همانطور که انتظار داشتم همسرم از شهرستان برای دیدنم اومد و خواست که باهاش صحبت کنم منم گفتم مامان خیلی ناراحت همین که تونستی آرومش کنی باهم حرف می زنی
جالب اینجاست که تا دیروز که خانوادش مدعی بودن ،امروز بخاطر ناراحت شدن همسرم و بخاطر لحنی که با اونا داشته(تو این دوروز) آروم شدن و دعا می کنن که ما آروم بشیم و جالب تر اینکه همسرم فهمید که باید خانوادش در جریان این اختلاف فرهنگ بزاره و 50درصد حق و به ما بده.
نمیدونم چقدر موفق بودم (جوجه رو آخر پاییز می شمارن) اما خوشحالم که طبق انتظار من پیش رفت
به خاطر آرامشی که به من دادید و راهنماییهای مفیدتون خیلی خیلی خیلی ممنونم
شما هم درسهای خوبی به من دادید که سعی می کنم از همش استفاده کنم و خاطره وحشتناک این چند روز فراموش نکنم.
با این اتفاق از مادرم خواستم که کمی کوتاه بیاد و زیاد سخت نگیره حالا چقدر به قول من بکنه خدا عالمه