سلام مهربونا ممنونم دختر بیخیال من همه این حرفا رو بهش زدم منتها اون فقط میگه ازم نخواه به حال خودشون رهاشون کنم اگه خودتم بودی دلت میخواست یکی تو این شرایط کنارت باشه، من حرفی ندارم که کمکش کنه اما میترسم که این کمک به جاهای باریک بکشه و دیگه نشه جمعش کرد به قولن علاجه واقعه را قبل از وقوع باید کرد ....توضیحات بیشتر:جمعه ها همه میریم خونه مادر شوهر شوهرم حتی جمعه ها هم به خاطر این که نیاد اونجا میره سرکار به خاطر من که عذاب نکشم اما من تنها میرم چون خونمون تو کوچه شونه و اگه نرم هزار تا حرف میزنه منم میرم و وجود اون زن رو تحمل میکنم تا عصر که برمیگردم اگه بهشون بگم که نمیتونم بیام همه تقصیرا میفته گردن من و میگن تو زیادی حساسی چون بهم گفتن. شوهرم خیلی منو دوست داره بعضی شبا بهم میگه هیچ علاقه ای بهش نداشته و فقط خواسته کمک کنه بعضی وقتا حتی گریه میکنه میگه زندگی اونو خواستم درست کنم زندگی خودمو داغون کردم خودش میدونه که چه بلایی سر من آورده اما من حالم دیگه مثل سابق نیست دارم تمام توانمو میکنم که خوب باشم گدشته نمیزاره زندگی کنم 4 دفعه بهم قول دادن که تموم میکنن اما نکردن همش فکر میکنم یواشکی رابطه دارن و داره اینجوری میگه که من بیخیال شم همش فکر میکنم اگه صیغه کنن اگه یهو بچه دار شن دیگه هیچ راه بازگشتی نیست ببینید فکرم تا کجا رفته .... شاید قبلا دلم میخواست به خانمه و بچه اش کمک کنم ولی نه شوهر من از خدا میترسه که بگم عدالت رو برقرار کنه و نه اون زنیه که به شوهرم هشدار بده که عدالت رو برقرار کنه به قول خودش و خواهر شوهرام شوهر خودشو تو مشتش نگه داشته بود کلا حرف اون بود اما من به شوهرم احترام میزارم و اینکه تو مشتم باشه خوشم نمیاد دلم میخواد خودش دوستم داشته باشه نه اینکه ترس باشه، یه قسمتی از طلاهامو فروخته بودم واسه خونمون، این ماجراها شروع شده بود که جاریم به من گفت چرا طلاهاتو فروختی باید بزاری سختی بکشه خودش قرض میکرد بعد پس میداد این آدمیه که میتونی تو مشتت بگیریش و یه دفعه دیگه گفت من اگه بخوام میتونم خیلی راحت شوهرتو بکشمش طرف خودم اما نمیکنم از این لحنش خیلی ازش بدم اومد گفتم اگه اجازه بدم همچین چیزی رو، اون خانم منم تو مشت خودش میگیره به جای این که من مدیریت کنم ایشون مدیریت میکنن این شد که مخالف سرسخت شدم.... دیشب با توجه به حرفای شما وقتی آماده خواب شدیم بهش گفتم که میدونم چقدر داری تلاش میکنی زندگیمونو درست کنی ازت خیلی ممنونم که اینقد دوستمون داری و مارو به همه چی ترجیح میدی و ... انقدر خوشحال شد گفت بلاخره فهمیدی... حس خوبی بود این از کمک شما بود ممنون از همتون ممنونم که وقت میزارید از آقای مدیر هم تشکر میکنم که نظر کارشناسیشون هم به دوستان بیشتر کمک کرد که منو راهنمایی کنن هم به خودم








علاقه مندی ها (Bookmarks)