به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 تیر 95 [ 14:02]
    تاریخ عضویت
    1389-10-16
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    4,680
    سطح
    43
    Points: 4,680, Level: 43
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranOverdriveTagger First Class
    تشکرها
    117

    تشکرشده 94 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خاله قزی عزیز حرف شما صحیح ولی بنظرتون کار درستی بود من بهش میگفتم باشه سال دیگه میام خواستگاریت درصورتی که خودمم میدونستم شدنی نیست ؟
    البته شاید منظورمو بد رسوندم. بهش گفتم حداکثر 5-6 سال دیگه. اونم اولش یه مقدار مخالفت کرد ولی بعدش گفت مشکلی نیست. چون وقتی کار و حقوق ثابت نداری ازدواج کردن یعنی هم خیانت به خودت هم خیانت به اون دختر.
    راستش اصلا دید خوشی نسبت به این قضیه ندارم.
    احساس میکنم باید این رابطه رو تموم شده بدونم چون شاید شروع مجددش مشکل ساز بشه.
    با اینکه درکل حس بدی نسبت به اون دختر ندارم ولی نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه قضیه ازدواج رو انقد ساده و پیش پا افتاده فرض نکن !
    فقط نمیدونم چطوری باید تموم کنم و چطوری باید ذهنمو از این ماجرا خارج کنم.
    تو همون تاپیکم گفتم این دختر با تمام خوبیش اخلاقای بد زیادیم داشت. مثلا خیلی منو با بقیه مقایسه میکرد که واقعا این مساله ازارم میداد

  2. کاربر روبرو از پست مفید AMIN 1994 تشکرکرده است .

    khaleghezey (دوشنبه 15 اردیبهشت 93)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:19]
    تاریخ عضویت
    1391-1-14
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    4,713
    سطح
    43
    Points: 4,713, Level: 43
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    244

    تشکرشده 215 در 103 پست

    Rep Power
    36
    Array
    با سلام؛شما خودتون دارین میگین که الان توانایی اداره زندگی ندارین تفاوت بینتون هستمیخواین عاقلانه رفتار کنین نه احساسی به علاوه که الان تو رابطه احساسی نیستین و فراموش کردنش هم کار سختی براتون نیست طبق گفته خودتون بنابراین به قول حضرت حافظ :من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش/که تو خود دانی،اگر زیرک و عاقل باشی

  4. 4 کاربر از پست مفید کیارش۲ تشکرکرده اند .

    AMIN 1994 (یکشنبه 14 اردیبهشت 93), khaleghezey (دوشنبه 15 اردیبهشت 93), sara 65 (یکشنبه 14 اردیبهشت 93), پونیو (یکشنبه 14 اردیبهشت 93)

  5. #13
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    امین دادا اگه به نتیجه رسیدی که خیلی هم با معیاهایی که درای نمیخونه بیخالش بشو

    ولی یه ایرادی باید ازت بگیرم اینو همیشه یادت باشه واسه ازدواج کردن یکم همت و تلاش داشته باشی خانواده هم پشتت باشه حله دختر خوب پیدا کردی لطفا دفعه بعدی نگو 5 یا 6 سال بعد ازدواج اونقدرها هم که فکر یکنی سخت و مشکل نیست خیلی فشار اقتصادی نداره.خدا خودش هوای آدمو داره ولی بشرطی که آدم هم عاقلانه رفتار کنه و قدم برداره.لطفا دختر خوب پیدا کردی بهش بیشتر فکر کن با خانواده هم مطرح کن

    خلاصه خیلی سخت نگیر دادا پول و موقعیت مالی میشه بدست آورد ولی دختر خوب و با معیارهات بخوانه و خانواده خوب همیشه نیست.

    بهش بگو خوب به این موضوع خیلی فکر کردم و دیدم برای هم مناسب نیستیم و من فعلا توانایی ازدواج کردن را در خودم نمیبینم.
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  6. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    AMIN 1994 (دوشنبه 15 اردیبهشت 93), کیارش۲ (دوشنبه 15 اردیبهشت 93), پونیو (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 تیر 95 [ 14:02]
    تاریخ عضویت
    1389-10-16
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    4,680
    سطح
    43
    Points: 4,680, Level: 43
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranOverdriveTagger First Class
    تشکرها
    117

    تشکرشده 94 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میخوام یه تصمیم عقلانی بگیرم البته با کمک شماها.
    شاید این متنی که مینویسم طولانی باشه ولی تقاضا دارم بخونین و نظرتون رو اعلام کنین.

