به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 69

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط صبوري نمایش پست ها

    1)گاهي از خودم ميپرسم با ازدواج ميخوام به چي برسم كه الان ندارم.

    2
    به آرامش
    به عشق دایمی
    به تکامل
    به خانواده
    به تجربه حس هایی که در دوران مجردی نمیتونی بهش برسی مثه حس مادر شدن, حس دوست داشتن؛ حس دوست داشته شدن؛ حس بزرگ شدن، حس مهم بودن، حس عروس بودن ، حس همسر بودن؛ حس خانوم یه خونه بودن.

    نشنیدی خداوند در قران کریم به ما انسان ها چی گفتن؟

    «برای شما همسرانی از جنس خودتان آفریدیم تا به واسطه آنها به آرامش برسید و بین شما محبت و دوستی برقرار کردیم.»

    این متن و بخون خیلی دوستش دارم:

    مارک تواین می گوید:

    «ازدواج دو خط شکسته را یکی می کند، به دو زندگی بی هدف، کار می بخشد و نیروی هرکدام را برای انجام آن کار دوبرابر می کند. به دو سرشت جست و جوگر دلیلی برای زندگی کردن می دهد و چیزی که به خاطر آن زندگی کنند.»



    ازدواج باعث می شود هدفمندتر زندگی کنیم. اگر پیش از ازدواج هنوز بچه مامان و بابا بودیم، حالا دیگر همسر کسی هستیم و به زودی هم ممکن است پدر یا مادر کسی شویم و این یعنی زندگی ما بیشتر از آن ارزش دارد که بخواهیم سرسری آن را بگذرانیم. بعد از ازدواج دیگر مال خودمان نیستیم بلکه مال همسر و فرزندانمان هم هستیم. به خاطر همین باید بیشتر به فکر زندگیمان باشیم. مسوولیتی که ازدواج برای فرد همراه دارد باعث می شود زودتر خودش را جمع و جور کند و آینده نگری بیشتری داشته باشد.

    من هم مثه تو با این سوال مواجه شدم اما از این متن خوشم اومد کاملا قانعم کرد بد نیست تو هم یه نگاهی بهش بندازی: دانستنی های قبل از ازدواج.

    2)حالا كه با خودم به نتيجه رسيدم كه قبول كنم جلسه خواستگاري باشه در برخورد با پيشنهاد چه عكس العملي نشون بدم گاهي پيشنهاد مستقيما به خودم ميشه (از بعد از كارشناسي مادرم ديگه ابراز نگراني نكرد ولي خودم يه جورايي نتونستم قبول كنم)


    3)چطور پيشنهاد خواستگاري رو به جلسه خواستگاري از طريق مادرم تبديل كنم(مادرم رو حضوري ميبينند هنوز فرهنگ شهر ما تلفن درش جايي نداره)
    احیانا این دوتا سوال یکی نیست؟؟؟؟؟

    من اگه قصد ازدواج داشته باشم ، مستقیم میگم با خانواده ام درمیون بذارین اگه مادرم صلاح دونستن با من درمیون میذارن.(ابنجوری بیشتر ترجیح میدم)

    اما اگه یسری شناخت قبلش ازشون داشته باشم مثلا همکاری باشن همکلاسی باشن خب اگه باتوجه به شناختم ازشون حتی خوشمم نیاد دیگه نمیگم با خانواده درمیون بذارین میگم قصد ازدواج ندارم (چه قصدش باشه چه نباشه) چون بالاخره میدونم که جواب خودم منفیه دیگه مسخرس به خانواده کشیدن این قضیه و بزحمت افتادن دوخانواده برای انجام جلسات خواستگاری.


    4)من به سختي ميتونم حضور فرد جديد رو در زندگيم بپذيرم وقتي اسم اين فرد همسر بشه كه ديگه بدتر.
    طبیعیه غصه نخور عزیزم همه مون همینطوریم:)

    ما دخترا تا کسی نره تو این قلب مهربونمون( دخترا هندونه رو بگیرین نیوفته یوقت) ، نمیتونیم کسیو به عنوان یه همسر قبول کنیم همش فکر میکنیم حتی نمیتونیم تصور ذهنی ای از روابطی که پیش میاد و داشته باشیم چه برسه به واقعیت.

