راستش آره من اولین باری که کتکم زد و همین حالاشم وقتی کتکم میزنه فقط گریه مکنم اونم آروم که بچه ها نشنون .. اون عمدا مدرسه پسرام رو نزدیک محل کارش برده که خودش ببرتش شوهرم اجازه نمیده من برم مدرسه پسرم ... نه فقط مدرسه حتی کلاساشونم همون نزدیک محل کارش انتخاب میکنه .. من فقط با پسرم وقتی تو خونه درس میخونه با هم کارمیکنیم .. تقریبا همه درساشو باهم میخونیم ... خواهرم همیشه کتابایی در مورد تربیت بچه ها واسم میگیره سعی میکنم بش عمل کنم..در مورد شام هم که میگین چشم من این کارو میکنم ... ولی شام بهونه شوهرمه ...وگرنه من همیشه حتی تو فریزرم غذای آماده دارم .. مخصوصا الان که حامله ام یه وقتایی حالم بد میشه نمیتونم زیاد سر پا واسم .. واسه همین بعضی وقتا چند جور غذامیپزم میذارم فریزر...من صبح همیشه ساعت 6:30 پا میشم صبحونه حاضر میکنم پسرم پامیشه صبحونه میخوره پسرم تو تراسمون خیلی گل و گیاه داره (خیلی دوس داره ) باهاشمیرم به گلدوناش آب میدیم بعدم حاضرش میکنم بره مدرسه .. بعد شوهرمو بیدار میکنمصبحونه اونم میدم تا دم در باهاشون میرم .. جفتشون با هم میرن .. شوهرمم وقتی میرهدرو قفل میکنه ... بعدم که درگیر کار خونه میشم .وقتای بیکاریم کتاب میخونم .. توخونه آکواریوم داریم .. به ماهی ها میرسم .. یه وقتایی گلدوزی میکنم ...از این طور کارا دیگه ... پسر کوچیکمم که کلاس زبان میره باهاش کار میکنم باهاش بازی میکنم ... تا ظهر که شوهر و پسرم بیان ...بعدم که ناهار و کارهای خونه ... عصر باز شوهرم میره تا شب ... اگه پسرام عصر کلاس داشته باشن اون روز عصر درو قفل نمیکنه ولی بازم من حق ندارم برم بیرون .. راننده میاد میبره و میارشون....تقریبا برنامه هرروزم همینه








علاقه مندی ها (Bookmarks)