به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 60

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    اگه میشه یه خلاصه از مشکلاتتون رو با مثال بگید
    چیزی که من تاحالا متوجه شدم مشروب خوردن بودن که واقعا باعث ناراحتیتون شده
    مشکل بعدیتون اشتغال شاست آیا قبل ازدواج در موردش صحبتی نکردید ؟
    مکان زندگی که کجا باشه رو قبلش توافق نکرده بودید ؟
    و شغل همسرتون ؟
    در مورد توافقات قبلی چیزی نگفتید
    شاید به صلاح زندگیتون باشه که جایی که می گه زندگی کنید خیلی ها هستن بعد از ازدواج به شهر همسرشون نقل مکان می کنن و زندگی خوبی هم دارن
    اوضاع شغل و استخدام تو کشور ما الان خوب نیست و اگر احساس می کنه پیش پدرش درآمد بهتری داره خب چی میشه بذار شروع از این نقطه باشه و کمکش کن در اینده پیشرفت داشته باشه و وارد شغلی بشه که همیشه آرزوشو داشت . قرار نیست که همشه تو همین شغل باشه .
    شما هم می تونید ادامه تحصیل داشته باشید چه تو شمال چه در آینده تو تهران
    همسرتون رو درک کنید و بهش فرصت بدید تا از لحاظ مالی تثبیت پیدا کنه بعدها هم فرصت ادامه تحصیل خواهید داشت
    رو آوردن آقایون به مشروب میتونه به خاطر مشکلات زندگی هم باشه سعی کن به جای اینکه به جدایی فکر کنی همین انرژی رو صرف بهتر کردن زندگیت کنی .
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  2. 2 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 12 خرداد 93), شیدا. (دوشنبه 12 خرداد 93)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 19:31]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 43 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شیدا جان ممنونم عزیزم بله درست میگید من موقع جواب دادن تصمیم اشتباهی گرفتم اما اینطور نبوده که ایشون بگن کار ندارن اون موقع گفتن خودمون شرکت داریم، خیلی زود قراره برم توی شرکت خودمون که محلش و همه چیزش مشخص هست کار کنم میدونستم شرکت باباشه اما گفتم وقتی توی شرکت کار کنه و خودش درامد داشته باشه چه اشکالی داره برای باباش باشه. وضع مالی باباش هم خیلی خوبه فکرمیکردم این میره توی شرکت کار میکنه و تلاش میکنه،، نگو اصلا اینطور نبوده،اینا فقط محل شرکت رو مشخص کرده بودن و هیچ اقدامی نکرده بودن،الان که 2ساله نامزدیم هیچ شرکتی در کار نیست، بالخره راه میفته ولی شاید تا 10سال دیگه هم راه نیفته، اشتباه بزرگی کردم گول حرفاشونو خوردم توی همه ی مسائل حرفها و قولهای زیادی دادن و الان زدن زیر همه چیز،تقصیر خودمه چون آشنا و قامیل دور بودن و بابام هم فکر میکرد آدمای خوبین همه حرفاشون رو بدون چون و چرا قبول کردیم نگو همش فیلم بوده......
    زندگی موفق عزیز مشکلات اصلیمون:
    1. تفاوتهای خیلی خیلی زیادی از نظر خانواده ها داریم، یکیش همینکه همینطور که خودتون عنوان کردید اونها توی مهمونیها و عروسی ها کل خانوادشون مشروب میخورن،پدرش همیشه مست میکنه،خود نامزدم هر روز یه بار قهوه خونه میزه ،رفیق بازه و هرشب بعد از کار با دوستاش بیرونه تا دیر وقت(اکثرا) مشروب خوردنش هم بخاطر مشکلات زندگی نیست بخاطر اینه که توی خانوادش و کل فامیلشون و تمام دوستانش این یه امر خیلی خیلی عادی و معمولیه(اونجا یه شهر مرزیه آذربایجانه و اکثریت مردمش اینطورین) درحالی که به من قول داده بود و شرط ازدواجم همین بود که دیگه نخوره اما بعد از یه مدت زد زیرش و متوجه شدم تو مراسم میخوره....... حتی پدرش که میدونه من خیلی به این مساله حساسم جلوی من بهش تعارف میزنه میگه بزن بالا..........درصورتی که همشون میدونن چقدر ناراحت میشم.. میخوان من عادت کنم به این موضوع......(درمورد همه چی میخوان من عادت کنم و کوتاه بیام چون خانم های خودشون اینطورین)
    ---------
    2. درمورد محل زندگی هم گفته بودم میخوام بیای تهران اما شرط نکرده بودم اونم گفته بود اگه کارپیدا کنم از خدامه بیام اما حتی1بار نیومد اینجا دنبال کار بگرده حتی1بار براش خودم کارپیدا کردم اما نیومد. هربار که رفتم شهرشون و محیطش رو دیدم بیشتر از اونجا بیزار شدم وقتی میرم اونجا میمونم تنها جایی که منو میبره یه جا مثل قهوه خونه ست....خونه هرکدوم از دوستاش میریم میارن یه قلیون میزارن وسط میکشن.... دوستاش اصلا در شان اون نیستن خودشو اگه ببینید متجه میشید چی میگم....اما وقتی با اوناست عین اونا رفتار میکنه.....
    تازه همیشه میگه بخاطر تو خیلی مراعات میکنم(نمیدونم اگه مراعات نمیکرد چیکار میخواست بکنه....از اول باید بهم میگفت اینطورین......)
    --------------
    تا 1سال اصلا نمیگفت نمیام تهران میگفت میام دنبال کار اما بعد یه مدت به صراحت گفت نمیام از اولش هم میدونستی من شمالم
    ---------
    3. درمورد اشتغالم گفته بودم میخوام بعد تحصیلم کار کنم حتما اونم گفته بود مشکلی نداره فقط باید محیطش خوب باشه اما بعد عقد زد زیرش گفت امکان نداره بزارم کار کنی،فقط پیش خودم وقتی که شرکت زدیم(که گفتم شاید تا 10سال دیگه هم کاری شرکتی که میگن درست نشه)
    ---------
    4. درمورد تحصیل از روز اول گفتم بعد از لیسانس هم میخوام ادامه بدم اونا هم گفتن چه بهتر،اصلا تا دکترا بخون،دعوای این سریمون هم از اینجا شروع شد که یه رتبه خیلی خوب آوردم توی ارشد و تهران قبول میشم وقتی بهش گفتم اصلا خوشحال نشد، بعد من ازش خواستم با توجه به اینکه اونجا هم فعلا کار درست حسابی نداره حداقل این 2سال رو بیاد اینجا هم دنبال کار بگرده و 2سال اینجا باشیم...میتونست حداقل تلاشش رو بکنه اما عصبانی شد گفت چند بار بگم نمیشه..
    گفت رفت وآمد کنیم واسه درست اما میدونم این رو هم نمیذاره الان این رو گفت که فقط عروسی رو بگیریم تموم شه بره تا بعدا دوباره زیر حرفش بزنه،تازه رفت وامد هفته ای یه بار بیام برم اینه همه راهو(7ساعت)مگه میشه؟؟؟
    همیشه تحصیل و اشتغال و اینا خیلی واسم مهم بوده،تازگیا حرفای جدید میزه میگه حتی رانندگی هم نمیخوام بکنی،-
    -------
    شغلش الان کار توی املاک باباشه که میدونم درامد خودش نیس و باباشه که تعیین میکنه چقدر پول(توجیبی!)بهش بده
    5. به این نتیجه رسیدم که کاملا وابسته به پدرشه و بدون اون هیچ کاری نمیتونه بکنه،فعلا که پول توجیبیشم از باباش میگیره.....تمام نظرات و تفکرات پدرش رو داره....
    اخلاقش هم خیلی تنده و تا میام باهاش درمورد مساله ای حرف بزنم از کوره در میره
    میخواد بدون چون و چرا همیشه ی همیشه حرف، حرف خودش باشه و اصلا نظر مخالفم رو هیچوقت عنوان هم نکنم......
    همه ی این مشکلات به کنار... طرز برخورد خودش و خانوادش با این مشکل آخر هم به کنار..که واقعا خیلی بد بود.....