    اما مطمعن باش به محضی اینکه کسی رفت تو قلبت دیگه همه دنیات میشه اون شخص.
    دوست داری لحظه به لحظه زندگیتو باهاش بگذرونی

    با ناخوشیاش نگرانش میشی.
    با ناراحتیاش ناراحت میشی
    با شادیاش شاد وخوشحال میشی.
    قلب و روحت سرشار از محبت میشه که دوست داری فقط بهش محبت بکنی.مبادا یه لحظه ناراحت و دلخور بشه.

    تاحالا نشده دلت بگیره بخوای یکی کنارت باشه ، دلداریت بده ، بخوای باهاش بری بیرون. ؟ قدم بزنی؟
    بهت محبت کنه؟
    نوازشت کنه؟
    دوستت داشته باشه؟
    بغلت کنه؟؟

    من دوست دارم یه شوهر داشته باشم منو نصف شب ببره حرم امام رضا. شب رفتن حرم و خیلی دوست دارم.
    گاهی میگم یه شوهرم نداریم مارو ببره حرم.(البته نصف شبا ها همینجوریش که میریم (اما شبا خلوتتره:)))

    ما عاشورا تاسوعا میشه سرمون شلوغ میشه ، یبار یادمه بابام با خستگی فراوون مارو برد شام غریبان ، بعد از اون هرموقع عاشورا که میشه میگم ای بابا یه شوهرم نداریم الان بخوایم ازش مارو ببره بیرون:) (اخه مشهد که اینروزا شلوغ میشه بابا نمیذاره تنا ببریم مردا فامیل هم کار دارن:))

    یا گاهی نصف شبا دلم میگیره میرم تو حیاط میشینم لب باغچه به اسمون نگا میکنم میگم بیا الان اگه یه شوهر داشتم میگفتم پاشو بریم پارکی بیرونی قدم بزنیم دلم گرفته ، اونم میگفت چشم خانوم (الان شوهر اینده دختر بیخیال معلوم نیست کجای دنیا هست داره به من میگه زهی خیال باطل من از خوابم نمیگذرم:(()

    یه چیز دیگه هم دوست داشتم همیشه اما تازگیا فهمیدم نباید زیاد برام این آرزوم خواستنی بشه که انتخابامو تحت تاثیر قرار بده : من همیشه دوست داشتم شوهرم هم رشته ام باشه با هم کار کنیم ، طرح و ایده بدیم باهم گروه تشکیل بدیم و اجراش کنیم بعد موفق بشیم به تولید ملی برسونیمشون باهامون بیاین مصاحبه کنن، من ذوق مرگ بشم بگم همه ی موفقیتامو مدیون همسرمم
    اون باز این جمله رو برای من بگه :)))

    اما هروقت اینو میگم همه اطرافیان بهم میخندن میگن ، نه خوب نیست بینتون رقابت پیش میاد بهتره یه رشته نباشین:((((( ارزوی منم مثه یه بادبادک تو هوا بادش خالی میشه پژمرده میشه میوفته گوشه دلم:((((

    میگم صبوری تو از این آرزوها نداری مگه؟؟؟


    الان همه میگن چه دختریه ، چه آرزوها داره !!
    ولی چه کنم همینا برام عقده شده.
    چکار کنم خب:(

    اااااا مصباح الهدی ایندفعه سریع عمل کردی هااااا!!!
    میگن دست بالا دست بسیار است ، مصباح پستش از من جلوتر افتاد.
    معلوم نیست اخر این تاپیک کدوممون زودتر میره خونه بخت(شوخی)
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 29 فروردین 93 در ساعت 13:36

