صبوری جان
فکر می کنم یه جورایی ما را دست انداختی و هیچ هدف مشخصی توی تاپیکت دیده نمی شه.
هر بار از یه موضوعی حرف می زنی (برخورد با خواستگار، راضی کردن مامانت، علاقه ات به همکارت، عدم علاقه به همکارت، ویژگیهای شخصیت و .... )
در جواب هر چند تا پست، یه پست کاملا متفاوت می نویسی و دوباره جهت را عوض می کنی.
من هنور برام روشن نیست این کمکهایی که شما دائم ازش اسم می برید و به اون آقا می کنید به چه مناسبته؟
برای چی هست؟
مگه یه خانم بی دلیل، دوسال تمام، به یه آقایی کمک می کنه و ساپورتش می کنه؟
خواهش می کنم آقایونی که توی این تاپیک پست می ذارن، بگن که برای کدومشون این رفتار صبوری قابل قبول است؟
خودتون را بذارید جای آقای مذکور و بگید برداشتتون از رفتارهای صبوری چیه؟
خودتون را بذارید جای یک خواستگار فرضی و بگید اگر بدونید دختری در محیط کاریش چنین رابطه ای داره، نظرتون چیه؟

نوشته اصلی توسط
صبوری
چند نمونه میگم خودتون قضاوت کنید.
مثلا یکی از خانوم های فامیلمون میگفت مادر داماد دومیم اومد گفت دختر بزرگه رو دادید یه پسرخواهرم اینو باید ب دید به پسر من!!!!!!!
یا یکی از پسرهای فامیلمون با موقعیت عالی دنبال دختری بود از مادر پیرش پرستاری کنه!!!!
چقدر خنده داره مثلا یکیشون میگفت شوهرم گفته بهتره زودتر برای پسرمون زن بگیریم اومده بود خواستگاری؟!
یا مثلا یکی اومده بود میخواست تا روز مهمی که چندروز بعد بود عروسش عقد شده باشه
یا یکی اومده بود جوش بده حالا هر چی شد.
صبوری جان، مگه خود شما با مادرتون یا شرایط خواستگاری توی فامیلتون هم عقیده ای؟
مادر من اصلا اينطور دوست نداره و براي همين با حضور خيلي ها تا حالا مخالفت كرده.
وقتي بهش ميگم من لزوما با خواستگاري كه بخواد بياد ازدواج نميكنم
ميگه مردم مگه مسخره ما هستند؟؟؟
بعضي هاشون رو با دلايلي رد كرده كه به نظر من واقعا غير منطقي بوده.
مثلا چون كارش... هست.
چون فاميل...هست
چون از طايفه....هست
و...
چند تا پسر و دختر اینجا دیدی که گفتن برای خواستگاری و شناخت با خانواده هاشون هم عقیده نیستن و طولانی کردن جلسه شناخت براشون سخته؟
و موارد دیگه ...
این که مادر یه آقا پسری اونطوری فکر کنه، نمی شه گفت صددرصد ایراد آقاپسر هست. شاید پسر مخالفه. اما تا حدودی با خانواده اش کنار می آد.
شما خودش را ببین و بسنج. حالا مادرش گفته آقامون گفته برای پسرم زودتر زن بگیریم، چه عیبی داره این جمله؟
مخصوصا جمله هایی که پررنگ کردم، ایراد خاصی نداره.
نمی دونم چرا بهانه های الکی می گیری و چرا تاپیک می زنی؟
اول و آخر همه تاپیکهات هم، همون آقاست.
اگر یادت باشه تاپیک قبلی هم همینطور مبهم و نامشخص برای خودت می نوشتی و آخر هم نتیجه ای نگرفتی.
من با آقايي حدود دو سال و اندي پيش آشنا شدم يك آشنايي كاملا رسمي كه به آشنايي خانوادگي رسيد از تمام رفتار هاي ايشون و پس از مدت نسبتا زيادي(حدودا يكسال) رفتارهاي من مشخص بود نيتي هست (ازدواج)هر چند هيچ صميميتي نبود و نيست.
به خاطر محيا نبودن شرايط ايشون حتي پيشنهادي كه داشت به جلسه رسمي ميرسيد منتفی شد و به خاطر همين من به مرور رابطه رو كمتر و كمتر كردم ولي اميدوارم بودم با فراهم شدن شرايط اين رابطه به ازدواج برسه .
تا اینجا که خواستگاری در بین نبوده، شما از یه آقایی خوشت اومده و بعد هم ایشون یه جوری متوجهت کرده که قصد ازدواج با شما را نداره! همین.