    -----الانم تقریبا 1ماهه قهریم با خانوده اومدن صحبت کنیم باباش هرچی دلش خواست گفت، جلوی روی ما همه حرفایی که زده بودن و قولهاشون رو انکار کرد. خیلی بی احترامی کرد،آخرش منظورشو اینطوری رسوند که زودتر خبر بده ادامه یا جدایی؟!!!! خودش هم یطوری رفتار کرد که انگار اصلا براش مهم نیس این رابطه حفظ بشه یا از هم بپاشهعین جملات پدرش رو حفظ کرده بود و تکرار کرد،خیلی طولانی میشه اگه همه رو بگم خلاصه به این نتیجه رسیدم از خودش هیجی نداره و هرچی پدرش بگه همونه.....
    ----------
    دلم میخواد زندگیمو حفظ کنم جدایی سخته واسم،از طلاق میترسم... اما با این همه مشکل که مهماش همینا بود و بی احترامی خانوادش که اصلا نمیتونم فراموش کنم میشه؟؟؟؟ هرچی بیشتر فکرمیکنم به این نتیجه میرسم این انتخاب درست نبود.......

  4. 2 کاربر از پست مفید نسترن س تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 12 خرداد 93), سعیداطی (دوشنبه 12 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به طلاق گرفتم درسته تصمیمم؟
    توسط amir59 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 مهر 95, 22:38
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 18:36
  4. موندم چه تصمیمی بگیرم؟ کمک کنید...............
    توسط yase sefid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 10:55
  5. چه تصمیمی بگیرم؟
    توسط arah در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 08 تیر 92, 17:52

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.