  2. 6 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    e-lampard (سه شنبه 02 اردیبهشت 93), mansor (جمعه 29 فروردین 93), meinoush (جمعه 29 فروردین 93), paiize (شنبه 30 فروردین 93), فدایی یار (جمعه 29 فروردین 93), مصباح الهدی (جمعه 29 فروردین 93)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    راستش وقتی این دو پست اخر خانم ها مصباح الهدی و خانم دختر بی خیال رو خوندم بغض گرفت منو !!! همش سرشار از احساس بود احساسات ناب زنانه....احساساتی که در وجود یه دختر فقط میشه یافت اونم از نوع خوبش...واقعا خوندن چند باره اینها به من حس خوبی دست داد..این که هنوز هم هستند دخترایی که براشون این چیزا مهمه...خیلی خوشحال شدم دیدم هستند دخترایی که براشون چیزایی دیگ ههم مهم هست با بعضی از پاراگراف هایی که نوشته بودید کلی کیف کردم و خواستم بگم دقیقا همین حالت ها برای یه پسر هم میتونه باشه. این که نصف شب زن یه مرد ازش خواهش کنه بگه بریم فلان جا دیگه حالا جای زیارتی باشه چقدر بهتر میدونید چقدر به اون مرد هم حس خوبی دست میده این که مثل یه مرد زنشو میبره و.. حاظره از خوابش هم بگزره برای خانمش مگه چه اشکالی داره...
    به نظر این عواطف برای اونایی که دوستی با جنس مخالف رو تجربه نکردند و هنوز ناب ناب موندند بسیار بسیار قوی تر هستش اونایی که این دوستی ها رو تجربه میکنند براشون این حرفا خنده دار میشه بعد یه مدتی و اصلا نمیتونند به ازدواج دیگه فکر کنند .من اصلا فراموش کردم چی میخواستم این جا بنویسم یا نه

    ولی فعلا مثل همیشه برای خوشبختی تمام جوونا ارزوی خوشبختی میکنم..انشالله قسمت همه ی ماها بشه هر چه زودتر.امین.و خیلی از پسر ها هم هستند که همیشه از خدا دختری خوب میخوان انشالله اونا هم اونی که خدا براشون در نظر گرفته قسمتشون بشه.

    و دعا میکنم دختر هایی که تازه اول دانشجو شدنشون هست با کلی افکار بزرگ و رویایی یکم از شرایطشون کوتاه تر بیان...چون توی اون سن ها در اوج زیبایی وطراوت و.. ایده ال گرایی هستند و خیلی راحت خیلی از خواستگارهای خوبشون رو اصلا تحویل نمی گیرند و توی اون سن بیش تر چیزای دیگه ای مثل موقعیت پدر طرف و خود طرف و چهره و.. بیش تر مهمه ولی هر چه سن بالاتر میره و به فهم بالاتری میرسند به چیزایی که واقعا ارزششو داره فکر میکنند.

