مرسی دوستان.
در پاسخ به آقای آمین: متشکرم. کاملا متوجه منظور شما شدم بابت دو خط آخری که فرمودین خیلی ممنونم چون دو راهکار عملی بود مخصوصا آخری. خیلی دلم میخواد صبور باشم خیلی شده زمان گذشته و مشکل به خودی خود شفاف شده منتها اکثر مواقع صبور نیستم.
همین کم صبری و واکنش آنی من خیلی جاها کار دستم داده و باعث شده رفتاری نسنجیده و ناپخته نشون بدم و شرمنده بشم.
اما توضیحات اول پستتون رو با اینکه متوجه شدم اما راهکاری براش ندارم. من به اون اندازه بلد نیستم گفتگوی مؤثری رو شروع کنم و همسرم متقابلا در برابر هررررنوع گفتگو مقاومت می کنه. وقتب بفهمه من رو یه مسئله حساسم به هیچ طریقی وارد مذاکره نمیشه. لطفا برای این مورد بیشتر راهنماییم کنید.
بی نهایت جان، خودم میدونم همسرم بیشتر از من به دوستاش اعتماد داره و این موضوع به شدت منو شکنجه میده اما نمیدونم چه جوری اعتمادش رو جلب کنم؟ تو کاراش هم نمیتونم تجسس کنم چون چیزی دستگیرم نمیشه دیالوگ هاش با دوستاش از طریق تلفن فقط آره و نه است.
هیچ وقت هم هیچ اس ام اسی تو گوشیش نیست. البته این اخلاق از زمانی که شاغل بوده براش مونه و دست خودش نیست. رفتار مشکوکی هم نداره فقط از در که میاد خیلی اسپری زده و آدامس میجوه که فهمیدم پنهانی سیگار میکشه.
چون به مدت دو هفته با هم مسافرت بودیم و دائم جلو چشمم بود و فقط میتونست یواشکی که من نفهمم سیگار بکشه.
ممنون هاجس.
من با قاطعیت شما نمیگم معتاده. فقط شک دارم. چون درباره انواع مواد تو نت سرچ کردم و همسر من هیچ تغییر مشخصی نداره هیچ علائمی مبنی بر مصرف مواد تو رفتار و تن و روحش نیست غیر از اون دوباری که دیدم که یه بارش رو گفت فلانی اینجا بود مال اونه و یه بارش هم تو کیفش بود که تازه از سفر برگشته بود و گفت مال فلانی بوده داده به من از پلیس راه رد کنم چون قیافه خودش تابلوئه بهش شک میکنن اما به من که شک نمیکنن...دیگه هم هیچی ندیدم اما حس بدش باهام موند.
و اینکه همیشه به خاطر وجود دوستاش که دورش هستن و اهل مواد در عذابم.
زندگی موفق عزیز، حقیقتش نخواستم سر دوستان رو درد بیارم اما زندگی من در مجموع تو این چند سال رو به بهبود بوده وضع الان من خیلی با اوایل ازدواج فرق داره حرفامو راحت میزنم و از اون قسم درگیری ها مطلقا پیش نمیاد منتها همین رفتار همسرم خستم کرده خیلی هم خسته شدم.
خواهرم هم خوبه با نی نی کنار اومد.
مصطفوی گرامی، ممنون. در اکثر مواقع توصیه اول شما رو اجرا میکنم و حالم خوبه ولی به محض این که با هم دعوا میکنیم و سر موضوعی دچار اختلاف میشیم تمامی اون افکار مسموم قوت میگیره یا فقط کافیه ببینم بوی سیگار میده یا تو وسایلش فندک هست یا زیاد عطر زده خیلی حالم بد میشه
- - - Updated - - -
میدونید همسر من نمیذاره قهر بمونم به هر قیمتی شده باید دوست شیم حتی با تشر و بد و بیراه و با اعمال زور ! همیم موضوع نمیذاره من مدتی رفتار مصمم و قاطع داشته باشم تا متوجه سردی من بشه و سعی کنه تو برنامش تغییری ایجاد کنه و شب ها زودتر بیاد.
وقتی هم دعوا میشه میگه من دیر میام چون تو به من اعتماد نداری، تهمت میزنی، اعصابم رو خورد میکنی و .... و من برای اینکه باهات درگیر نشم ترجیح میدم وقتی بیام که خوابی... این در حالیه که من شاید دو هفته یه بار موضوعی پیش بیاد که بحث دوستاش رو کنم....خیلی شب ها ه خوبیم هم دیر میاد
نمیدونم خسته شدم راهکار عملی میخوام چکار کنم ؟ دقیقا چه برخوردی داشته باشم و چی بگم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)