به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 6 نخستنخست 123456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 52 , از مجموع 52
  1. #51
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 مهر 93 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1393-2-20
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    82
    سطح
    1
    Points: 82, Level: 1
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 36 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تنهایی عزیز...من والا تازه عضو شدم...نمیدونم میتونم کمکت کنم یا نه؟نمیدونم همین جا باید نظر بذارم؟داستان چیه؟؟
    از گل وا شده در دورترین نقطه‌ی دشت

    به تو ای دوست :سلام

    حالت آیا خوب است؟...

    روزگارت آبیست؟....

    همه اینجا خوبند...نی لبک می‌خواند....قاصدک می‌رقصد..

    .........باد عاشق شده است........

    ....فکر من باش که من فکر توام............

  2. #52
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام خوش امدي صدف جان اگر صفحات قبلو رو بخوني يكم متوجه موضوع ميشي
    ولي باز مختصري برات مينويسم

    من همسرم سه ساله عروسي كرديم .... توي اين سه سال هم مشكل كارشو داشت و هم اخلاق

    كارش به خواست خدا و دوستان درست شده ولي متاسفانه اخلاق و وسواس و نداشتن ميل جنسي هنوز حل نشده

    سر هر چيزي سر هر كسي سر هر جايي يك غر و بحثدارم باهاش ... الان خيلي خسته شدم ازش يكي دوبار اقدام به طلاق كردم پيش مشاور هم رفتم ..... اما فايده نداره .... از اون ور هم شرايط خانواده ام طوري نيست برگردم .... حالامن موندم بين زمين و آسمان

    بلاتكليف نه ديگه به همسرم زياد علاقه دارم و نه ميتونم برگردم ......
    همدلي گفتن بكن كردم .... همراهي گفتن بكن كردم ..... بهش اهميت و محبت بيشتر بدم اين هم انجام دادم
    سر هر چيز بيخودي باهام بحث داره وو آشپزي ميكنم ميگه چرا آشپزي ميكني بيا با من بنشين ميوه بخور فيلم ببينيم .. غذا نميپزم ميگه هيچ توي اين خونه پيدا نميشه .....وسواس بيش از حد كنترلهاي بي دليل..... حرفهاي بيربط .. روز مرد براش كادو خريدم بحث سر چيز ديگست ميگه كادوت برام ارزشي نداره.. منم كادو برداشتم قايم كردم گفتم باشه ميبرم ميدم كس ديگه استفاده كنه ..... الان دوباره اصرار ميكنه كادو بده براي تو بخريم .... گفتم نه لازم نيست اون ديگه متعلق به تو نيست ..... از اين جور بحثها ...... رفتيم شمال دنبال خونه بوديم توي ماشين نشستم گفتم بزار خودش هر جا دلش ميخواد بگيره .وقتي رفته گرفته خونه رو بابب ميلش نبوده ميگه تو چرا نيامدي نظر بدي حالا اگر نظر ميدادم و درست بود فكر ميكنيد چه ميگفت هر وقت به حرف تو گوش دادم ضرر كردم ..... حالا هم به طلاق فكر ميكنم ولي شرايط مادرم وخواهرام طوري نيست برگردم موندم تنها و بي كس ... فقط اميدم ديگه الان به خدا اما رضا كه فرجي كنن اگر اوناهم نظري نكن ديگه نميدونم چه بايد بكنم
    اين بود شرح حالا گوشه اي از زندگي من

    - - - Updated - - -

    سلام خوش امدي صدف جان اگر صفحات قبلو رو بخوني يكم متوجه موضوع ميشي
    ولي باز مختصري برات مينويسم

    من همسرم سه ساله عروسي كرديم .... توي اين سه سال هم مشكل كارشو داشت و هم اخلاق

    كارش به خواست خدا و دوستان درست شده ولي متاسفانه اخلاق و وسواس و نداشتن ميل جنسي هنوز حل نشده

    سر هر چيزي سر هر كسي سر هر جايي يك غر و بحثدارم باهاش ... الان خيلي خسته شدم ازش يكي دوبار اقدام به طلاق كردم پيش مشاور هم رفتم ..... اما فايده نداره .... از اون ور هم شرايط خانواده ام طوري نيست برگردم .... حالامن موندم بين زمين و آسمان

    بلاتكليف نه ديگه به همسرم زياد علاقه دارم و نه ميتونم برگردم ......
    همدلي گفتن بكن كردم .... همراهي گفتن بكن كردم ..... بهش اهميت و محبت بيشتر بدم اين هم انجام دادم
    سر هر چيز بيخودي باهام بحث داره وو آشپزي ميكنم ميگه چرا آشپزي ميكني بيا با من بنشين ميوه بخور فيلم ببينيم .. غذا نميپزم ميگه هيچ توي اين خونه پيدا نميشه .....وسواس بيش از حد كنترلهاي بي دليل..... حرفهاي بيربط .. روز مرد براش كادو خريدم بحث سر چيز ديگست ميگه كادوت برام ارزشي نداره.. منم كادو برداشتم قايم كردم گفتم باشه ميبرم ميدم كس ديگه استفاده كنه ..... الان دوباره اصرار ميكنه كادو بده براي تو بخريم .... گفتم نه لازم نيست اون ديگه متعلق به تو نيست ..... از اين جور بحثها ...... رفتيم شمال دنبال خونه بوديم توي ماشين نشستم گفتم بزار خودش هر جا دلش ميخواد بگيره .وقتي رفته گرفته خونه رو بابب ميلش نبوده ميگه تو چرا نيامدي نظر بدي حالا اگر نظر ميدادم و درست بود فكر ميكنيد چه ميگفت هر وقت به حرف تو گوش دادم ضرر كردم ..... حالا هم به طلاق فكر ميكنم ولي شرايط مادرم وخواهرام طوري نيست برگردم موندم تنها و بي كس ... فقط اميدم ديگه الان به خدا اما رضا كه فرجي كنن اگر اوناهم نظري نكن ديگه نميدونم چه بايد بكنم
    اين بود شرح حالا گوشه اي از زندگي من

    - - - Updated - - -

    بله همين جا دكمه پاسخ به موضوع يزني جواب ميدي


 
صفحه 6 از 6 نخستنخست 123456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.