    یه مرتبه دیگه صورت مسئله رو مینویسم تا بهتر بتونین راهنماییم کنین :
    من 20 سالمه و اون دختر یک سال و نیم ازم بزرگتره. شهر اونا با ما حدودا 1000 کیلومتر فاصله داره. نحوه اشناییمون هم اینترنتی بوده.
    راستش من کماکان دوسش دارم. کلا تو هر لحظه ای از 24 ساعت رو سپری میکنم یه سمت مغزم تو فکرشه ! البته دیگه مثه قبل زانوی غم تو بغل نمیگیرم اما هنوزم کامل فراموشش نکردم.
    نمیدونم ازدواج رو باید اسون گرفت یا سخت. مشکل من اینه اصلا و ابدا نمیتونم یه حدواسط پیدا کنم.
    اولا که من هنوز واسه ازدواج بچه ام.
    ثانیا دقیقا حس میکنم هنوز به اون استقلال فکری و مالی نرسیدم. حالا مالی که به کنار باشه استقلال فکری رو هنوز ندارم بنظره خودم.
    ثالثا من اصن نمیدونم چند سال دیگه به خانوادم بگم یه دختری رو میخوام از یه شهر دیگه اصن قبول میکنن یا نه !
    از وقتی هم اون دختر فهمیده ازش بچه ترم رفتارش خیلی باهام بد شده. گاهی اوقات یجوری رفتار میکنه انگار من بچشم !
    غرورشم که همیشه پابرجا بوده و خواهد بود.
    و از طرفی من جدیدا خیلی به اون دختر مشکوک شدم. قبل از اتفاقاتی که بینمون پیش اومد یه دوستی خیلی چیزا ازش بهم گفت. خیلی چیزایی که متاسفانه ثابت شد برام ! این دختره بیشتر با دخترخالش نشست و برخاست داشت. یکی از پسرای همون سایت بهم گفت x رو میشناسی؟
    گفتم نه کیه ؟ گفت میشه دختر خاله فلانی ( همین دختره که من باهاش درارتباطم )
    بعدش گفت من شمارشو گرفتم ازش خیلی دختره باحالیه خیلی پا میده ! اون روز خیلی ناراحت شدم گفتم نکنه این دختره هم مثه دخترخالش باشه.
    یه سری چیزای دیگه هم فهمیدم که مخم سوت کشید ( از همین دختری که باهاش ارتباط دارم )
    درکل حرف و حدیث پشت سرش زیاد بود.
    درسته هیچوقت خط قرمز ارتباط بین دختر و پسر از بین ما کنار نرفت ولی همیشه این حس بد رو داشتم.
    اینا رو بعنوان مقدمه گفتم.
    مقدمه ای واسه این مطلب که فکر میکنم دلیل برگشتنش به سمت من مطمئن بودنش از داشتن یه هایل و تکیه گاه باشه. نمیدونم چرا همش تو ذهنم این مطلب خطور میکنه که غیر از من با یکی دیگه هم هست.
    درواقع فکر میکنم میخواد خیالش از هر دو طرف راحت باشه که اگر یکیشون از دست رفت یکی دیگه باشه.
    البته اینا همه درحد حدس و گمانه و اصن شاید من دارم پشت سر دختر مردم غیبت میکنم.

    حالا بنظرتون ادامه دادن این رابطه درسته ؟
    اگه درست نیست چطوری ذهنم رو کاملا از وجودش پاک کنم ؟ تو این مدت تونستم با نبودنش تو زندگیم کنار بیام ولی از ذهنم پاک نشده هنوز.
    اصن بخدا عین خر تو گل گیر کردم چه کاری انجام بدم درسته

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 مهر 94 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1392-12-02
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    2,764
    سطح
    32
    Points: 2,764, Level: 32
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    839

    تشکرشده 437 در 171 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا امین خوبی ؟ من احساس میکنم دوست دختر شما ازینکه ازش کوچیکتری ناراحته میگی مغروره باهات طوری برخورد میکنه که انگار بچه ای این اصلا خوب نیست پس غرور خودت چی میشه ؟ اول و آخر خودت انتخاب میکنی که چی کار کنی من نمیدونم اون دختر چی تو دلش میگذره شاید از دروغ بدش میاد ناراحته که از اول سن واقعیتو بهش نگفتی شاید دوستنداره با پسری کوچیکتر از خودش باشه . چند ساله با هم دوستید؟

  9. کاربر روبرو از پست مفید پونیو تشکرکرده است .

    AMIN 1994 (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  10. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 تیر 95 [ 14:02]
    تاریخ عضویت
    1389-10-16
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    4,680
    سطح
    43
    Points: 4,680, Level: 43
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranOverdriveTagger First Class
    تشکرها
    117

    تشکرشده 94 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پونیو نمایش پست ها
    سلام آقا امین خوبی ؟ من احساس میکنم دوست دختر شما ازینکه ازش کوچیکتری ناراحته میگی مغروره باهات طوری برخورد میکنه که انگار بچه ای این اصلا خوب نیست پس غرور خودت چی میشه ؟ اول و آخر خودت انتخاب میکنی که چی کار کنی من نمیدونم اون دختر چی تو دلش میگذره شاید از دروغ بدش میاد ناراحته که از اول سن واقعیتو بهش نگفتی شاید دوستنداره با پسری کوچیکتر از خودش باشه . چند ساله با هم دوستید؟
    سلام پونیو جان