  4. 9 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    e-lampard (سه شنبه 02 اردیبهشت 93), mansor (جمعه 29 فروردین 93), meinoush (جمعه 29 فروردین 93), mis-marjan (جمعه 29 فروردین 93), mohammad6599 (یکشنبه 31 فروردین 93), paiize (شنبه 30 فروردین 93), کلانتر جو (جمعه 11 اسفند 96), مصباح الهدی (جمعه 29 فروردین 93), دختر بیخیال (جمعه 29 فروردین 93)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza-m نمایش پست ها
    سلام خانم مصباح الهدی من اون پستتونو ندیده بودم .شما خودتون گفتین دیگه من روش تست میدادم .شاید طوری نوشتین ک منظورتونو طوره دیگه نشون میداد
    اگه اونجوری ک تو لینک بالا گذاشتین باشه خوبه.
    اولس گفتین ک من تا اون پسرو(خواسگارتونو)دیدم فهمیدم ک ما به هم نمیخوریم یعنی قبله اینکه باهم صحبتی کرده باشین .من به خاطر اون گفتم شما ک همون اول نظرتون مشخص شد با اولین دید اقا پسر پس....مگر نه صحبت کردنو ک اگه تو نظر اول پسند کرده باشه یکی ایرادی نداره ک.شاید من بد متوجه شدم
    بعدش شما از کجا مطمءن بودی ک ایشون شمارو نمیپسنده
    ثانیا اگه پسر تو خواستگاری دخترو نپسنده بعدش زنگ نمیزنن گ پسر ما به این علت یا اون علت بهم نمیخورن .بکم حضمش سخته برا من
    سلام آقا رضا من داشتم با لحن شوخی و طنز صحبت می کردم.وگرنه تو اون استرس اولین تجربه ام که داشت قلبم بیرون می پریدکجا به فکر تست کردن و دست انداختن پسر مردم باشم!
    گفتم اولا متوجه شدم نمی خوریم.نه اینکه قبل خواستگاری.که خب خیلی باعث شد که من استرسم کمتر بشه.
    ولی خب خیلی سوال آماده کرده بودم و همشونو حفظ کرده بودم.همون اولای سوالات خودش گفت که من ادامه تحصیل و اشتغال همسرم را دوست ندارم .بعد هم خودشون گفتن اگه سوالی نیست من دیگه سوالی ندارم.یعنی قشنگ معلوم بود به هیچ نتیجه ای نرسیده.که من گفتم ببخشید اگه ممکنه این سوالات هم جواب بدین.(حالا اینم یک سوتی دیگه بود!!! ولی من دلم نمیومد اون همه تمرینم هدر بره. در ضمن من دقیق جملات را حفظ نکردم که.ماجرا 2 تا3 سال پیش بود.حدودی خاطره را با جنبه طنز تعریف کردم)
    بعدش اون خانواده واقعا آدم های با شخصیتی بودن و خیلی هم مذهبی.( با اون سوتی هایی هم که من دادم خودم اصلا فکر نمی کردم دیگه به من زنگ بزنن!)
    ولی این قدر با شخصیت بودن که زنگ زدن و گفتن از پذیراییتون متشکریم ولی پسرم به دلایل فلان(کار و تحصیل) فکر می کنه نمی تونه همسر مناسبی برای دخترخانمتون باشه.(البته حدودا گفتم دیگه.وگرنه یادم نیست دو سه سال پیش دقیق چی گفتن.ولی همین مضمون بود)
    یعنی این قدر مودب و با شخصیت!

    من برعکسش برای خود من پیش آمده.یعنی یک آقایی اومد خواستگاریم که خیلی استرس داشت(شاید او هم جلسه اولش بوده.نمی دونم) بعد رفتیم صحبت کنیم.منم سعی می کردم با آرامش باهاش صحبت کنم و سوالات قلمبه سلمبه نپرسم که اعتماد به نفسش کم بشه.
    بعد اولین سوالم هم در مورد مسائل مذهبی بود.گفت من راستش مذهبی نیستم و خیلی نماز و... نمی خونم.ولی روزه می گیرم و... (در صورتی که پای تلفن مادرشون یک چیز دیگه گفت)
    منم گفتم خب من برام مهمه که همسرم به واجبات پایبند باشه و کلا معیار اولم هست.و نماز برام خیلی خیلی مهمه.
    بعدش من دیگه سوال خاصی نداشتم.ولی خب اون بازم سوال پرسید.
    گفت میشه از معیاراتون کامل توضیح بدین و دقیق چه همسری می خواین.حتی قد و... اینا را هم لطفا بگید.
    منم دیگه گرفتم که حالا بنده خدا این همه راه اومده می خواد بدونه دخترا چی براشون مهمه.کلا معیارهای اون موقعم را گفتم.یک سری جملات در مورد هدف ازدواجم اضافه هم گفتم که اگه بعدا خواست بره خواستگاری بگه(البته اینو نمی گفتم که برای این می گما.منظورم اینه که اینا را با این نیت می گفتم.باز سوء تفاهم نشه)
    بعد گفت قد و قیافه چی؟ خودش هم خیلی پسر قد بلند و چارشونه بود.من گفتم خب ممکنه برای خیلی دخترا مهم باشه.
    یک کتاب هم بهش پیشنهاد دادم.گفتم من مشاوره رفتم کتاب ازدواج بدون شکست را بهم پیشنهاد دادند.اگه شما هم خواستین بخونید.سایت همدردی را هم بهش پیشنهاد دادم(حالا خدا کنه نیاد این پست را بخونه: ) )
    حالا یادم نیست این خواستگار بود یا یکی دیگه به من گفت من خیلی چیزا از شما یاد گرفتم.
    تازه یک خواستگار دیگه هم همون اول معلوم شد به هم نمی خوریم ولی خودش گفت بازم حالا شاید بهتر باشه صحبت کنیم.آقا پسر می خواست بره یک شهر دیگه.من گفتم من پدرم اصلا اجازه همچین چیزی را نمی دن.
    ولی بعدش خودش باز یک سری سوال می پرسید.منم جواب می دادم.اونم معلوم بود که بیشتر می خواد تجربه کسب کنه.
    حالا شاید اینا برای شما عجیب باشه.ولی به خدا واقعیت داره!
    شاید به این دلیل که بنده خدا ها گل و شیرینی گرفته بودن و تو این تهران با کلی ترافیک اومده بودن،حداقل می خواستن بدونن تو خواستگاری چه سوالاتی میشه پرسید و یا دخترا چی جواب می دن.
    ما هم از اون تیپ خانواده ها نیستیم که با یک نگاه عاشق بشیم و حرفای عاشقانه بزنیم که.
    و تا حالا در مورد من که نشده کسی جلسه اول دلبستم بشه.

