دوستان عزیزم ، khaleghezey و زن امیدوار عزیز سلام و تشکر بابت اینکه برای سوال ها و مشکلات من وقت میذارید
از 4شنبه داروهاش رو شروع کرده ولی با ادا و اطوار فراوان، همش میگه سرم گیج میره، صبح ها نمیتونم از خواب بیدار بشم . میدونم که داروها عوارض دارن ولی بالاخره باید یک قدم برداشت . مدام استرس دارم گاهی از شدت استرس و نگرانی نفسم بالا نمیاد
صدای زنگ تلفن میاد از وحشت میمیرم. از شوهرم از فضای خونه و ... میترسم
پنج شنبه خونه نبود بهش گفتم با مادرم میرم بیرون گفت اشکال نداره فقط زود برگرد ولی هرلحظه منتظر بودم به موبایلم زنگ بزنه و شروع کنه به بد وبیراه گفتن . خودم بهش زنگ زدم گفت دوستم اومده خونه مون داریم باهم حرف میزنیم . خیالم کمی آسوده شد.
بجز مامانم ، خانواده ام باهام سرسنگین شدن. آقای خاله قزی شما میفرمایید فعلا خانواده رو بیخیال شو . سعی میکنم ولی واقعا شکنجه میشم.
اگر قسمت باشه فردا منم باهاش میرم مشهد ، فقط به عشق زیارت و درددل میرم . حتما راهنمایی هاتون رو میخونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)