به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 82
  1. #51
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام پونیو جون خوبی
    اول این لینک های زیر را حتما بخون.
    http://acneremedy.persianblog.ir/ (به خصوص قسمت وینتاگنوس)

    ولی به نظر من شما چون به این موضوع گیر دادی حساس شدی.ولی چاره در رها کردنه.حتما این لینک زیر را خوندی.ولی من برات بازم می ذارم دوباره بخونش:

    ببین عزیز دلم به نظر من تو باید اعتماد به نفست را زیاد کنی.اعتماد به نفست هم که با نگاه کردن به آینه بیشتر نمی شه که.می شه؟
    تو باید این فکر را رها کنی و بچسبی به یک فکر دیگه.وگرنه همین جوری اتو ماتیک که درست نمی شی یشی؟
    یک شبه هیچ چیز درست نمی شه.
    می خواستی بری کلاس زبان!!!
    این عالیه.فوق العاده است!!! رفتی؟
    حتما برو. من خودم تو کلاس زبان اعتماد به نفسم خیلی بیشتر شد. تو باید سعی کنی برای دل خودت زندگی کنی نه برای نگاه دیگران. و نسبت به دیگران تا حدی بی خیال باشی!
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  2. 3 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 10 خرداد 93), فرشته اردیبهشت (شنبه 10 خرداد 93), پونیو (شنبه 10 خرداد 93)

  3. #52
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 مهر 94 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1392-12-02
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    2,764
    سطح
    32
    Points: 2,764, Level: 32
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    839

    تشکرشده 437 در 171 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی مصباح الهدی جان کلاس زبان رو اگه از زود تر اقدام میکردم بهتر بود . ولی بازم اشکالی نداره میرم بعد ازینکه امتحانای دانشگاه تموم شد از تابستون شروع میکنم میرم تا آخرش ادامه میدم . فقط ترس من از کلاس زبان اینه که میترسم اشتباه کنم توپوق بزنم . زبانم ضعیف شده میخواستم یه مدت تو خونه با خودم کار کنم یکم سطحم بره بالا تر یعنی همونایی که قبلا خوندم تو مدرسه رو دوباره مرور کنم بعد برم کلاس اساسی بخونم به صورت مداوم .... کلاس شنا هم میخوام برم اما میترسم دیر باشه خوب نتونم یاد بگیرم اعتماد بنفس ندارم برا همین از خیلی از کار ها دست میکشم .

  4. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 دی 93 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1393-2-11
    نوشته ها
    268
    امتیاز
    1,216
    سطح
    19
    Points: 1,216, Level: 19
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    291

    تشکرشده 1,029 در 261 پست

    Rep Power
    41
    Array
    پو نیوی عزیز
    هیچ ایرادی نداره که نگران ظاهرت هستی توی این سن کاملا طبیعیه نگران ظاهرت باشه و همه اینطورین
    حتی زنای متاهل 40 ساله هم روی ظاهرشون حساسن و پسرا هم ظاهرشون براشون مهمه
    بیخودی به خودت برچسب نزن که ناشکری یا مشکل روحی داری و ...

    من که پسرم توی سن تو که بودم خیلی درگیر این مسائل بودم

    یادمه صورتم جوشای وحشتناکی میزد و پر بود از جوش درست مثل یه تیکه توت فرنگی قرمز و بزرگ شده بود ، هیچکدوم از دوستام اینطوری نبودن زیاد دکتر میرفتم اما اثری نداشت و به این خاطر خیلی افسرده و گوشه گیر بودم و خیلی تاثیرات بدی روی من گذاشت و من تبدیل شدم به یه آدم منزوی

    از اکثر مهمونی ها فراری بودم و خیلی بیرون نمیرفتم ، مراسم عروسی و جشن تولد که برای همه بهترین و شادترین مراسم بود برای من بدترین روزای زندگی بود چون مجبور بودم روی یه میز جلوی کلی مهمون دیگه که اونطرف میز بودن بشینم و ثانیه به ثانیه اون لحظات برام زجر آور بود

    همیشه تمام فکر و ذکرم این بود الان وضعیت صورتم چطوریه و هر جا آینه یا شیشه بود مدام توش به صورتم نگاه میکردم

    هر وقت میخواستم فراموش کنم یکی پیدا میشد به روم میاورد
    برای اینکه جوش نزنم کلی بدبختی باید تحمل میکردم مثلا نه باید شیرینی میخوردم نه شکلات و هر روز باید یه محلول رو دوبار به صورتم میزدم و کپسول خیلی قوی رو باید مصرف میکردم که تا 6 ماه باید مراحل درمون رو کامل طی میکردم و اگه یه روز وقفه می افتاد همه چی برمیگشت به حالت اول

    من هیچوقت نتونستم بیشتر از دو ماه تجمل کنم

    دیگه حتی نون خریدن برام تبدیل شده بود به زجرآور ترین کار ممکن

    حتی دوستام به من میگفتن تو به این خاطر جوش میزنی که زیاد خود ار... داری و این طرز فکر غلط اونا کارو برام بدتر کرده بود
    همیشه به این فکر میکردم که چه گناهی مرتکب شدم که اینطوریم
    تو خونه هم نمیتونستم حرفی در این مورد بزنم تا میخواستم چیزی بگم پدر مادرم میگفتند ناشکری نکن میدونی چقدر آدم بی دست و پا هست چقدر آدم کور و نابینا و کر هست که آرزو دارن جای تو باشن

    از طرفی جامعه برخورد بدی با من داشت و از طرف دیگه تو خونه هم مشکل داشتم
    حتی طوری که هر پوزخند و طعنه ای رو به خودم نسبت میدادم و طوری نسبت به خودم و مردم بدبین شده بودم که رفتار خیلی از افراد رو داشتم اشتباه تفسیر میکردم و به مشکل خودم ربط میدادم

    چند سال بعد یه روز بالاخره قاطی کردم و با خودم گفتم دیگه نمیخوام این شرایطو تحمل کنم بازم تصمیم گرفتم به دکتر مراجعه کنم و فقط یجا نرفتم و بعد از چند بار مراجعه دکتر بالاخره یکیشون بهم قرص داکوتان داد (اسم قرصه رو دقیق یادم نیست) روند جوش زدنم خیلی کم شد و دیگه ازون جوشا نمیزدم
    حتی چند ماه اول که اون قرصا رو میخوردم به هیچ وجه جوش نمیزدم

    یادمه اون چند ماه خیلی متحول شدم و کلی با دوستام بیرون میرفتم و خیلی شاد و پر انرژی شده بودم و بواسطه تغییر خلقیاتم و تغییر نگرشم نسبت به خودم مردم هم خیلی زیاد تحویلم میگرفتند
    یعنی اگر واقعا روحیه و روانم مریض بود و مشکل روانی داشتم دیگه صاحب یه ذهن اروم شده بودم

    همه دوستام وقتی دیدن چقدر قیافم تغییر کرده و بخاطر این مسئله چقدر روحیه ام خوب شده کلی خوشحال شدن

