اصل مشکل این دو، شکستن حرمتها و حریم هاست، هم بین دو همسر و هم بین خانواده ها.
دیروز همه تاپیکهای شما رو خوندم. واقعا که ناراحت شدم. واقعا که چطور مفت و مجانی زندگی تونو از دست دادین. واقعا گره ای که میشد با دست به راحتی باز کرد، الان دیگه با دندون هم نمیشه بازش کرد. نمیدونم روزیکه آیدا بزرگ بشه و سوال کنه که من واسه چی الان فرزند طلاقم؟ تو و پدرش چه جوابی بهش میدین.
تو محل ما یه ضرب المثلی هست که میگن سیخ عزت و احترام نباید بین زن و شوهر شکسته بشه. اونوقته که سیاه بخت میشن.
با شناختی که تو همین دنیای مجازی از شما پیدا کردم، میدونم آدم مغروز و لجوجی هستی و مطمئنم که دوتا میزاری رو حرفامو بهم پس میدی. اما اشکال نداره. درک میکنم که حال خوبی ندارین.
میدونی عرور کاذب و لجوج بودنت، تو همه تاپیکات مشخصه، حتی خیلی جاها با مامان خودتم لج کردی، زمانیکه بهت میگفت برگرد سر خونه و زندگیت، تو به حرف مادرتم گوش نکردی.
تنفر از خانواده شوهرت تو همه تاپیکات موج میزنه و دائم داری نفرینشون میکنی، اونوقت انتظار داری شوهرت بیاد و ببرتت؟ آشتی کنه باهات؟؟
شوهرت داغونه، به قول خودش سابقه دار شده، اما تو متوجه عمق این فاجعه نیستی و فقط میخوای آشتی کنی، زمانیکه حکم شلاق برای همسرت و مادرش میگرفتی، باید این فکرا رو میکردی بهار. حتی دادن رضایت دیگه فایده ای نداشت. اخه نوش دارو بعد از مرگ سهراب چه خاصیتی داره دختر خوب؟؟
واسه سر کار رفتن ، چه اتفاقایی افتاد برات. آخه کار کردن چه ارزشی داره وقتی حلاوتی و آرامشی نباشه، تف به کاری که باعث بشه یه زن از زندگیش دور بشه و یه مرد زندگیش متلاشی بشه و یه بچه بی گناه این وسط ...
- - - Updated - - -
میتونستی حتی اگر چاقو و کشی هم کردن تو شکایت نکنی، کارو به جاهای باریک نکشونی، اگه خانوادتم میخواستن شکایت کنن، تو مانعشون بشی...
میتونستی فقط واسه یه روز تحمل کنی و یه غذای ساده بپزی و مادرشوهرت که مهمونت بود رو اونجوری سرکار نذاری و دل همه رو خون نکنی.
آخه این همه اشتباه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا کی میخوای به این اشتباهاتت ادامه بدی؟/
به خودت بیا بهار. فرصتی نمونده . تو یه مادری. اونیکه باید کوتاه بیاد ، تویی. اشتباهاتتو جبران کن.
دست از این غرور لعنتی بردار. مگه همش نمیگی که تو نمیخوای بچه ات زیر دست نامادری بزرگ بشه، خب بجنب که این اتفاق نیوفته .









علاقه مندی ها (Bookmarks)