ممنون از نظرتون
در مورد خانواده والا مادرش کم و بیش در جریان رابطه ی ما هست هر چند گفته من دختر به شهر دیگه نمیدم ولی خب ما قرار گذاشتیم هر طور شده خانواده ها را راضی کنیم.
من تازه درسم تموم شده و دارم یک دوره ی حسابداری مکمل رشته م میگذرونم تا بتونم یه کار درست حسابی پیدا کنم. بعد از این تصمیم داریم خانواده ها را به طور کامل در جریان قرار بدهیم و خود من شخصا بروم شهرشون و از پدرش اجازه ی خواستگاری بگیرم. هرچند خانواده ی من هم به سختی راضی خواهند شد اما من میخوام تمام سعی و تلاشم را بکنم. دیدم اینه اینطور موقعیت ها توی زندگی کم پیش میاد و به قولی شاید یک بار پیش بیاد و میترسم اگه اقدامی نکنم حسرتی بشه مادم العمر ... ولی با این قضیه که پیش آمده مردد شدم .. به نوعی دلسرد شدم چون به هیچ وجه خواستار رابطه و عشق و عاشقی یک طرفه نیستم.
- - - Updated - - -
ممنون از نظرتون
در مورد ظاهر من هم اول چنین نظری داشتم . با توجه به اینکه عکس های من دیده بود و اظهار رضایت کرده بود و با عکس هایم ارتباط برقرار کرده بود . بعد از دیدار بارها ازش پرسیدم و قسم خورد که بارها من را چک کرده در طول دیدار و از من خوشش آمده ولی ارتباطی که باید را برقرار نکرده .. در مورد خانواده ها نه منطمئن نیستم اما در خودم می بینم که اگر پشتم باشد و دلگرمم کند خانواده ی هر دو را راضی کنم . بعد از دیدار حتی عکس دو نفرمان را به مادرش نشان داده و مادرش گفته پسر خوبی به نظر میاد ولی من به شهر دیگه دختر نمیدم. اینها برای من مسئله ای نیست و در خودم می بینم که راضیشان کنم.
در مورد اعتقادات بحث های زیادی با هم کردیم . ولی تصمیم گرفته بودیم کنار بیاییم در واقع حرف او هم این هست که به نظرات و اعتقادات هم احترام بگذریم و سعی نکنیم همدیگر را عوض کنیم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)