رابطمون یکم بهتر شده. خدارو شکر.
بازم موقعیتهایی پیش اومد که من خیلی ناراحت شدم ولی چون هنوز مهارت کافی ندارم سکوت کردم. فکر کردم من رفتار درست رو انجام میدم و بیخیال نتیجه. پس ساکت ومودب موندم. بعدش عصبی بودم با خواهرم حرف زدم و آرومم کرد.
سعیم فقط اینه که آرامشمو از دست ندم.
بعضی وقتها یه سوال واسم پیش میاد:
در مقابل ظلم و بی عدالتی بقیه رفتار درست و خوب داشتن این معنی رو براشون نداره که کار درستی میکنن؟ یعنی در مقابل رفتار بد و گستاخانه شان پاداش میگرند و همون روند رو با شدت بیشتر ادامه میدند.
اینطور نیست؟؟؟
میدونم که باید نتیجه گرایی رو کنار بگذارم ولی تحمل بعضی رفتارها واقعا سخته.
سخت مشغول درسم و کم به خودسازی میرسم اما سعی خودم رو میکنم.
بعضی حرفها و کنایه هاش واقعا آتیشم میزنه. توی یه موقعیت خوب بهش گفتم که ناراحت میشم و اونم گفت منظوری ندارم.
اما با وقت وبی وقت کنایه میزنه.
چطور باید باهاش کناربیام؟
فرشته مهربان عزیز یادم نرفته که قرار شد از تمرکز روی رفتارهاش دست بردارم. چشم.







. چشم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)