    همیشه حسرت این رو میخوردم که چرا اینهمه مدت با این مشکل ظاهری بزرگ زندگی کردم و روحمو آزار دادم و روحیه ام از بین رفت وقتی که یه راه حل ساده میتونست منو به زندگی برگردونه

    نمیگم که بعد از اون ماجرا تبدیل به موفق ترین مرد روی کره زمین شدم یا فضا نورد شدم و تونستم به ماه سفر کنم ولی حداقل دستاوردش این بود که اعتماد بنفسم برگشت و از یه ادم منزوی با ذهن پریشان تبدیل شدم به یه آدم متوسط و معمولی و از زجری که سالها مثل خوره به جونم افتاده بود رها شده بودم

    من هیچوقت هدفم این نبود که زیباترین پسر محله یا دانشگاه باشم یا مدل باشم و عکسم روی مجله چاب بشه یا برای جذب دخترا اینکارو بکنم
    فقط میخواستم مثل یه آدم معمولی زندگی کنم و در اجتماع بدون سنگینی نگاه و طعنه دیگران حظور داشته باشم

    میخواستم وقتی با یه نفر صحبت میکنم وسط صحبت ازم نپرسه که صورتت چرا اینجوری شده
    یا از روی دلسوزی در خصوص مشکل من حرف نزنه
    فقط همین

    اما در خصوص تصمیمت برای جراحی و مشکلات روحی که داری من اگر جای تو بودم این مسئله رو بصورت حضوری با دو سه نفر مشاور و روانپزشک متخصص مطرح میکردم و نظر اونا رو جویا میشدم (درست مثل همون کاری که من کردم و بعد از یه عمر کلنجار رفتن و سوهان کشیدن به روحم بالاخره نتیجه مناسب رو گرفتم)

    تو هر روز داری به این مسئله که بینیت بعد از عمل چه شکلی میشه فکر میکنی بعدا به این نتیجه میرسی که غیر طبیعی میشه

    یعنی هر روز چند مرتبه ذهنت داره زیر تیغ جراحی میره و عوارض و درد جراحی رو متحمل میشی و این خودش از جراحی کردن خیلی بدتره

    اونایی که بینیشون غیر طبیعی میشه بخاطر اینه که خواسته های غیر معقولی دارن مثلا بینیشون متناسب با ابعاد صورتشونه ولی اینا اسرار دارن که باید بینی ما عمل بشه و کوچک بشه
    پس اگر تو هم اینطوری فکر میکنی یعنی بینیت تناسب لازم رو با صورتت داره و انجام عمل برات مفید نخواهد بود

    اگر این مسئله خیلی ناراحتت میکنه همین فردا حداقل یه بار برو مطب یه روانشناس باتجربه و یه مشاوره انجام بده ببین نظر یه روانشناس که ظاهرت رو میبینه در خصوص تو چیه

    اگه به نتیجه برسی هر چقدر که پول خرج مشاوره کنی کمه
    ما برای خیلی چیزای مسخره کلی پول خرج میکنیم اما نوبت سلامتی روحمون که میشه حاظر نیستیم هیچ خرجی بکنیم

    لطفا هر وقت تونستی اینکارو بکن و نتیجه رو بهمون بگو
    چون اینجا هیچکدوم از ما نمیتونیم کمکت کنیم و تنها کسی که میتونه به تو کمک کنه خودتی

  5. 3 کاربر از پست مفید معاون کلانتر تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (یکشنبه 11 خرداد 93), پونیو (یکشنبه 11 خرداد 93), مصباح الهدی (یکشنبه 11 خرداد 93)

  6. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    پونیو جونم ببین خانومی شما باید با ترست مواجه بش!
    همینجوری دور ازش باشی که ترست نمی ریزه.
    نگران نباش ترست می ریزه عزیزم.تو برو.اصلا کلاس زبان آدم میره که زبانش خوب بشه دیگه.نه؟
    اگر زبانمون خوب بودیا می تونستیم خودمون تنهایی یاد بگریم دیگه چه نیازی به کلاس بود.
    مطمئن باش هر کلاسی بری (تعیین سطح که شدی) بین کسانی قرار می گیری که مثل خود تو هستند!!!
    پس لازم نیست نگران باشی و بری زبانت را قوی کنی!!!

    گفتی از توپوق زدن می ترسی؟ می ترسی مسخره بشی؟

    ببین من خودم خیلی کلاس زبان رفتم.
    اصلا توپوق زدن تو کلاس ربان یه چیز کاملا عادیه.زبان مادری آدم توپوق می زنه دیگه چه برسه به انگلیسی!!!

    تو برو با اعتماد به نفس تمرین کن.اولش می ترسی ولی اشکال نداره.منم اولش می ترسیدم.همه همین طور بودن.ولی ترست به مرور می ریزه.
    داری صحبت می کنی یه دفعه یکی خندش گرفت؛خب به خودت بگو: بذار بخنده.مگه چیه.بذار یکی هم دلش خوشحال بشه. اصلا اگر مساله خنده داری بود خودت هم به اون مساله بخند!!!
    ببین این رفتار ما آدماست که تعیین می کنه بقیه چه رفتاری با ما در ادامه داشته باشند.درسته؟

    ببین من خودم تو کلاس زبان خیلی سوتی دادم!!! اصلا نمی دونی در حد المپیک ها!!! ولی خودم هم خندیدم!
    اصلا کلاس شاد شد.اصلا به دلم نگرفتم! اتفاقا باعث شد روابطم صمیمانه تر بشه با بقیه!!!
    یه روز کلاس نرفتم همه می گفتن ای کاش تو بودی.کلاس حالت خوشحالی نداشت.
    تو کلاسمون ممنوع بود فارسی حرف بزنیم و معلممون می گفت می تونید لغات حتی ترکی و عربی بگید.منم خیلی از لغات که یادم نمیومد ترکی می گفتم!!! همه می خندیدن.آخه من ترکیم قویه!!!:)) ولی مهم نبود دیگه.
    یا از پانتومیم استفاده می کردم در حدی که پانتومیم این قدر قوی بود معلم برای کمک در تدریس از من استفاده می کرد!!!
    ببین عزیزم تو باید اینو یاد بگیری که نظر دیگران برات مهم نباشه.
    من تو کلاس زبانم کلا با بقیه فرق داشتم.چه از نظر حجاب و پوشش و چه از نظر اعتقادات و... .کلا هیچ سنخیتی بین من با دیگران نبود. حتی تو نظراتی که باید می دادیم.حتی تو writingها و... . ولی رفتار خود من باعث شده بود که دیگران منو بپذیرن و حتی تاثیر بگیرن.
    تو دوران مدرسه کلاس زبانم همه همون هم کلاسی های مدرسم بودند و مذهبی.ولی وقتی رفتم دانشگاه دیگه رفتم یک کلاس زبان دیگه تو یه جای دیگه. اون موقع منم 19 سالم بود. نمی دونی اوایل چقدر هنگ کرده بودم. تو دانشگاهمون همچین تیپ هایی بود ولی دخترای خیلی خوب و... بود. اما تو کلاس زبان از شانس من همه ... اصلا تو speaking ها همه از دوست پسر و... می گفتند و... .از یه فیلمهایی حرف می زدن که من اصلا ندیده بودم و ...
    راستش اوایل تو خونه گریه می کردم.ولی راهی نداشتم برای اینکه زبانم قوی می شد باید اون شرایط را می پذیرفتم.
    قبل از اینکه کلاس شروع بشه همیشه با بچه ها حرف می زدم.حرفای غیر درسی و... .یا اینکه اگر اطلاعاتی داشتم بهشون می دادم.چون دانشگاه و رشنه خوبی هم قبول شده بودم ازم در مورد چه جوری درس خوندن و ... راهنمایی می خواستن منم تو حرفام بهشون می گفتم.
    یکمی که رفتی کلاس سعی کن خارج از فضای کلاس با بچه ها دوست بشی.