مخالفتم رو با جلسه بعدي خواستگاري ابراز كنم و منتظر بمونم ببينم چي ميشه؟؟؟اونوقت اگر موندم و اون فرد تصميمي به ازدواج با من نداشت؟؟؟
بذارم جلسه دوم هم برگزار بشه بعد بين دو نفر انتخاب كنم (اجهاف در حق آقايي كه اومدن خواستگاري نيست)؟؟؟
اين رو هم بايد بگم چون ارتباط من بافرد مورد نظرم يك رابطه رسمي و به دور از صميميت بوده الان نميدونم واقعا براي رسيدن به من تلاش ميكنند يا براي رسيدن به شرايط مطلوب ازدواج.
یه پسری داره زندگیش را می کنه و شما تو خیالت فکر می کنی شاید یه روزی بیاد خواستگاری تو ؟!؟!؟
اگر الان هم بخوام خواستگار دیگه ای رو برسی کنم.مطمعنا یه تصمیم عقلی هست که هیچ احساسی پشتش نیست.
و من طبق شناختی که از خودم دارم اگر حسی به فردی نداشته باشم براش تره هم خورد نمیکنم.
در این مدت تمام تلاش ما برای فراهم کردن شرایط بوده.اگر من انتخاب دیگه ای داشته باشم اونوقت شرایط ایشون کامل شد حسرت نمیخورم؟
این چند روز هم ایشون کمکی از من خواستن(در مورد فراهم شدن شرایطشون که من هم پیگیر هستم تا مشکلشون حل بشه)
پس این همه تلاش برای رسوندن اون آقا به شرایط ازدواج، یعنی بهش حسی دارید.
عاشقش شدید. زندگیتون را بخاطرش دارید خراب می کنید که شاید اگر روزی تصمیم گرفت ازدواج کنه، انتخابش شما باشید.
من نسبت به ایشون حس خاصی ندارم واگر نمیدونم شرایطش رو برای من محیا میکنه یا کلا برای رسیدن به شرایط ازدواج به این خاطر هست که ما در ارتباطاتی که داریم در مورد مساعل شخصی صحبت نمیکنیم.
نمی دونم چه دلیلی داره که از بازی با ما لذت می بری.
یه جا می گی دارم کمکش می کنم آماده بشه برای ازدواج. تو کارش کمکش کردم. فلان و بهمان می کنم براش و ....
دوباره میگی حسی ندارم.
چرا خودت را فریب می دی؟ شما به شدت درگیر این آقا هستی و بلاتکلیف.
ایشون هم سرش به کار و زندگیش گرمه.
همونطور که گفتم بحث علاقه نیست که بگم چون بهش علاقه مندم منتظر میمونم
بحث دو سال و نیم عمر خودم هست.
نمیگم به پای ایشون موندم چون دروغه من اصلا قصد ازدواج نداشتم
ولی بعد از شناخت ایشون انتخاب کردم.وبعد از اینکه ایشون
وقتی داشت موضوع جدی میشد گفتن نمیتونند ریسک کنند و تا شرایط مالیشون کامل نشه ازدواج نمیکنند منم کلا موضوع رو تموم شده اعلام کردم.
هیچ جا صریح نگفتی که ازت خواستگاری کرده.
با یه آقایی معاشرت کاری داشتید و بعد ازش خوشت اومده و سیگنالهایی فرستادی، ایشونم بهتون گفته قصد ازدواج نداره.
یا نخواسته دلت را بشکنه یا می خواسته همچنان کمکهایی که می گی ادامه داشته باشه، بهت گفته شرایطش را ندارم.
وگرنه ایشون که الان برای همه کارش محتاج شماست و همیشه می گی دارم کمکش می کنم، کمکش کردم، یه کاری براش کردم ....
اگر قصد ازدواج داشت، جلو می آمد و با توجه به زمینه کاری مشابه و کمکهای بی دریغ شما، زندگیتون زودتر سر و سامون می گرفت.
دو سال و نیم اشتباه کردی و یه رابطه خیالی را توی ذهنت پرورش دادی، چه ربطی داره؟
می خوای سه سال دیگه هم صبر کنی و وقتی اون آقا رفت ازدواج کرد، بشینی افسوس بخوری که خواستگارهات را بخاطر یه خیال باطل رد کردی؟
آیا این آقا هیچوقت صریح و واضح از شما خواستگاری کرد و در مورد ازدواج به شما پیشنهادی داد؟ مبهم جواب نده. واضح بگو.
بذار یه موضوع رو بگم تا بهتر منظورم رو برسونم الان با این صحبت های من شما فکر کردی من کمکش میکنم تا شرایطش جور بشه.در صورتی که کاری که من براش انجام دادم از انجام ندادن بهتر بود
یه کار کوچیک اداری بود که بار اول که گفت من خودم رو به نشنیدن زدم بار دوم سرسری رد کردم دیگه بار سوم مجبور شدم وگرنه ماجرا ادامه داشت.
این چند روز هم ایشون کمکی از من خواستن(
در مورد فراهم شدن شرایطشون که من هم پیگیر هستم تا مشکلشون حل بشه)
بالاخره کار کوچیک اداری بود یا فراهم شدن شرایطش؟ اگر فراهم شدن شرایطش اینقدر ساده است که به کار کوچیک اداری وابسته است، که خیلی دست و پا شلی است که دو سال و نیمه شما را علاف کرده ...
