سلام... بازم از همتون ممنونم که بم روحیه میدین ... دیشب پسرم بهم میگفت مامان تو چرا نمیای مدرسه مون دنبالم؟ میگفت مامان دوستم اومده دنبالش که با هم برن بیرون . نمیدونستم بهش چی بگم . شوهرم بش گفت مگه باهم میریم بیرون بت خوش نمیگذره ؟ پسرم گفت من دلم میخواد مامانمم باشه .شوهرم گفت نمیشه که بابا.مامان باید تو خونه باشه ، واسمون شام درست کنه دیگه . پسرم گفت مامانای بقیه چرا باهاشون میرن ؟ نمیخوان شام درست کنن؟ شوهرم گفت اونا کار اشتباهی میکنن . بعدش که رفتم پسرمو بخوابونم بم گفت مامان ، بابا نمیذاره توهم بامون بیای بیرون ؟ من هی سعی میکردم بحثو عوض کنم . آخه نمیدونستم بهش چی بگم .اما اون ول کن نبود ... آخر سر گفت خودم به بابا میگم بذاره باهامون بیای بیرون ..








واقعا نمی دانم بچه ها چه گناهی دارن که وسط مشکلات ما آدم بزرگا قرار بگیرن و ضربه بخورن 


علاقه مندی ها (Bookmarks)