ببین دوست عزیز من فکر میکنم شما از اون شخص برای خودت "مدینه فاضله" ساختی !
اونقدر اون شخص رو برای خودت پررنگ کردی که بدی هاشو نمی بینی
شما اون همکلاسی به طور ملموس توی زندگیت نداشتی و هیچ گونه ارتباطی نداشتی ولی توی ذهنت انقدر به خودت نزدیکش کردی که دیگه وارد ضمیر ناخودآگاهت شده
حدس میزنم توی ذهنت خاطراتی هم براش ساختی یعنی تجسم کردن آینده ای با اون آقا و داشتن لحظاتی شیرین
همینکه بهش فکر نمیکنی اما خوابش رو می بینی یعنی توی ضمیر ناخودآگاهته و حتی توی خواب اسمش رو میبری
این رویه ای که برای خودت داری جز ضربه زدن به خودت و زندگیت ثمره دیگری برای شما نخواهد داشت
ضمنا شما اون زمان ایشون رو فرد مناسب و ایده آلی برای خودت تصور می کردی در حالی که شاید اینطور نبوده شما با شناخت کمی که ازش داشتی خوبی هاشو جلوه دادی و بدی هاشو نادیده گرفتی (هرچند که بعید می دونم بدی ازش دیده باشی) هر انسانی ترکیبی از خوبی ها و بدی هاست
شاید بدی هایی داشته که حتی تصورش رو نمیکردی
من خواستگاری داشتم که تقریبا می شناختمش و با شخصیتی آشنایی داشتم اما وقتی باهاش صحبت کردم در کمال ناباوری دیدم بسیار بدبینه و انتظاراتی که از همسر آینده اش داره از تصورات منم خیلی فاصله داره (منم مثل شما ویژگی های خاصی رو بهش نسبت داده بودم چون اون ویژگی ها رو دوست داشتم و ایشون رو فرد ایده آلی می دیدم)
در واقع این ویژگی هایی که شما در اون شخص می دیدی شاید واقعیت نداشته و زاییده ذهن شما بوده
اما الان برای خلاصی از این فکر باید تمرکز کنی و در حد امکان از ذهنت دورش کنی
مسلما وقتی بهش علاقه داشتی و اون هیچ اقدامی نکرده دلخوری ازش داشتی یعنی حرفای ناگفته ای بهش داشتی این حرفا هیچ وقت عنوان نشده و توی ذهن شما باقی مونده
بهتره این افکار رو از ذهنت بیرون بریزی
قلم و کاغذ برداری و هر چیزی که در مورد ایشون توی ذهنت و دلت داری بیرون بریزی و خودتو تخلیه کنی سپس اون نوشته ها رو نابود کن و از بین ببر
سپس در حد ممکن چیزی که شما رو به یاد ایشون بیاره کنار بذار نیازی نیست هدیه یا خاطره باشه حتی با وجود همکلاسی بودن ممکنه کتابی از دوران دانشجویی شما رو به یاد ایشون بندازه پس سعی کن اون کتاب رو کنار بذاری
ذهنت رو از فکر کردن به اون شخص متوقف کن
در مقابل وجود همسرت رو در زندگی پر رنگ تر کن خوبی هاشو پر رنگ تر کن
برای یک شام عاشقانه یا یک قرار رمانتیک برنامه ریزی کن
سعی کن زندگیتو پر از این اتفاقات عاشقانه و رمانتیک بکنی این کار هیجان عشق رو در تو زنده می کنه
نمیدونم شاغل هستی یا دانشجو ولی بهتره یه سرگرمی یا یک هدف بلند مدت متناسب با زندگیت برای خودت ترسیم کنی که همسرت نقش پررنگی در این هدف داشته باشه
سپس شروع کن برای این هدف برنامه ریزی کن
یه وقتایی ما خانوما از سر بیکاری افکار بیخود برای خودمون میسازیم هر وقت حس کردی دوباره داره فکرش وارد زندگیت میشه بلافاصله یه تفریح یا سرگرمی برای خودت فراهم کن میتونه یه خرید ساده (حتی بدون همسرت میتونه با خواهر یا دوست باشه)
شاید این مسئله تا حالا شوخی تلقی شده باشه ولی خانوما از خرید کردن و گشت و گذار در بازار انرژی زیادی می گیرن
خود من یکی از اون موارد هستم و خیلی از اطرافیان رو دیدم که همچین حسی دارن








علاقه مندی ها (Bookmarks)