از همتون ممنونم مخصوصا دختر بیخیال خواهش میکنم به من کمک کنید هر کس طرز فکری داره اما تو این پست فقط به من کمک کنید ممنون .. جاریم هم سن خودمه بیمه شوهرشو میگیره شوهرم توان اداره کردن دوتا زندگی رو نداره و یه دفعه که گفتم تو چطور میخوای زندگی اونا رو بچرخونی گفتپدرم باید کمکم کنه تو هم باید کمکم کنی من بهش گفتم من راضی نیستم اونم گفت باشهاگه تو راضی نیستی نمیکنم من نمیخوام تورو از دست بدم میدونم که ازدواج نمیکنه امااین رابطشون داره عذابم میده این که شاید صیغه کنن عذابم میده هر وقت خونه مادرشوهرم هستیم تا شوهرم میره بیرون زنه هم میره شوهرم میره دستشویی اونم میره که بعداز اون بره دستشویی تا شوهرم میره تو یه اتاق اونم میره این کاراش حرصمو در میارهشوهرم به خاطر من دیگه جمعه ها نمیره خونه پدرش یا اگه بره زود برمیگرده تا منناراحت نشم اما همش فکر میکنم اینا ظاهریه تا اعتماد منو جلب کنه از زنه بدم میادچون بارها بهش گفتم باردار بودم گفتم نکن قول میداد اما بزا زیرش میزد دیگه بیخیالزنه شدم گفتم باید رو شوهرم کار کنم اما تا میخوام بهش مهربونی کنم همه کاراش میادجلو چشمام و بد میشم خیلی بد….این که تو اسلام این کار خوبیه درست اما نه واسه شوهر من که مشکلات زیادی داره وزندگی خودش تضمین درستی نداره








علاقه مندی ها (Bookmarks)