این تاپیک اگر برای کس دیگه بود، تا الان با صد تا سرزنش و جوابهای منفی دوستان روبرو شده بود.
واقعا وقتی پستهات را می خوم میبینم فقط داری با ما بازی می کنی. یه سری جملات مبهم، ضد و نقیض و ....
ا
ونی که بخواد بیاد خواستگاری هم از همین مردم اطرافم هست با همین طرز فکر
الان سن من از نظر بزرگای فامیلمون گذشته وقتی منو میبینند یک جور از ته دل دعا میکنند که هر کی ندونه فک میکنه چند سالمه!!
دقیقا به همین دلیلی که خودت گفتی، باید تفکر و رفتارت را عوض کنی.
شما قراره با همون آدمها زندگی کنی و یکی از همونها با همون فرهنگ بیاد خواستگاریت.
پس یه مقدار منعطف تر باش. عاقل تر باش.
اگر توی محیطی که هستی سنت برای ازدواج رد شده، به فکر باش. نه این که خودت را با یه عشق خیالی گول بزن.
جمله ايشون اين بود: من به خودم اجازه نميدم ازت بخوام براي من صبر كني چون ممكنه موقعيت هاي ازدواجت از بين بره و اين كه خانوم ها تا يه موقعي موقعيت هاي خوب براي ازدواج دارند و ...
وقتي دو تا آدم مغرور و منطقي سر راه هم قرار بگيرن از اين بهتر نميشه


عزیزم این جمله مودبانه پسری هست که می خواد بگه من قصد ازدواج با شما را ندارم.
چون همکار بودین و قرار بوده باز کارتون به هم بیفته و چشمتون تو چشم هم، مودبانه بهت گفته رو من حساب نکن.
حالا تو اسمش را بذار منطقی و مغرور!
کار شما کاملا احساسی است.
من هر بار ازشون خواستم از زندگیم برن بیرون
صبوری جان، ادم به یه همکار که هیچ حرفی بینشون نبوده و هیچ رابطه خاصی نبوده که الکی و هر بار نمی گه از زندگیم برو بیرون.
اون بنده خدا هم که خیلی وقته بهت گفته که قصد ازدواج نداره.
این شما هستی که باید فکر ایشون را از سرت بیرون کنی. اون بنده خدا کاری به شما نداره.
فقط برای پیشبرد کارش بهت مراجعه می کنه.
حتی چند ماه پیش صراحتا گفتم هیچ بحث غیر کاری بین ما نیست واگر قبلا 100درصد پیگیر کارهاشون بودم
مثل بقیه افراد الان زیر 50 درصد .
یعنی شما کلا پیگیر کارهای دیگرانی؟
منظورت از پی گیر کار بودن چیه؟ بخشی از شغلت هست که می گی پی گیر کارشون هستم، یا لطفی که به دیگران می کنی؟
ایشون موجودی بس عجیب الخلقه .نایاب .بسیار باهوش و محتاط که تو قوطیه هیچ عطاری یافت نمیشود.اگر دیدید حتما من را باخبر کنید.
شما باهاش تعامل نزدیک داشتی بهتر می شناسی. ولی من از چیزایی که شما تعریف کردی، چیز خاصی نمی بینم.
والا ایشون یه روز درمیون برای انجام کاری به شما مراجعه می کنه و شما هم به شدت پی گیری که به شرایط ازدواج برسونیش.
انگار والدینشی و مسئول زن دادن پسرت!
معمولا هر کس عاشق می شه فکر می کنه طرفش نایاب و باهوش و عجیبه و تنها نمونه خلق شده از این مدل هست.
اگر دوساله که شما را گذاشته سر کار و ازت استفاده می کنه برای پیشبرد اهدافش و رسیدن به شرایط ازدواج، می شه گفت زرنگه.
اما باهوش و نایاب و ....
آدمی که دو سال و نیمه با زندگی شما بازی می کنه ( اگر مطرح کرده و رابطه ای بوده و قصد ازدواجی) باهوش نیست.
یکی از مولفه های هوش هیجانی
مهارتهاي ميان فردي شامل:
روابط ميان فردي (آگاهي، فهم و درك احساسات ديگران، ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني و وابستگي مشخص مي شود)
تعهد اجتماعي(عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعي خود بودن، نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب)
همدلي(توان آگاهي از احساسات ديگران، درك احساسات و تحسين آنها)
صبوری جان،
فکر می کنم به همون اندازه که پستهات آشفته اند و از این شاخه به اون شاخه،
خودت هم سرگردون و آشفته ای.
تا زمانی که قید این خواستگار خیالی را نزدی همینه.
لطفا یه پست مبهم و ضد و نقیض دیگه ننویس.
با خودت صادق باش.
علاقه مندی ها (Bookmarks)