    یادم نمی ره چند بار شده تو کلاس زبان یه بحثی انداختن در مورد مسائل دینی و... . من هم نظرم را دادم.مسخره شدم!!! نمی تونستم منظورم را اون طور که می خواستم برسونم. خیلی استرس گرفته بودم .ولی معلم کامل می تونست منظورش را بگه. منم در writing رفتم کلی انرژی گذاشتم و یک متن خیلی خوب و قوی نوشتم! که اتفاقا معلممون خیلی خوشش اومد هم از نظر قواعد و هم از نظر اطلاعات. فکر کنم باورش نشد که من تنهایی اون متن را نوشتم.
    منظورم اینه که من اگر مسخره شده بودم و برام مهم می شد و عقب نشینی می کردم چی می شد.ولی وقتی رفتم از طریق دیگه جبران کردم چی شد!!!
    پونیو جون شاید از اینجای بحثم جنبه اعتقادی پیدا کنه و شاید تو این ها را در تاپیکت دوست نداشته باشی و فکر کنی شعاره!
    ولی در مورد من مصداق داشته.نمی خوام واقعا شعار بدم.و نمی خواستم اینا را بگم.اما چون تجربمه گفتم بگم شاید به درد تو بخوره.
    اون چیزی که باعث می شد من اعتماد به نفس داشته باشم و اون چیزی که باعث میشه الان هم اعتماد به نفس داشته باشم اعتمادم به خداست نه به خودم!
    مطمئن باش اگر برای خدا عزیز باشی برای بقیه هم عزیز می شی!!! شک نکن!!!
    اگر بخوای برای بقیه عزیز باشی نمی تونی هیچ وقت در نظر همه خوب و زیبا باشی.چون بالاخره هر کس سلیقه ای داره.ولی کافیه فقط برای یک شخص عزیز و دوست داشتنی باشی اون وقت خواهی دید که برای همه خواهی شد. البته برای آدمای خوب دیگه! و اون شخص هم خدای زیباست!
    منم اون موقع ها تو کلاسمون فقط همینو در نظر می گرفتم. با اینکه کل جو مخالف من بود ولی به خودم می گفتم مهم نظر خداست نه بنده خدا! مسخره هم شدم اما خدا خودش جو را یه جوری کرد که اتفاقا معلم دوست داشت من تو کلاس حتما باشم .چون من بودم با پانتومیمزود مطلب را به بچه ها می رسوندم.

    حتما این آیه را هم خوندی با این مضمون:اگر خدا بخواهد هر کس را عزیز کن هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد و اگر خدا بخواهد کسی را خوار کند هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد.خدا هر کس را بخواهد عزیز می کند و هر کس را بخواهد ذلیل.
    نمی دونم تا چه حد فکرم در نظر تو درسته.ولی برای من که درست بوده .
    پونیو تو فکر می کنی من چه جور دختریم؟
    فکر می کنی خیلی خوشگلم؟ نه بابا!!!
    منم زیاد خوشگل نیستم.از نظر پارامترهای زبایی می گم.بینی منم گوشتیه.ولی چون صورتم گرده کاملا به صورتم میاد!!!(البته از نظر خودم خوشگلم ها!!! اعتمادم هم چسبیده به سقف!)

    می دونی بیشتر از خوشگلی اون حس زیباییه که تو صورتت باید باشه.حس دوست داشتن خودت.
    ببین من به خودم اینو می گم.می خوای تو هم بگو:
    اگر خدا منو یه جور دیگه دوست داشت خوب از اول منو یه جور دیگه می آفرید!!! پس خدایا منو اینجوری بیشتر دوست داشتی!منم دوست دارم اونجوری که تو دوست داری باشم. و همین قیافم را خیلی دوست دارم!!!
    واقعا هم همین حس را باور کردم!!! جدی می گم!!! با اینکه حتما قیافم عیب داره ولی عیبی درش نمی بینم!!!
    و همه هم می گن تو چهرم جذابیت هست. که مدیون همین حسم هستم.نه خوشگلی!!!

    عزیز دلم چهره تو همون چهره ایه که خدا دوستش داره! پس تو هم دوستش داشته باش ببین چه جوری برای بقیه هم دوست داشتنی می شه!


    - - - Updated - - -

    پونیو جونم ببین خانومی شما باید با ترست مواجه بش!
    همینجوری دور ازش باشی که ترست نمی ریزه.
    نگران نباش ترست می ریزه عزیزم.تو برو.اصلا کلاس زبان آدم میره که زبانش خوب بشه دیگه.نه؟
    اگر زبانمون خوب بودیا می تونستیم خودمون تنهایی یاد بگریم دیگه چه نیازی به کلاس بود.
    مطمئن باش هر کلاسی بری (تعیین سطح که شدی) بین کسانی قرار می گیری که مثل خود تو هستند!!!
    پس لازم نیست نگران باشی و بری زبانت را قوی کنی!!!

    گفتی از توپوق زدن می ترسی؟ می ترسی مسخره بشی؟

    ببین من خودم خیلی کلاس زبان رفتم.
    اصلا توپوق زدن تو کلاس ربان یه چیز کاملا عادیه.زبان مادری آدم توپوق می زنه دیگه چه برسه به انگلیسی!!!

