سلام
از همتون ممنونم.
دیروز صیغه محرمیت رو خوندیم.دوباره لبخند رو لبای پدر و مادر شوهرم دیدم خیلی حس خوبی دارم
قراره من و شوهرم و پسرم بریم مشهد نائب الزیاره همتون هستم
به شوهرم میگم حکمت خدا رو میبینی تا دوروز پیش بهت میگفتم داداش حالا شدی شوهرم
بعد ازدواج رفتیم سر خاک شوهر خدابیامرزم ازش عذرخواهی کردم گفتم واسه خاطر پسرت ازدواج کردم نه چیز دیگه ای.
پسرمم خیلی خوشحال شد فکرشو نمیکردم :-)
خب من دیگه برم.دیگه کاری با این تاپیک ندارم
امیدوارم مشکل همه به یاری خدا هر چه زودتر حل بشه
منم دعا کنید![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)