نقل قول نوشته اصلی توسط setareh 1390 نمایش پست ها
سلام دوست خوب.
گفتی شرایط ازدواج نداری و مستقل نیستی و الانم خیلی به ازدواج فکر نمیکنی درست متوجه شدم؟؟؟؟
الان دوستی شما یه نوع دوستی اجتماعیه.به نظرم شما مثل خواهر برادرین تا چیز دیگه ای...
نگفتی دختر خانم چند سالشه؟
راستش نمیدونم چرا مردم رو تعداد اعضای خانواده نظر میدن خوب طرف حالا تک بچه باشه یا بچه دهم چه فرقی تو رفتارش و اخلاقش داره؟اگه واقعا فرقی داره بگید علاقه مندم بشنوم...
مایه همکلاسی داشتیم دختره یه سال از پسره بزرگتر بود پسره از بچه های ترم پایینی بود و خانواده اش کم جمعیت بودن و دختره از خانواده پرجمعیت الان باهم عقد کردن خداروشکر خوشبختن.ولی شما اول دقیقا هدفت رو از این رابطه مشخص کن و بگو تا دوستان راهنماییت کنن..
سلام...اول هم از شما هم از کاربر yasi عذر میخوام که خیلی دیر دارم پاسخ میدم...
و ممنون که وقت گذاشتین و نظرتون رو باهام درمیون گذاشتین.
در جواب سوال هایی که پرسیده بودین، درسته، به نظر خودم حداقل تا چند سال دیگه زوده برای ازدواج کردنم، دخترخانوم هم الان 26 سالشه و من 24. حساسیت رو تعداد اعضای خانواده به خاطر تاثیر روی اخلاق و رفتار خود شخص نیست، به خاطر مسائلیه که از نظر خونواده من، اون ها این چیزا رو خیلی بیشتر از من میدونن چون تجربه اش رو داشتن و من الان فقط به خودمون دونفر و خوبی های شخص مقابلم فکر میکنم و بقیه مسائل رو درنظر نمیگیرم، نسبت به این حساس اند که تفاوت فرهنگی ما دو خونواده زیاده و مثلا دخالت های بیشتری ممکنه تو زندگی ما دونفر از طرف بقیه اعمال بشه و یا حتی من بعدا مقایسه بشم (بیشتر از جهت منفی) با بقیه دامادهای اون خونواده و یه همچین چیزایی. من نمیتونم بگم همچین چیزایی اصلا نیست ولی با توجه به شناختی که تا الان بدست آوردم میتونم بگم نگرانی های این چنینی اونا بیشتر به خاطر فرهنگیه که پدر و مادرم باهاش سر کردن و اینکه هرچقدر زن و شوهر سعی کنن تا دیگران براشون تصمیم نگیرن بازهم تو این مناطقی که اونا بزرگ شدن (و بخصوص تو دوره زمانی نسل قبل) هرکسی به خودش اجازه میداد تا برای دونفری که ازدواج کردن تعیین تکلیف کنه و این حق دخالت رو به خودش میداد، حالا شناخت تا الان من اینجور بوده که تو فرهنگ اون نواحی که دخترخانوم توش بوده این مدل مشکلات نه که اصلا نباشه ولی خیلی کمتره.
اینکه گفتین دوستی مون یه دوستی اجتماعیه و مثل خواهر و برادریم راستش نمیتونم بگم دوستی مون تو این مسیر قرار داره، چون اگه تو موقعیت الان برای اون خواستگار بیاد دیدگاهش راجع به اون شخص و تصمیم گرفتنش مسلما متفاوته نسبت به زمانی که با من دوست نبوده. و همین طور هم من نمیتونم رابطه ای که باهاش دارم رو با دختر دیگه ای هم داشته باشم، و پس این دوستی فراتر از یه دوستی اجتماعیه.
در مورد هدف هم که پرسیدین من همیشه این نظر رو داشتم و دارم که میونه ای با سنت قدیمی ازدواج و خواستگاری ندارم و با این موضوع کلا مشکل دارم که بار اول یه دختری رو تو یه مهمونی ببینی و با یه ربع صحبت کردن بشه تصمیم گرفت که این آشنایی رو بهتره همین جا خاتمه یا ادامه اش داد. چون چجوریه که برای دوستی های قبل از ازدواج معمولا این رو مطرح میکنن که تو این دوره هردوطرف سعی شون اینه که بهترین نمای شخصیتی خودشون رو به نمایش بزارن و بعد از ازدواجه که شخصیت کامل همدیگه رو میتونن تجربه کنن، حالا همین ایراد رو نمیشه برای آشنایی و صحبت های خیلی کوتاه خواستکاری های سنتی گرفت؟ دیگه اینکه تو مدل سنتی درصد تاثیرگذاری پدرو مادرها خیلی بالاست ولی تو مورد آشنایی و دوستی خود پسر و دختر نظر خود دونفر اهمیت بیشتری پیدا میکنه و خب منم همین رو ترجیح میدم.
خلاصه اینکه هدف من از دوستی با یه دختر شاید در مراحل ابتدایی فقط یه دوستی اجتماعی باشه که هدفش خیلی با دوستی با یه پسر تفاوت نکنه ولی اگه این آشنایی و دوستی عمیق تر شد به فکر مسئله ازدواج هم هستم و فکر میکنم شاید نسبت به میانگین جامعه پسرهای الان که تو این دوره از ازدواج فراری ان! من اونجوری نیستم، البته سعی میکنم تا شرایطش رو نداشته باشم اقدام جدی بزای این موضوع نکنم تا بعدا با مشکلات زیادی روبرو بشم. در مورد دوستیم با این دخترخانوم هم نظرم اینه که میتونیم بیشتر از دوتا دوست برای هم باشیم، اما بعد ازینکه معیارهام شکل درست تری به خودشون گرفتن و تونستم موضوعاتی که الان با خونوادم دارم رو حل کنم.