    تو برو با اعتماد به نفس تمرین کن.اولش می ترسی ولی اشکال نداره.منم اولش می ترسیدم.همه همین طور بودن.ولی ترست به مرور می ریزه.
    داری صحبت می کنی یه دفعه یکی خندش گرفت؛خب به خودت بگو: بذار بخنده.مگه چیه.بذار یکی هم دلش خوشحال بشه. اصلا اگر مساله خنده داری بود خودت هم به اون مساله بخند!!!
    ببین این رفتار ما آدماست که تعیین می کنه بقیه چه رفتاری با ما در ادامه داشته باشند.درسته؟

    ببین من خودم تو کلاس زبان خیلی سوتی دادم!!! اصلا نمی دونی در حد المپیک ها!!! ولی خودم هم خندیدم!
    اصلا کلاس شاد شد.اصلا به دلم نگرفتم! اتفاقا باعث شد روابطم صمیمانه تر بشه با بقیه!!!
    یه روز کلاس نرفتم همه می گفتن ای کاش تو بودی.کلاس حالت خوشحالی نداشت.
    تو کلاسمون ممنوع بود فارسی حرف بزنیم و معلممون می گفت می تونید لغات حتی ترکی و عربی بگید.منم خیلی از لغات که یادم نمیومد ترکی می گفتم!!! همه می خندیدن.آخه من ترکیم قویه!!!:)) ولی مهم نبود دیگه.
    یا از پانتومیم استفاده می کردم در حدی که پانتومیم این قدر قوی بود معلم برای کمک در تدریس از من استفاده می کرد!!!
    ببین عزیزم تو باید اینو یاد بگیری که نظر دیگران برات مهم نباشه.
    من تو کلاس زبانم کلا با بقیه فرق داشتم.چه از نظر حجاب و پوشش و چه از نظر اعتقادات و... .کلا هیچ سنخیتی بین من با دیگران نبود. حتی تو نظراتی که باید می دادیم.حتی تو writingها و... . ولی رفتار خود من باعث شده بود که دیگران منو بپذیرن و حتی تاثیر بگیرن.
    تو دوران مدرسه کلاس زبانم همه همون هم کلاسی های مدرسم بودند و مذهبی.ولی وقتی رفتم دانشگاه دیگه رفتم یک کلاس زبان دیگه تو یه جای دیگه. اون موقع منم 19 سالم بود. نمی دونی اوایل چقدر هنگ کرده بودم. تو دانشگاهمون همچین تیپ هایی بود ولی دخترای خیلی خوب و... بود. اما تو کلاس زبان از شانس من همه ... اصلا تو speaking ها همه از دوست پسر و... می گفتند و... .از یه فیلمهایی حرف می زدن که من اصلا ندیده بودم و ...
    راستش اوایل تو خونه گریه می کردم.ولی راهی نداشتم برای اینکه زبانم قوی می شد باید اون شرایط را می پذیرفتم.
    قبل از اینکه کلاس شروع بشه همیشه با بچه ها حرف می زدم.حرفای غیر درسی و... .یا اینکه اگر اطلاعاتی داشتم بهشون می دادم.چون دانشگاه و رشنه خوبی هم قبول شده بودم ازم در مورد چه جوری درس خوندن و ... راهنمایی می خواستن منم تو حرفام بهشون می گفتم.
    یکمی که رفتی کلاس سعی کن خارج از فضای کلاس با بچه ها دوست بشی.

    یادم نمی ره چند بار شده تو کلاس زبان یه بحثی انداختن در مورد مسائل دینی و... . من هم نظرم را دادم.مسخره شدم!!! نمی تونستم منظورم را اون طور که می خواستم برسونم. خیلی استرس گرفته بودم .ولی معلم کامل می تونست منظورش را بگه. منم در writing رفتم کلی انرژی گذاشتم و یک متن خیلی خوب و قوی نوشتم! که اتفاقا معلممون خیلی خوشش اومد هم از نظر قواعد و هم از نظر اطلاعات. فکر کنم باورش نشد که من تنهایی اون متن را نوشتم.
    منظورم اینه که من اگر مسخره شده بودم و برام مهم می شد و عقب نشینی می کردم چی می شد.ولی وقتی رفتم از طریق دیگه جبران کردم چی شد!!!
    پونیو جون شاید از اینجای بحثم جنبه اعتقادی پیدا کنه و شاید تو این ها را در تاپیکت دوست نداشته باشی و فکر کنی شعاره!
    ولی در مورد من مصداق داشته.نمی خوام واقعا شعار بدم.و نمی خواستم اینا را بگم.اما چون تجربمه گفتم بگم شاید به درد تو بخوره.
    اون چیزی که باعث می شد من اعتماد به نفس داشته باشم و اون چیزی که باعث میشه الان هم اعتماد به نفس داشته باشم اعتمادم به خداست نه به خودم!
    مطمئن باش اگر برای خدا عزیز باشی برای بقیه هم عزیز می شی!!! شک نکن!!!
    اگر بخوای برای بقیه عزیز باشی نمی تونی هیچ وقت در نظر همه خوب و زیبا باشی.چون بالاخره هر کس سلیقه ای داره.ولی کافیه فقط برای یک شخص عزیز و دوست داشتنی باشی اون وقت خواهی دید که برای همه خواهی شد. البته برای آدمای خوب دیگه! و اون شخص هم خدای زیباست!
    منم اون موقع ها تو کلاسمون فقط همینو در نظر می گرفتم. با اینکه کل جو مخالف من بود ولی به خودم می گفتم مهم نظر خداست نه بنده خدا! مسخره هم شدم اما خدا خودش جو را یه جوری کرد که اتفاقا معلم دوست داشت من تو کلاس حتما باشم .چون من بودم با پانتومیمزود مطلب را به بچه ها می رسوندم.

    حتما این آیه را هم خوندی با این مضمون:اگر خدا بخواهد هر کس را عزیز کن هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد و اگر خدا بخواهد کسی را خوار کند هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد.خدا هر کس را بخواهد عزیز می کند و هر کس را بخواهد ذلیل.
    نمی دونم تا چه حد فکرم در نظر تو درسته.ولی برای من که درست بوده .
    پونیو تو فکر می کنی من چه جور دختریم؟
    فکر می کنی خیلی خوشگلم؟ نه بابا!!!
    منم زیاد خوشگل نیستم.از نظر پارامترهای زبایی می گم.بینی منم گوشتیه.ولی چون صورتم گرده کاملا به صورتم میاد!!!(البته از نظر خودم خوشگلم ها!!! اعتمادم هم چسبیده به سقف!)

    می دونی بیشتر از خوشگلی اون حس زیباییه که تو صورتت باید باشه.حس دوست داشتن خودت.
    ببین من به خودم اینو می گم.می خوای تو هم بگو:
    اگر خدا منو یه جور دیگه دوست داشت خوب از اول منو یه جور دیگه می آفرید!!! پس خدایا منو اینجوری بیشتر دوست داشتی!منم دوست دارم اونجوری که تو دوست داری باشم. و همین قیافم را خیلی دوست دارم!!!
    واقعا هم همین حس را باور کردم!!! جدی می گم!!! با اینکه حتما قیافم عیب داره ولی عیبی درش نمی بینم!!!
    و همه هم می گن تو چهرم جذابیت هست. که مدیون همین حسم هستم.نه خوشگلی!!!

