
نوشته اصلی توسط
محمد 93
سلام
نمیدونم اسم شما چیه برای همین اگه اشکال نداره سعید صدات میکنم..
سعید جان ، شما الان توی بهترین دوره زندگیت هستی ، دوره ای که قرار هست فونداسیون زندگیت رو بریزی ... درس ، کار ، همسر و......خوشبختانه هنوز زمان زیادی از اشنایی شما نمیگذره... اگه از این به بعدش عاقلانه و منطقی عمل نکنی یهو چشم بهم میزنی میبینی 3-4 ماه تبدیل شد به سه چهار سال... اتفاقاتی که این چند سال میتونه اتفاق بیفته و زمینه های لغزشی که برای شما وجود داره یک طرف ، اخر این ماجرا ، اگه بهم برسید یک مدل هست و احتمالا خطای شناختی از شخصیت هم خواهید داشت و اگر هم نرسید که دیگه اون سعید سابق نیستی و یک سعیدی میشی که دلی رو شکستی و کسی رو مدتها دنبال خودت کشوندی و اخر هم یک عمر عذاب وجدان و بقیه داستانها... برای تک تک جملاتم توی این پاراگراف میتونی توی همین انجمن تاپیکهای مشابه و مثالهای عینی پیدا کنی ...
جواب سوال شما خیلی ساده هست. به شرطی که بهش عمل کنی و اجازه ندی شیطان چه از راههای هوی و هوس و چه از راههای مثبت مثل دلسوزی و... بر شما حکمرانی کنه...
توی بحث ازدواج هم منطق نقش داره هم احساس .. ولی این روابط دوستی ، اون هم در این سنین شما که پر از احساس هستید ، تقریبا نقش منطق نسبت به احساس به صفر میرسه ... بهرحال شما توی این رابطه مرد ماجرا هستی برات کنترل احساس نسبت به اون دخترخانم اسونتر هست... اول تکلیفت رو با خودت روشن کن و بعد هم با اون دخترخانم بدون ذره ای احساس و دلسوزی و... بشین صحبت کن و این راهکار رو اجرا کن...
تا زمانیکه خانوادت از سفر برنگشتن ، رابطه ات رو کامل با اون دختر خانم قطع کن ، نه ایمیلی ، نه اس ام اسی ، نه زنگ و تک زنگی ، نه هیچی... باهش قرار بزار، بگو مثلا اخر تابستون خانوادم از سفر برمیگردن و رسما میام خواستگاریت و براش دلیل بیار ، بگو اگه اینطور باهم باشی ، روز به روز وابسته تر میشیم و باید درصدی احتمال بدیم اخرش بهم نرسیم.. بگو ممکنه به گناه الوده بشیم.. بگو ممکنه تو برات خواستگار بیاد و بخاطر بودن من نقد رو ول کنی و نسیه و رو بچسبی و....
حالا بعد چند ماه که خانوادت از سفر برگشتن و رفتی خواستگاری... دو تا حسن داره .. اول اینکه بعد از چند ماه این عطش شما تا حدودی فروکش کرده و قشنگ میتونی توی جلسات خواستگاری ، مثل دو تا غریبه که زیاد احساسی بهم ندارن برید توی اتاق و سوال جواب کنید و خیلی از خطاهای شناختی از بین بره اینطوری و حسن دوم هم اینکه اگر یک زمانی قسمت نبود و بهم نرسیدید دیگه عذاب وجدان نداشته باشی که خودت و اون رو اسیر یک رابطه بیهوده کردی چند وقت...
سعید جان تقریبا این مسله شما همین راه رو داره ، و بقیه راهها خیلی پرریسک هست... روی هر چی توی زندگیت خواستی ریسک کنی روی انتخاب همسر ریسک نکن ، به خدا توکل کن و مطمئن باش اگه اون دختر روزی شما باشه بهش خواهی رسید ، به نداهای درونت که اکثرا وسوسه شیطان هست هم کوچکترین توجهی نکن.
موفق باشی.
علاقه مندی ها (Bookmarks)