سلام دوست عزیز. من پستهای قبلیت رو خوندم. یه سوالی برام پیش اومد که دیدم جایی بهش اشاره نکردی. شما چرا از همون ابتدا که همسرت میخواست با دوستاش رفت و آمد کنه سعی نکردی خودت رو توی جمعشون وارد کنی. با توجه به اینکه اون دوستی که میگفتی شبها میره خونشون متاهل بود اینکار سخت نبود.
میدونم که الان یکم سخته که بخوای وارد جمعشون بشی ولی اگر بتونی همراهیش کنی شاید بحث های مشترک بیشتری پیدا کنید. شاید بتونی بفهمی که چه چیزایی اون رو شاد میکنه. میتونی یه کارهای کوچبکی کنی که بهش نشون بدی تو هم زن منحصر به فردی هستی. مثلا یه مهارت جدیدیاد بگیری . مثل شیرینی پزی که اون هم نتیجه اش رو حس کنه.
اینکه به دخترش اهمیت نمیده یکم مایوس کننده است ولی شاید هم دلیلش دوری از شما باشه
در ضمن اگر عاشق دخترعموش بوده و هنوز هم رابطش با اونها به عنوان جنس مخالف خوب یعنی با جنس مخالف مشکل نداره. پس هنوزمشکلت راه حل داره.
یه سوال دیگه اینکه چقدر به این مشاوری که باهاش حرف میزنی اطمینان داری. به نظر میاد راهکارهای ایشون شما رو بیشتر منفعل میکنه. به نظرم با یک مشاور دیگه هم صحبت کن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)