    عزیز دلم چهره تو همون چهره ایه که خدا دوستش داره! پس تو هم دوستش داشته باش ببین چه جوری برای بقیه هم دوست داشتنی می شه!
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  7. 3 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (یکشنبه 11 خرداد 93), ammin (پنجشنبه 15 خرداد 93), پونیو (یکشنبه 11 خرداد 93)

  8. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 شهریور 02 [ 15:46]
    تاریخ عضویت
    1391-3-28
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    10,451
    سطح
    68
    Points: 10,451, Level: 68
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 37.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    340

    تشکرشده 500 در 154 پست

    Rep Power
    40
    Array
    باسلام و احترام

    من نمی تونم در زمینه مشکل اصلیت راهنماییت کنم ولی شاید تجربم در زمینه یادگیری زبان به دردت خورد

    ترس

    یکی از بدترین عوامل عدم موفقیت انسان ترس از شکست، تو وجود تمام انسان ها ترس هست، داستان موسی چه ورژن اسلامی چه ورژن غیراسلامیش رو بخونی می بینی چندبار ترسیده! یا مایک تایسون یکی از قدرتمندترین مردان جهان که یه بار تو یه دعوا 10 نفر رو ناک اوت کرد میگه منم می ترسم ولی ترسم رو کنترل می کنم! دیدی میخان ببینن یکی زندست به نبضش نگاه می کنند، آدم وقتی می ترسه قلبش تندتر می زنه انگار زنده تر شده! خیلی از اوقات این ترس ها عامل رشد ما هستند؛ عامل حرکت ما از موضع ترس به موضع توان، انجام کارهایی که ازشون می ترسیم دنیامون رو وسیع تر می کنه، تنها کاری که باید بکنی اینه که باید باهاش روبرو بشی

    یادگیری زبان

    یه سری نکته کلی هست واسه یادگیری زبان که خودم تجربشون کردم(تاجایی که حافظم قد میده میگم) که امیدوارم به دردت بخوره
    انگیزه

    انگیزه به انسان نیرویی واسه حرکت میده، دلایل یادگیریت رو بنویس، واسه خودت اهداف خیلی خیلی کوتاه تعیین کن، به خودت جایزه بده، موفقیت هات رو بنویس، و خودت رو باور داشته باش، واسه خودت الگو داشته باش، با دوستات که در این زمینه موفقیت هایی کسب کردند حرف بزن

    درک مفهوم

    کلمات در زبان های مختلف معادل نیستند یکی از بهترین روش های یادگیری لغت اینه که ما دقیقا معنای کلمه، کاربرد و محدودیتش رو بشناسیم، مثلا اکثر مردم به اشتباه G-dfather رو پدرخوانده معنی می کنند درصورتی که G-dfather کسیه که بچه رو برای اولین بار غسل تعمید میده، به همین خاطرم کلماتی که معادل فارسی ندارند بهتر تو یاد ادم میمونند مثل internet, chat، از فرهنگ لغت دو زبانه استفاده نکن!

    سازگاری

    اکثر آدما زبان دوم یاد نمیگیرن چون زبان اولشون نیازهاشون رو برطرف می کنه، من همیشه سعی می کنم بهترین کتاب های حوزه فعالیتم رو به زبان اصلی، بخونم تازه سعیم می کنم تا جایی که ممکنه به انگلیسی فکر کنم، فروم های خارجی عضوم و... البته اگه سطح زبانت پایینه میتونی بری انقلاب کتاب های داستان انگلیسی مورد علاقت و کمی بالاتر از سطح زبانت رو بخری و بخونی
    مرور

    عربا میگن درس یک بار تمرین هزاربار

    ما تو قرن 21 هستیم دیگه دوره رو کاغذ نوشتن گذشته، میتونی با کلماتی که امروز یادگرفتی یه پاورپوینت بسازی هر صفحه یک عکس جالب + لغتش و میتونی روش آهنگ بزاری و تو گوشیت مروز کنی، من هر روز یه صوت 2 دقیقه ای می سازم و با هندزفری بلوتوثم وقتی قدم می زنم مرورشون می کنم تو مرور چندتا نکته حیاتیه:

    سعی کن از corpora استفاده کنی یعنی یه لغت رو تو چندبافت مختلف مرور کن تا بهتر مفهومش رو بفهمی، مثلا Compensate رو یاد گرفتی چند تا جمله تو کورپورا این کلمه را بسرچ و جملاتی که توش به کار رفته رو بخون

    فقط مرور کلامی نکن که مثلا graze مالیدن، graze مالیدن و... عملی انجامش بده همراه با تلفظ دستت رو بمال به پس سرت!
    ساخت تداعی

    Bud به انگلیسی یعنی غنچه تو ذهنت ببین که باد به یه باغ پر از غنچه می وزه(تو ذهنت بهش احساس و جزییات بده)، تداعی هات رو خودت بساز، وقتی کلمات رو مرور می کنی فک کن ببین تداعی بهتری هم میشه ساخت، ببین ریشه لغت چیه

    خلق

    مهم ترین روش برای یادگیری و تثبیت چیزی تو ذهن چه زبان چه هر چیزی خلق چیزی با اون دانسته هاست، به قول داوینچی علم هنر و هنر علم را بیاموزید؛ با لغت هایی که یاد می گیری یه چیز هنری یا کاربردی یا لذت بخش بساز مثلا شعر بساز، نمایش طراحی کن، خوش نویسیشون کن و... اقبال لاهوری فارسیش عالی بوده به قول خودش

    تا به کی چون غنچه می باشی خموش **** نکهت خود را چو گل ارزان فروش
    تو کلاس ها همیشه حرف بزن، من خودم چندسال سابقه تدریس دارم اصلا مهم نیست سوتی دادن، با سوتی دادن تو کلاس زبان اصلا شخصیتت زیر سوال نمیره، خود من که مدرسم گاهی اوقات سوتی میدم!

    این جمله از مایک تایسون رو خودت ترجمه کن


    Fear is your best friend or your worst enemy. It's like fire. If you can control it, it can cook for you; it can heat your house. If you can't control it, it will burn everything around you and destroy you. I'm scared every time I go into the ring, but it's how you handle it. What you have to do is plant your feet, bite down on your mouthpiece and say, 'Let's go.

    موفق باشی





  9. 3 کاربر از پست مفید باران13 تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 15 خرداد 93), پونیو (یکشنبه 11 خرداد 93), مصباح الهدی (دوشنبه 19 خرداد 93)

  10. #56
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 مهر 94 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1392-12-02
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    2,764
    سطح
    32
    Points: 2,764, Level: 32
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    839

    تشکرشده 437 در 171 پست

    Rep Power
    0
    Array
    معاون کلانتر عزیز ممنونم از پاسخت من به روانشناس مراجعه کردم . هیچ روان شناسی نمیگه بهم برو بینیت رو عمل کن حالت خوب میشه . همه میگند اعتماد بنفست رو زیاد کن . دیگم ازین فکرا نکن که زشتی من هم میخوام اعتماد به نفسم بره بالا اما صبور نیستم .

