابه رو
واحد ممنونم که همدردی کردی پدرشوهرم زنده هست جاریم بیمه شوهرشو میگیره و به پول کسی نیاز نداره مادرشوهرم خیلی هواشو داره برادرشوهرم متاهل هست ولی شرایطش رو داره که از اون خانم هم سرپرستی کنه خودش و خانمش هر دو خیلی مذهبی هستند و خانمش میگه شوهرم میتونه عدالت رو برقرار کنه البته خیلی میترسه اما به شوهرش اجازه چنین کاری رو داده من خیلی جدی با خانواده شوهرم صحبت کردم اینقد که اونا میدونن من هیچ وقت رضایت نمیدم اما نمیتونن با جاریم حرف بزنن به خاطر نوه شون چون میترسن دیگه جاریم نوه شونو نیاره پیششون چون آدمایی هم نیستن که نوه شونو از مادرش جدا کنن به خاطر همین چیزی بهش نمیگن من دلم به حالشون میسوزه نمیتونم بهشون فشار بیارم اونا داغ دیده هستن دلم نمیخواد تو فکر ماهم باشن
شیدا جون ممنون اونا از همه چی خبر دارن








علاقه مندی ها (Bookmarks)