نقل قول نوشته اصلی توسط Aminn نمایش پست ها
فقط همینو بهت میگم که اگه بعد 2 سال یدفعه باهاش قطع کنی هر شکست عشقی که تو بخوری به اون چندین برابر بیشترش تحمیل خواهد شد. راه عاقلانه در درجه اول آگاه سازی تدریجی خانواده ها هست در مورد اینکه به فلان نفر علاقه داری و آشنایی زیرنظر خانواده ها، اونوقت باید تصمیم گیری کرد.رابطه جنسی هم داشتید؟ تا چه حدی؟
خب من که نمی تونم تدریجی ازش جدا بشم .. جدا شدن تدریجی به هیچ جا نمیرسه و فقط وابستگی را بیشتر می کنه .. هر چند برای خودم هم جدا شدن یکباره خیلی سنگینه اما مجبورم .. تصمیم دارم هر نشونه ای ازش توی زندگیم هست پاک کنم .. کاری که نابودم می کنه اما مجبورم .. هرچند خودش گفته که اگه گم و گور شوم و هیچ نشونه ای ازم نبینه زندگیش تباه می شود و از این قبیل حرف ها .. فوق العاده دختر حساسی هست و از این جهت هم یکم نگرانم.
راستش وقتی خودش این رفتار رو داره من دیگه انگیزه ای برام نمونده که خانواده در جریان باشند دوباره باز امروز اس داد که تو میخوای چکار کنی آخر ؟! که م نباز جواب ندادم
واقعا نمی فهممش ...
ببینید ما دو سال عین یک زن و شوهر دورادور رابطه ی فوق العاده نزدیک و احساسی با هم داشتیم .. روز دیدارمون هم تا اون حد پیش نرفتیم در حد معمول روابط احساسی..

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط Aminn نمایش پست ها
فقط همینو بهت میگم که اگه بعد 2 سال یدفعه باهاش قطع کنی هر شکست عشقی که تو بخوری به اون چندین برابر بیشترش تحمیل خواهد شد. راه عاقلانه در درجه اول آگاه سازی تدریجی خانواده ها هست در مورد اینکه به فلان نفر علاقه داری و آشنایی زیرنظر خانواده ها، اونوقت باید تصمیم گیری کرد.رابطه جنسی هم داشتید؟ تا چه حدی؟
خب من که نمی تونم تدریجی ازش جدا بشم .. جدا شدن تدریجی به هیچ جا نمیرسه و فقط وابستگی را بیشتر می کنه .. هر چند برای خودم هم جدا شدن یکباره خیلی سنگینه اما مجبورم .. تصمیم دارم هر نشونه ای ازش توی زندگیم هست پاک کنم .. کاری که نابودم می کنه اما مجبورم .. هرچند خودش گفته که اگه گم و گور شوم و هیچ نشونه ای ازم نبینه زندگیش تباه می شود و از این قبیل حرف ها .. فوق العاده دختر حساسی هست و از این جهت هم یکم نگرانم.
راستش وقتی خودش این رفتار رو داره من دیگه انگیزه ای برام نمونده که خانواده در جریان باشند دوباره باز امروز اس داد که تو میخوای چکار کنی آخر ؟! که م نباز جواب ندادم
واقعا نمی فهممش ...
ببینید ما دو سال عین یک زن و شوهر دورادور رابطه ی فوق العاده نزدیک و احساسی با هم داشتیم .. روز دیدارمون هم تا اون حد پیش نرفتیم در حد معمول روابط احساسی..

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط setare sorbi نمایش پست ها
بهش بگو که تا چند وقت دیگه مثلا یه ماه دیگه با خانوادت صحبت میکنی و اقدام جدی میکنی و فکر میکنی این بهترین راه رای مشخص شدن تکلیفه...ببین چی میگه، میخواد یا نه، بازم شک داره و بازم تردید... اگه اره، بدون یه جای کار میلنگه و یه چیزی اونو ناراضی نگه داشته... خب اون الان بشدت به شما وابسته هست و حس کنه مسخوای بری یه واکنش نشون میده که این اتفق نیفته واسه همین عکس میذاره و .... نمبدونم.. ولی گاهی ادم یه نفرو از ته دل دوست داره ولی واقعا حس میکنه باهاش به جایی نمیرسه و دلایل خودشو داره، دلایلی که فکر میکنه به زبون بیاره طرف مقابلش ناراحت یا نمیدونم هر فکر دیگه... اما هرگز بی دلیل و بدون توضیح درست قطع رابطه نکنید چون مانع تصمیم درست اون میشید... هر توضیحی میدید هرگز حس عذاب وجدان بهش ندید و احتمال هرچیزیو بدید که شوکه نشید... دیگه اینارو خودتون میدونید و تکراریه اگه بگم که قطع منطقی یه رابطه قبل ازدواج خیلی بهتره و ضرر کمتری میزنه تا اینکه ازدواجی باشه و تاثیرات این تردیدهای حل نشده توش پیدا بشه و این مسائل دیگه... ولی اگه با تمام این کارها دیدید که میشه کاری کردو امیدی هست واقعا جدی و زیر نظز خانواده و مشاور پیش برید که نتیجه درستی بگیرید.

- - - Updated - - -
من وقتی از خودش مطمئن نیستم واقعا هیچ گونه انگیزه ای برای ادامه ی این راه ندارم .. اصلا نمی توانم با یک آدم متزلزل که هر دفعه حرفش یک چیز است اطمنینان کنم.هد چند کلی باهاش حرف زدم که از طرف من مطمئن باش به محض اینکه کار مناسبی برایم پیدا شود اقدام خواهم کرد.
من پریروز حرف های قبلی شما را برایش فرستادم که گفتید داستان شما هم شبیه داستان ما بوده گفت خیلی از حرف های شما درسته و مشابه خودش هست.
او فقط ترس دارد .. گفت که چون توی اولین دیدار ارتباطی که باید را قرار نکرده زیر پایش خالی شده ! هر چند من متعجبم که آن روز چونه من را می بوسید وبا من حرف از آینده می زد و در کنار من آرامش داشت !
از طرفی می گوید من بیش از اینکه از خراب شدن زندگی خودم بترسم از تو می ترسم .. از سوال جواب های تو می ترسم .. از این میترم که میگویی من دو سال زندگیم را گذاشته ام و منت میگذاری و در آینده در صورت بروز هر مشکلی من را مقصر بدانی و یقه ی من را بگیری ! در صورتی که من فقط گفتم دو سال زندگیم را گذاشته ام تو هم گذاشته ای منطقی نیست به خاطر یک ترس و شک زندگیمان خراب شود حالا که شروع کرده ایم تا آخر برویم که اگر خانواده ها مخالفت سفت و سختی کردند لا اقل به خاطر آنها و با یک دلیل منطقی جدا شویم !
همین تناقض هاش من را بهم ریخته ..