    هدی جون مرسی از وقتی که گذاشتی برام بازم نوشتی اتفاقا من هم صورتم گرده و پره برا همین بینی گوشتی به صورتم میاد تا لاغر استخونی . شما به نظرمن هم زیبایی با اینکه ندیدمت چون شخصیتت دوست داشتنی هست . منم نه که شخصیتم خیلی بد وغیر قابل تحمل باشه ها ولی چیکار کنم دیگه اون قیافه ای که میخوام داشته باشم رو ندارم . باید باهاش کنار بیام زمان میبره تا اعتماد بنفسم بره بالا فکر میکردم بزرگ بشم بهتر میشم اما دارم حساس تر میشم !

    باران 13 عزیز ممنونم از راهنماییتون حتما سعی میکنم با ترسم رو به رو شم یا خودمو قوی کنم که وقتی کلاس رفتم خیلی سطحم پایین نباشه حداقل با توجه به سنم بلد باشم چون زبان فراره یادم رفته اونایی که خوندم دوباره باید شروع کنم بخونم و با صبر و انگیزه قوی برم جلو .
    خیلی تنبل شدم دیگه بسه افسردگی و سستی برین بیرون از زندگیم

    صبرم کمه نمیدونم چرا اینطوری شدم قبلا صبور تر و آروم تر بودم . کسی که رشتش نقاشی و هنره باید خیلی صبور و با حوصله باشه اما من زود خسته میشم و حس و حال کار کردن ندارم یعنی زود عصبی میشم اگر کارم خراب شه .

  11. 2 کاربر از پست مفید پونیو تشکرکرده اند .

    toojih (یکشنبه 11 خرداد 93), مصباح الهدی (دوشنبه 19 خرداد 93)

  12. #57
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام پونیو.

    بعضی افکار وقتی ریشه میزنند تشخیص اشتباه بودنش وریشه کن کردنش دشوارهست..


    .من دربرابر دیگران زیاده ازحداحساس مسئولیت میکردم اوایلی که عضوتالارشدم بهم گفتند زیادی احساسی مسئولیت میکنی وسایرتوضیحات.


    اول سخت بودبرام اینوقبول کنم اماکم کم پذیرفتم .مرحله بعداینقدراین افکار قدیم ریشه دارومحکم بود که دوباره پشیمون میشدم وفکرمیکردم حق بامنه .تاکم کم دربرابروسوسه احساس مسئولیت زیاد،مقاومت کردم و یخ اون افکارشروع به ذوب شدن کرد وبهترشد..


    اگرهزاران پست خوب برات بذارن بهترین مشاوره هابری وساعتها بشنوی ولی خودت نخواهی فایده نداره. یک جمله ی منطقی که از درون افکارخودت ایجاد بشه تمام حرفهایی که توی مشاوره ها بهت زده شده رو می ارزه چون اون جمله رو راحت ترباورمیکنی ،بهش عمل میکنی وتغییرت میده(منظورم کم ارزش بودن مشاوره دیگران نیست)..


    یه روزه دارتصمیم میگیره یک روزهیچی نخورد ،اوایلش سخته اما درکنار معرفت هیچی نخوردن نیازبه "پرهیز" داره..


    خب حالامن بهت نمیگم حتما فکرکن زیبایی چون زیبایی برای سلیقه هرکس فرق میکنه وشایدخودتومطابق سلیقه خودت ندونی.
    اما درمورد زشت بودن، خودت میدونی جمله ی"من زشت هستم"اشتباه وغیرمنطقیه. پس دربرابر وسوسه من زشت هستم مقاومت کن تا این باورآزار دهنده از زندگیت بره بیرون.حالامیخاد این وسوسه ازطریق نگاه کردن به آیینه باشه،از طریق حرفهای برادرت باشه،نگاههای دیگران باشه،تعارف وترحم دیگران باشه،یاتمسخراونا فرقی نمیکنه این خودت هستی که تعیین میکنی جلو هجوم اون افکار روبگیری یاخیر


    .دیل کارنگی میگه یه جوان پس از اینکه میانسال شدوتجربه ش زیادشد متوجه میشه مردم برای بسیاری از دغدغه ها وترس ازقضاوتهاش تره هم خردنمیکردند(نگرانیش بی مورد بوده).

  13. 5 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (جمعه 16 خرداد 93), m.reza91 (پنجشنبه 15 خرداد 93), meinoush (جمعه 16 خرداد 93), پونیو (جمعه 16 خرداد 93), مصباح الهدی (دوشنبه 19 خرداد 93)

  14. #58
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 مهر 94 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1392-12-02
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    2,764
    سطح
    32
    Points: 2,764, Level: 32
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    839

    تشکرشده 437 در 171 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا امین ممنونم از توجهتون من امروز می خواستم باز پست بزارم تو این تاپیکم ولی محدودیت ارسال داشتم .
    من کاملا میفهمم افکارم اشتباست ولی هر چند وقت یک بار به کل عوض میشه طرز فکرم خیلی بهم میریزم نا شکر میشم با خدا
    دعوا میکنم بعد پشیمونم میشم ولی چه فایده اون روزمو خراب کردم عمرمو تلف کردم فقط به خاطر چیزی که از نظر خیلیها پیش پا افتادست

    قبول دارم که آدم زشت وجود نداره همه میتونن زیبا باشند با رفتارشون و حرکاتشون طرز حرف زدن و نگاهشون من به این باور میرسم اما زود فراموش میکنم !
    یعنی خیلی زوان میبره تا کاملا به این باور برسم ؟! یه سال دو سال من 20 سالمه دیگه یه دختر 14 15 ساله نیستم که بخوام مثل عروسک باشم
    معمولا تو این سنا دخترا حساسند رو قیافشون من از نوجوونی که چند با مسخره شدم هنوز تو ذهنم مونده میترسم ...

    کلی نوشته بودم و غر زده بودم اما باز نظرم عوض شده و میخوام بیشتر تلاش کنم ولی همش دارم با خودم و خدا میجنگم
    همیشه این غم تو وجودم هست وقتی به آینه نگاه میکنم یا عکس میندازم نمیدونم عدالت خدا کجاست؟

    من چرا قانع نمیشم ؟ خب با دیدن دختر های زیباتر از خودم خیلی لجم میگیره این خیلی بی انصافیه .

    الان موقع امتحان هاست اما اصلا تمرکز ندارم عصبی میشم غم میاد تو دلم بغض میکنم نمیتونم اینجوری خوشحال باشم . فکر میکنم اگه بینیمو عمل کنم اگر خوب باشه دکترش و بتونه طبیعی دربیاره من حالم بهتر میشه هر چی از زوایای مختلف به خودم نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که باید عمل کنم . یه دختر وقتی میخنده جذاب تر میشه اما من از خنده هام متنفرم ؛ شنیدم از دیگران وقتی که میخندم بانمک میشم خب آره یعنی مسخره میشم ! ولی جذابیت وزیبایی صفره به نظرم . همش به خاطر پهن بودم بینیم که وقتی میخندم بیشتر میشه

    من تو همه عکسام کم میخندم اصلا عکس تمام رخ ندارم چون از تمام رخ خیلی تو ذوق میزنه به قدری فجیعم ....
    فکر نکنید فقط خودم دارم به خودم گیر میدما ! من تو دوران دبیرستان کم مسخره نشدم .

