دوست عزیز ضمن تایید حرف های شیدا جان من در مورد مساله خودم یک چیزی رو براتون میگم شاید کمکی کرد. چون دقیقا همین حالت سردرگمی که شما الان دارید رو من هم داشتم و دارم حتی با علامت سوال های بیشتر. طرف مقابل من همه چیز پدر و مادر پیر و مریضش و همه کاره خونشون بود و کلا از اولش نتونست بین وجود من در زندگیش و زندگی خانوادگیش تعادل برقرار کنه و توی یکی از بحران های زندگیش( پدرشو جواب کردن دکترا) منو گذاشت کنار! گفت نمیتونم چند تیکه کنم خودمو.... هرچند من از اطرافیان میشنیدم که حالش خیلی بده و خیلی گریه و زاری میکنه بعد از جداییمون، ولی چه فایده؟؟ ضربه ای که به من خورد هنوز جاش درد میکنه و هنوز پس لرزه هاش با منه. شما میگید که تونستید کنار بیاید حتی به خواستگار دیگه ای فکر کنید. تحسینتون میکنم. دقت کنید دوست عزیز. حتی اگر میخواید فرصت دوباره ای بدید سعی کنید اکت عاطفی نداشته باشید باهاشون. موفق باشید.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)