    موفق باشید



    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها













    اااااا مصباح الهدی ایندفعه سریع عمل کردی هااااا!!!
    میگن دست بالا دست بسیار است ، مصباح پستش از من جلوتر افتاد.
    معلوم نیست اخر این تاپیک کدوممون زودتر میره خونه بخت(شوخی)
    این دفعه گفتم مورد اول را زود بنویسم ارسال کنم تا تو نیومدی!!!
    خدا را شکر گویا تو هم مثل من محدویت پست نداری!یکم خطر ناکه
    من که تا میام یک پست می زنم؛بعدش ارسال می کنم؛می بینم دو سه تا پست تو این تاپیک زده شده!
    ولی ما که بخیل نیستیم.شما زود تر عروسی کن.اصلا از امشب تو زیارت عاشورای تاپیک صبوری می گم دختر بی خیال زودتر عروس بشه!خوبه؟
    ولی زود تر عروس بشی.من زود تر نامزد کنم دیگه!(شوخی)


    ولی صبوری جان در مورد سوالات بعدی.فکر می کنم بهتره با مادرت یکم صمیمانه صحبت کنی.
    تا حالا باهاشون صحبت کردی؟
    من خودم می دونی چه جوری سر صحبت در ازدواج را با مادرم باز کردم؟
    رفتم با مادرم در مورد ازدواج خودش با بابام پرسیدم.در مورد آشناییشون.جلسه خواستگاریشون.
    اینکه نامزدیشون چه جور بوده.اینکه اول عاشق بابا بود یا الان!
    دیگه مادرم خودش از سوالام و صحبت هام گرفت که من هم دوست دارم ازدواج کنم!
    مثلا حتی اینو می پرسیدم مامان الان احساس می کنی ای کاش یک انتخاب دیگه می داشتی؟ یا مثلا اولا بابا را بیشتر دوست داشتی یا الان؟
    اصلا کلا این جوری صحبت کنی مادرت خیلی نگران می شه که دخترم دیگه به ازدواج جدی جدی نیاز پیدا کرده ها! اگه خواستگار زنگ زد بهش بگم.یا حواسم تو جمع باشه که اگه کسی دنبال دختر خوب بود جذبش کنم و...
    اگه خواستی درمورد مادرت یکم توضیح بده.اصلا اهل حرف زدن و... هست؟
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  6. 4 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    paiize (شنبه 30 فروردین 93), فدایی یار (جمعه 23 مرداد 94), فرهنگ 27 (جمعه 29 فروردین 93), دختر بیخیال (جمعه 29 فروردین 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.