    انقدر بهم میریزم که دیگه هیچ قشنگی تو صورتم نمیبینم وقتی عکس میندازم به عکسم نگاه میکنم حالم بد میشه توی عکسم انگشتمو روی بینیم میزارم میبینم که بقیه اجرای صورتم بد نیست . اگه فقط یکم کوچیکتر بود بینیم من آروم میگرفتم . اگه قیافم بی نقص بود خوشحال تر بودم بیشتر میرفتم توی اجتماع از هیچکس خجالت نمیکشیدم و از همه مهم تر انقدر تنها نبودم
    .
    اینجوری نه دوستدارم برم باشگاه ورزش کنم که روحیم بهتر شه نه کلاس زبان که اعتماد بنفسم بالا بره نه حتی دانشگاه یا سر کار .
    نمیخوام از خونه برم بیرون دیگه نمیخوام توی جمع غریبه ای قرار بگیرم نمیخوام با آدمای جدید آشنا
    بشم و اونام بشینند ظاهرمو نقد کنند پشت سرم چون همه ی ایرانیا همینن مدام راجع به ظاهر آدما نظر میدند

    نمیخوام با عمل کردن بینیم شبیه بقیه دخترا بشم من نمیخوام زیاد از حد کوچیک شه که قیافم عجیب بشه
    یکم فقط یکم کوچیک شه تا دیگه انقدر پهن نشه تو ذوق نزنه با اعتماد بنفس عکس بگیرم و بخندم تو عکسام تازه با دندوننامم مشکل دارم صافه مرتبه ولی بزرگه من خنده هام مزخرفه
    من نمیتونم هربار تو آینه خودمو میبینم عذاب بکشم یا از خندیدن تو جمع بهراسم که اگه
    کسی بهم توجه کنه حتما میگه ااا چه دماغی داره!

    با دارو هم نمیشه افسردگی و وسواس رو درمان کرد یه سال فلوکستین خوردم اما فایده نداره دوباره حالم بد شده

    باید یه فکر اساسی کرد باید این مشکل رو از ریشه کند فقط نمیدونم چطوری مامان بابامو راضی کنم . نمیدونن چه قدر دارم اذییت میشم همه تنهاییهام همه ترسام به خاطر قیافمه
    تا حالا چند تا عروسی داشتیم من نرفتم جوونیم داره تلف میشه به بدترین شکل ممکن میگذره خدا چرا با من اینکارو کرد پس اینهمه دختر زیبا هست همه مشکلات دیگه ای دارند یعنی خدا به یکی زیبایی میده ولی بعضی چیزارو مثل سلامتی ازشون میگیره یا مثلا خیلی فقیرند یا شوهرشون بده و بد شانسند؟؟
    امکان نداره دیدم که میگم! هستند کسایی که همه چی دارند!

    اگه بخوام به بابام و مامانم راجع به این ناراحتیم صحبت کنم چطوری بگم که درکم کنند ؟چون به مامانم که گفتم گفت ول کن دیگه دماغت خوبه به صورتت میاد جدی نگرفت واهمیت نداد . از یه طرف عمل بینی ممکنه خوب نشه و چون من حساسم اگه خوب نشه دیگه نمیشه درستش کرد . در کل امکان عمل ندارم باید برم سر کار پولدار شم که اونم چند سالی طول میکشه ! تازه تا اون موقع هزینه میره بالا من دیگه دلم نمیخواد اونهممه پولو بدم واسه اینکار و به این فکر میکنم یه عده نون ندارند بخورند من پولی بدست آوردم میخوام اینجوری خرجش کنم به نظرم یه آدم سطحی میشم که هستم ! افکارم ضد و نقیضه نمیدونم از زندگی چی میخوام زندگی مزخرفه وقتی اینجوری سر در گمی.

    - - - Updated - - -

    یه باور غلطه تو ذهنم درست ! ولی من میگم تا وقتی آینه و دوربین هست من افسردگی دارم کاش آینه و دوربین هیچوقت ساخته نمیشد !

    - - - Updated - - -

    خستم خیلی دیگه مغزم نمیکشه فقط از خدا میخوام خودش بهم ثابت کنه که دارم اشتباه میکنم من قانع نمیشم ازین لجم میگیره که کسایی بودند که از زیباییم حرف زدند ولی من فقط اون مسخره کردن ها تو ذهنمه دلم واسه خودم میسوزه که انقدر تنهام که میشینم خودمو له و لورده میکنم آخرش خسته میشم گریه میکنم چون کار دیگه ای از دستم بر نمیاد ....

  15. 2 کاربر از پست مفید پونیو تشکرکرده اند .

    m.reza91 (جمعه 16 خرداد 93), meinoush (جمعه 16 خرداد 93)

  16. #59
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 مهر 94 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1392-12-02
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    2,764
    سطح
    32
    Points: 2,764, Level: 32
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    839

    تشکرشده 437 در 171 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چرا انقدر برام مهمه که زیبا باشم ؟ چون برام مهمه زود تر کسی رو که میخوام پیدا کنم و ازدواج کنم چرا برام مهمه که ازدواج کنم ؟؟؟؟ چون تو خانوادم احساس آرامش ندارم چون پدرم زور گوست چون من دخترم ونمیتونم خیلی کارایی که دوستدارم رو تنها انجام بدم . خواهرم که 5 سال ازم بزرگتره مستقل تره مرد تر ه بابام نمیزاره اونجور که میخواد زندگی کنه حتی با پول خودش نمیتونه یه تیکه زمین بخره !

    چه گناهی کردیم که دختریم ؟! من به عنوان یه دختر حق ندارم از زندگیم اونجور که میخوام لذت ببرم برای سر کار رفتن زندگی کردن و....برات تصمیمم میگیرند همه چیت تحت کنترله . خدایا چقدر پیدا کردنه کسی که مثل خودت فکر کنه سخته !

