
نوشته اصلی توسط
تبسم عشق
ملاک من واسه ازدواج صادق بودن،پنهان کاری نکردن،مشورت کردن،اهل مسافرت بودن،محبت کردن،دروغ نگفتن،دهن بین نبودن،با ایمان بودن،و خیلی چیزای دیگه که همه این خصوصیات رو برادرشوهرم دارند،مخصوصا مهربون و خوشرو و معاشرتی هستند
همسر من فرزند اول بود
قراره جمعه بیان خونمون منم ازشون وقت میخوام ک فکر کنم ولی دلم میخواد هر چه زودتر بهشون بگم که نمیتونم باهم زندگی کنیم،ولی اصلا روم نمیشه.چجوری عنوان کنم اونا اصلا توقع شنیدن این حرف رو از من ندارند مطمئنم
بانو تبسم عشق بلاخره حداقل تکلیف ما یکی را خواهشا مشخص کنید.
شما کلا قصد ازدواج ندارید یا با برادر شوهرتان نمیخواهید ازدواج کنید؟ خواهشا رک و راست بگید فلسفه بافی نکنید
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)