دوست عزیز نازنین 201 ممنون از راهنماییت عزیزم. باور میکنی عزیز وقتی میبینمش میخوام از غصه دق کنم که چرا نمیتونم حتی بغلش کنم، بوش کنم؟؟؟؟؟ من خودم بچه دارم میدونم زحمت زیاد داره همیشه ام ممنون اون خانوم بودیم( چون ما که نمیدونیم علت نیومدن خواهر زاوم پیش ما چی بود ) واگذار کردیم به خدا. میدونم زحمت یادی واسه یکی یه دونمون کشیده. ما چون میدونیم سن بلوغش و ممکن ضربه روحی بخوره تا حالا بهش حرفی نزدیم. صبر کردیم تا زمان ازدواجش بهش بگیم. اما حالا دیگه پدرمم فوت کردن و یه سری از درد دلا و وصیت ها پیش من امانت. حتی طلاهای خواهرم و یه سری از لوازم خونش همه دست منه. عمر دست خداس . من که نمیدونم تا کی زندم.
در مورد ارث باید بگم بله حق با شماست چون خواهرم قبل از پدر و مادرم فوت کردن چیزی به پسرشون نمیرسه. اما من به برادرام گفتم که میخوام از سهمم یه خونه حتی کوچیک تو یه محل خوب واسه پسر خواهرم بخرم به جای ارث خواهرم. از اونها ام خواستم اگه موافقن سهم خواهرم و روی هم بذاریم و یه خونه بزرگتر براش بخریم. به اسم خودش.
بازم از راهنماییتون ممنون.
شیدا ی عزیز، ممنون بابت همدردیت و سوالات. عزیزم یک بار چند سال پیش از توی شناسنامه خودش و برادرش به اسم مادر شک کرده بود( نام خانوادگی پدر و مادر و نمینویسن) وقتی علت و جویا شده بود نامادریش بهش گفته بود بعد از اینکه تو به دنیا اومدی من یه مریضی خیلی سخت گرفتم نظر کردم اگه خوب بشم اسمم و از اسامی اعمه بذارم. بخاطر همین اسمم تو شناسنامه تو و برادرت فرق میکنه. دیگه نمیدونم بعد از اون قضیه بازم شک کرده یا نه. چون هیچ رابطه ای باهاشون ندارم. خداییش وقتی اون خانوم برای من این موضوع رو تعریف کرد من از ته دل خوشحال شدم که تونسته با جوابش پسرک عزیزم و قانع کنه. میگم فقط به خاطر سنش و پسر بودنش میترسم که بفهمه. در ضمن خیییلی شبیه من وب برادر کوچیکم.
بله ایشون تنها خواهر زاده منن. دو تا ب ادر دارم ازدواج کردن بچه هاشون بزرگن. ولی چون همگی پسر خالم و مسبب دق مرگ شدن مادرمون میدونیم خیلی تمایل به دیدن پسر خواهرم ندارن نیگن اینم لنگه ی باباش میشه. ولی من واقا دوستش دارررررررررم. خیلی شاید باورتون نشه. بازم ممنون.








علاقه مندی ها (Bookmarks)