    یه شوهر خیلی پولدار نیمخوام که آرزوهای منو با پولش برآورده کنه غول چراغ جادو نمیخوام . خودمم میخوام برم سر کار . خودم از یه خانواده ی متوسط هستم مگه همه چی شکم سیر کردن و غذای جسمه من روحم گرسنست مریضه

    خدایا چرا به این دخترایی که انقدر تحت فشارند نگاه نمیکنی ؟؟؟؟؟

    - - - Updated - - -

    مشکل من قیافم نیست من ازین زندگی اینجوری که مثل قفسه و احساس خفگی بهت دست میده خسته شدم . پیش خودم فکر میکنم اگ خیلی خوشگل باشم راحت میتونم اون کسی که میخوام رو پیدا کنم ولی وقتی خوب فکر میکنم به این نتیجه میرسم اگه دماغم عمل بشه یه آدم سطحی و ظاهر بینم و کسی که جذبم میشه هم یه آدم ظانر بین هست . ولی من سادگی رو هم دوستدارم تجملاتی نیستم ولی زیبایی رو هم دوستدارم حتی خیلی دوستدارم توی روستا یا شمال زندگی کنم اصلا از تهران و شلوغیش بدم میاد خیلی خیلی طبیعت دوستم طوری که دلم تنگ میشه و با دیدن عکس کوه و جنگل غش و ضعف میکنم من تنها نمیتونم برم همچین زندگی ای رو بسا زم برای ساختن همچین زندگی ایده آلی احتیاج به یه همراه دارم ولی کسی پیدا نمیشه مثل من فکر کنه ؟ چرا انقدر سخته ؟!

  17. 2 کاربر از پست مفید پونیو تشکرکرده اند .

    m.reza91 (جمعه 16 خرداد 93), meinoush (جمعه 16 خرداد 93)

  18. #60
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    گلم بیا یه کاری بکن. حدود دو ماه یا سه ماه بیا هر روز تاریخ بنویس و یکی دو خط حس اون روزت رو بنویس. مثلا حالم خوبه خیلی خوبه بده خیلی بده و یه جمله به عنوان دلیل اینکه اون روز حس کردی حالت بده.
    حال جسمی ات هم در حد یکی دو کلمه بنویس جلوش. مثلا سرما خوردم. دیشب نخوابیدم. ناهار نشده بخورم. توی ترافیک بودم. بارون میومد خیس شدم. عادت ماهانه دارم. و این چیزا.
    بعدش دو سه ماه که بگذره می تونی یه تحلیلی بکنی از اوضاعت. منم می خوام همین کارو بکنم. کسی که وقتی حالم بد باشه جلو دیوونگی هامو نمی گیره. خودم باید ببینم چمه. 6 ماه تا یه سال که بنویسم اینطور خلاصه بعدش درمیارم که روند اعصاب بالا پایینم چطوره و خودم کنترل می کنم اوضاعمو. تو دو سه ماهه می تونی ببینی . ممکنه ببینی مثلا یکی از اقوام قیافه اش خیلی خوبه اون رو اعصابته. ممکنه ببینی مثلا شب ها نمی خوابی اینطور میشی. یا کارات نقاشی هات درست پیش نمیره ایتطوری میشی.
    منم حالم بهتر از تو نیست. تا وقتی موهامو اینطور نکرده بودم فکر نمی کردم زشت باشم. اما الان هر بار خودمو تو اینه نگاه می کنم می گم من خیلی زشتم!. نمی دونمم چه کارش کنم. زورم میاد یه قرون دیگه بابتش پول بدم. خشک شده هی نرم کننده ترمیم کننده می زنم. از اون طرف بد رنگه کدره. رو دست خودم موندم!! چرا؟؟ چون یه مدت کوتاه حدود دو ماه اعتماد به نفسم کم شد. بعد اومدم از دوستام مثلا دوستام راجع به ظاهرم نظر پرسیدم. بعدش هر کی هر چی از دهنش در اومد گفت. که خلاصه از همه چیم ایراد گرفتن. بعد از اون زد حال بدم شروع شد نفهمیدم دیدم حالم بده یاد حرفای اونا افتادم بعدش اینطوری پول دادم که حالم بهتر شه نشد حالا بد رو اعصاب خودمم با این کارام!! اون حرف نوپو بود که این کارایی که می کنیم و اینکه فکر می کنیم باید زیبا باشیم پیشتر از اینکه از طرف پسرا باشه از طرف دخترا و خانمای اطرافمونه واقعا راسته!!

    در مورد زیبایی زیبایی اجزای صورت مهمه. اما یه چیزای دیگه ای هست. مثل طبیعی بودن مثل هم گامی با طبیعت مثل نگاه مهربون مثل صورت ارام مثل دل پرمحبت مثل فکر سالم مثل خوش قلبی و ... اینا از زیبایی زیاد ظاهری که می خوای خیلی مهم تر هستن. تو که صورتت مشکلی نداره. معمولی رو به خوبی تازه می گی شیرین و با نمک هم هستی. خوب این عالیه. اینو کنار اون ویژگی های مثبت بذار خیلی بهتر از یه زیبایی ظاهریه زیاده. من پسر نیستم نمی دونم اما اگه بخوام با یکی زندگی کنم خوب کسی رو انتخاب می کنم که زیبایی های دیگه اش بهتر باشه. کسی که بهم نگاه کنه نگاهشو دوست داشته باشم. نگاهای مختلفی داشته باشه. و نگاهای دوست داشتنی. کسی که با محبت باشه. مهربون باشه. طبیعی باشه. مثل طبیعت. من الان خودمو دوست ندارم مصنوعی شدم از طبیعتم فاصله گرفتم.

    خوب اینهمه خوبی داری چرا نمی بینی؟؟

    بینی ات واقعا نم یدونم چطوریه. راستی خوبه که دوستات تا راه می دی رو سرت هوار نمی شن هی ازت ایراد بگیرن!! من اومدم از دو نفر پرسیدم اونام مرحمتو تکمیل کردن. دیگه یکی شون روش زیاد شده بود اندام نافرمش هم به اندام من به نظرش زیباتر اومد :)) منم مشکلم اینه که وقتی حالم بده دیوونه می شم به هر چی و هر کس چنگ می اندازم که فرو نرم تو اون حال بده اما کار عبثیه. بدتر هم هست. اینطوری به هر ادم مزخرفی که وقتی حالم نرماله محل و رو نمی دمم رو می دم بعدش هم خیلی اسیب پذیرم توی اون وقتا هی راه به راه افکارم این طرف اون طرف می پره تهش هم تا دو سه تا کار نکنم که اشتباه باشه اروم نمی گیرم!!

    خلاصه خیلی هم به ادما رو نده. اعتماد به نفس داشته باش. خودت خودتو دوست داشته باش. باور کن اون زیبایی هایی که داری از این زیبایی خیلی زیاد چهره که می گی مهم ترن. من این کسی روکه دوست داشتم یه دلیلش نگاه هاش بود. نگاه هاش مختلف بود و مهربوناش و خوش اخلاقیاش خیلی نگاهاش عمیق و زیبا بود. البته وقتی هم بداخلاق میشد بد بود :) ولی این نگاه که ربطی به چهره زیبا نداره. به پختگی ربط داره. به درک احساسات مختلف ربط داره. درک بالا داشتن به زیبایی چهره ربط نداره. رفتار خوب و عمیق داشتن به زیبایی چهره ربط نداره. اینا خیلی مهمن. واسه چی همش به چهره ات گیر میدی.

  19. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (جمعه 16 خرداد 93), m.reza91 (جمعه 16 خرداد 93), پونیو (جمعه 16 خرداد 93)


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.