من سلام میکنم خدمت همه شماها سروران محترم
باید بگم تمامی حرف هایی که (معاون کلانتر ) گفتند واقعال خیلی نزدیکه به چیزی بود که اتفاق افتاد ولی نه بخاطر هوای نفسانی بیشتر بخاطر یک دلسوزی احمقانه که الان برای خودم هم مسخره هست (حق به همه شماها میدم که این موضوع براتون باور کردنی نباشه چون از حرف های رد و بدل شده بین ما خبر ندارین ) و من رو طوری به این بدبختی سوق داد که الان فکرش رو میکنم باورم نمیشه من این کار رو کرده باشم . پله به پله اشتباه کردم . من کاملا تاکید میکنم کاملا از غلطی که کردم آگاهم و بسیار پیشیمون و نمیدونم از کجای حرفای من شماها احساس کردین من میخوام این رابطه پار برجا باشه در حالی که من فقط طریقه درست کات کردن در سریع ترین زمان ممکن رو میخواستم راهنمایی بکنید که کمترین آسیب رو در پی داشته باشه .
قطعا میشد خیلی خیلی محکم مبارزه میکردم که کار به اینجا نکشه ولی من هم انسانم و در این چند روز بسیار از نظر روحی حال مساعدی نداشتم و متاسفانه همسرم در این روزها در کنارم نبودن و من به این عمل کثیف سوق داده شدم . باور کنید طوری به من ابراز علاقه میکردن که اگر به سنگ هم میکرد عکس العمل نشون میداد ولی میدونم اختیار نهایی دست خودم بوده و باید قبول کنم در هر حالتی میتونستم جلوی این عمل رو بگیرم
من دیشب با اون خانوم تلفنی صحبت کردم و گفتم اصلا نمیتونم این رابطه رو ادامه بدم . اون هم قبول کرد ولی میخواست که کامل رابطمون قطع نشه ولی من اینبار محکم ایستادم و گفتم کاملا باید کات بشه و اون هم قبول کرد. حال فقط توکلم به خداست ، نمیدونم چی میخواد پیش بیاد ، از خودم خیلی متنفرم ، به خدا خودم رو لایق مردن میدونم
من کسی بودم که میگفتم زیباترین و خوش چهره ترین زنهای دنیا هم باشن ، یک تار موی همسرم رو با اونها عوض نمیکنم ولی الان چی ؟
حتی تو رابطم هیچ لذتی نمیبردم و فقط فکرم مشغول بود چون دلم به هیچ وچه با این کار نبود. من حتی به خودم اجازه ندادم و کراهت داشتم تو اتاق همسرم این کار کثیف رو انجام بدم
--کاش همه اینها خواب بود ، با این حال که من اصلا دنبال این قضیه نبودم و خیلی از این کارها به من تحمیل شد ولی مقصر اصلی منم و میتونستم محکم جلوی این کار رو میگرفتم
هر دقیقه با خودم میگم من این کار رو کردم واقعا موندم چطور ممکنه ، هر چی هم شماها بگین حق دارین ، دیگه جایی برای حرف باقی نزاشتم
ولی همه شماها رو قسم میدم حداقل این مورد من براتون تجربه بشه ،جسارت نباشه ولی شاید یکی از دلایل اصلی این اتفاق این بود همیشه مغرورانه به خودم اعتماد داشتم که از این کارا نمیکنم ولی چنان شیطان در من رخنه کرد و من رو به این سمت کشوند که بجز افسوس و پشیمانی چیزی برام باقی نموند به علاوه کلی استرس و اضطراب برای آیندم
حتی اگر همسرم هم متوجه نشه من یک عمر باید عذاب بکشم . فقط امیدم به خداست ، دارم دیوونه میشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)