    والا من قبلا بخاطرش غرورمو خورد میکردم ولی الان حاضر نیستم ! به هیچ عنوان ادم مغروری نیستم ولی بالاخره ادم نباید بذاره غرورش از یه حدی کمتر بشه

    ما حدودا یک سال و نیمه باهم ارتباط داریم

    اگه تاپیک قبلیم رو بخونین این دختر کلا بیخیال همه چی شد و گفت رابطمون دیگه تموم ولی بعد از حدود 1 ماه دوباره به زندگیم برگشت

    البته نه به این صورت که بگه بیا دوباره رابطمون رو شروع کنیم. بدلیل غرورش خیلی محافظه کارانه و محتاط جلو میره

  11. کاربر روبرو از پست مفید AMIN 1994 تشکرکرده است .

    پونیو (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  12. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 مهر 94 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1392-12-02
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    2,764
    سطح
    32
    Points: 2,764, Level: 32
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    839

    تشکرشده 437 در 171 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وقتی برگشت ازش پرسیدی چرا برگشته ؟ مطمئن شو که دوستت داره نه واسه عادت داشتن به بودن کسی یا فرار از تنهایی .

  13. کاربر روبرو از پست مفید پونیو تشکرکرده است .

    AMIN 1994 (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  14. #18
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود

    امین دادا من فقط تجربه شخصیم را اینجا می نویسم.

    ازدواج برای شما خیلی زوده لطفا وارد بازی های احساسی دوست دختر و دوست پسری نشید
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  15. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    AMIN 1994 (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), فرهنگ 27 (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), پونیو (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  16. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 شهریور 94 [ 02:59]
    تاریخ عضویت
    1392-10-14
    نوشته ها
    143
    امتیاز
    2,611
    سطح
    31
    Points: 2,611, Level: 31
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    448

    تشکرشده 166 در 82 پست

    Rep Power
    30
    Array
    ببین امین جان ( یه حسی دارم انگار دارم با خودم حرف میزنم اخه هم اسمیم )
    منم حدود یک سال پیش شدیدا درگیر یه نفر بودم که حدود یک سال ازم بزرگتر بود
    منتهی اون خودش یه پسر دیگه رو میخواست و من رو رد کرد و منم دنبالش هی میدوییدم
    یه مدت که بیخیالش شدم دوباره اومد سمتم و به هم نزدیک شدیم
    بعد دوباهر رابطم رو باهاش در حد قطع کم کردم
    الان درست یادم نیست
    ولی فک کنم بازهم به هم نزدیک شدیم و بعد تو دوره ی نزدیک شدن رابطه مون برای بار سوم بود که بهم یه سری رازهای دیگه زندگیش رو گفت
    من میدونستم که قبلا با یه پسری یه مقدار عشق و حال کرده ولی رابطه جنسی نداشت (نکته مهم : همون موقع که با منم رابطه نزدیک داشت)
    من فهمیدم تو این دوره نبودنم با یه نفر رابطه جنسی هم برقرار کرده
    حالا نکته اش چیه؟
    من رو حساب این چیزا و رفتارا تصمیم قاطع گرفتم که بیخیالش شم
    پس شروع کردم از اینجا و جاهای دیگه درخواست کممک کردم
    اخر سرم اینکه خوندن کتاب "ایا تو ان گمشده ام هستی" نوشته باربارا دی انجلس فصل اول و دوش کلی بهم کمک کرد
    البته من تو مشهدم از امام رضا (ع) کمک خواستم که به طرز معجزه اسایی کمکم کرد
    بعدم دیگه سعی کردم اصلا نه ببینمش نه هیچی
    زنگم زد و من جوایبش رو سرد دادم و چون فامیل هستیم سعی میکنم رابططه ام باهاش معمولی باشه همین
    تو هم کتاب "ایا تو ان گمشده ام هستی" رو بخون اگه پشیمون شدی...
    بیا اینجا تف کن رو مانیتور... البته اون قسمتیش که اسم من هست
    به درت میخوره داداش
    بخون حتما
    بده اون خانمم بخونه
    کلا همتون بخونین
    اصلا هرکی نخونه

    *******
    اینم اضافه کنم از سر رابطه ی خیلی کم و خفیفم با اون خانم هنوزم عدم اعتماد به نفس دارم که داره
    بعضی وقتی فک میکنم داره دیوونه ام میکنه
    چهمه عدم اعتماد به نفسی که هنوز برام مونده از اون موقع شروع شد
    وقتی که من باهاش بودم و میرفت با کسای دیگه کاری میکرد
    هرچند به من گفت و من رد کردم
    ولی بازم باعث عدم اعتماد به نفسم شد
    چون ردم کرد و دلیلش رو بهم نمیگفت

  17. کاربر روبرو از پست مفید Mr.Anderson تشکرکرده است .

    پونیو (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.