با سلام دوباره به دوستان .
خيلي خوشحال شدم با ديدن 5 پست واقعا غافلگير كننده بود.
از دختر بيخيال مصباح الهدي و نيمه پنهام ماه كمال تشكر رو دارم.
بايد بگم دوستان فيلم رو هنوز هم به عقب تر برگردوننداونجا كه مادر پسر تازه ميپسنده و ميخواد پيشنهاد بده چند تجربه از نحوه پسنديده شدن بگن و برخوردهايي كه به خواستگاري منجر شد.
رسيدن خواستگار به خونه ما بعد از گذشتن از هفت خان رستم هست.
و يكجورايي من به اين نتيجه رسيدم اولين خواستگار آخرين خواستگار هست.
من اولين خواستگارم سال دوم دبيرستان بود 10 سال پيش ولي همون پيشنهاد خواستگاري تكليف برخورد بابقيه خواستگارها رو مشخص كرد.
همه نشسته بوديم دور هم كه يكي از فاميل هاي دورمون زنگ زد و پيشنهاد داد مادرم بدون درنگ گفت نه دخترم ميخواد درس بخونه حتي اون خانوم با برادرم هم تماس گرفت و برادرم هم نتونست مادرم رو راضي به اومدن اونها كنه.(براي من اون موقع ازدواج فقط مراسم خواستگاري عقد و عروسي بود هيچ تصوري از ملاك و معيار و زندگي مشترك و ... نداشتم. )
اين رو هم بگم بعضي از دختر هاي همسن من در فاميل الان دو تا بچه دارن پس تعجب نكنيد.
خلاصه گذشت تا من ديپلمم رو گرفتم و بلافاصله راهي دانشگاه شدم در اين بين از هيچ خواستگاري مطلع نشدم.
ولي تصميم مادرم همون بود. اين رو هم بگم در خونه ما همه تصميمات با مادرم هست مشورت رو مي پذيره ولي تصميم نهايي با خودش هست.البته گاهي هم قدرتش رو در زمينه هايي براي مدت محدود با نظارت كامل منتقل ميكنه
من دانشجو بودم و بازم خواستگار و باز هم مادرم و دخترم ميخواد درس بخونه.
يكبار سر يكي از خواستگار ها كار جدي شد ولي در لحظات آخر مادرم با من صحبت كرد و گفت ببين چند سال خوندي حيفه ازدواج كني بذار مدركت رو بگير بعد ازدواج كن. اون خواستگار تاييد برادرم بود .
تصميم رو به من دادن دقيقه نود شد آخرش گفتم نــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــه خوب ترسيدم حس كردم نميتونم هنوز نميتونم از خونه پدري برم. كلا من با درس مشكل نداشتم ولي نميشد روي حرف خواستگار براي ادامه تحصيل حساب كرد.
بازم چند وقت بعد شب هاي محرم بود من و مادرم رفتيم تو محل من سخت براي امتحانات ترم ميخوندم و اصلا حوصله خواستگار هم نداشتم كه يه سناريوي تكراري يكي از همسايه ها مادرم رو ديد و گفت عروستونه(منو و مادرم هيچ شباهتي نداريم و منم خارج از خونه مامانم رو مادر صدا ميكنم) و مامانم مكث كرد منم گفتم نه دخترشونم و فهميدم چكار كردم و به بهانه از اونها فاصله گرفتم.خودم ميدونستم چه گلي كاشتم و نه پرسيدم و نه پيگير شدم.مامانم همون جا گفته بود نه درس ميخونه .ولي مگه ايشون بيخيال ميشد دوباره مادرم رو ديده بود و بازم درخواست بازم جواب منفي مادرم
يكي از فاميلهامون رو واسطه كرد سرتون رو درد نيارم ولي يك سالي پيگير بود و به نتيجه براي راضي كردن مادرم براي جلسه اول نرسيد.
گذشت تا در كمال ناباوري مادرم در يك جمع فاميلي اعلام كرد من دختر به فاميل نميدم
من اينطور شدمآخه مادر من چرا جمع ميبندي. در هر صورت من خودم هم همچين تصميمي نداشتم ولي خوب دامنه خواستگارام رو تحت تاثير قرار داد.
اوه مورد هاي بسيار هست ولي من چند مورد نمونه گفتم كه مربوط به خوان اول مادرم ميشد.
مورد هاي ديگه هم بوده مثلا به يكي از اقواممون پيشنهاد شده(خان اقوام) و گروه تجسس قبل از اطلاع خانواده من تشكيل و تحقيقات تكميل و نتيجه اين بوده به دردش نميخوره لازم به بيانش نيست.اين هم چندين مورد بوده.
خوان خواهر و برادرهام واي اونها كه با جمله من كار ندارم ولي... اين ولي كلي حرف پشتشه
خوان خودم رو نگفتم من بعد از تمام شدن كارشناسي و شروع به كارم فكر كردم من چرا ازدواج كنم ديگه داشتم قيد خواستگار و ازدواج رو ميزدم كه ماجرايي پيش اومد و من به خاطر خود فرد نه به خاطر متاهل شدن داشتم به ازدواج فكر ميكردم تمام خوان ها رو هم گذرونده بود(اولين و تنها موردي كه مادرم تاييد كرد) كه يكهو دست هاي پشت پرده همه چيز رو بهم ريخت همون جمله معروف(قسمت نبود)بازم من برگشتم سرخونه اول كه چرا ازدواج كنم؟؟؟تا اينكه با صحبت هايي كه اينجا خوندم حالا تصميم دارم از تصميم به عدم ازدواجم كوتاه بيام و پذيراي خواستگار باشم.
خلاصه من تا حالا خواستگار نديدم
- - - Updated - - -
دختر بيخيال عزيز. خيلي دوست دارم گام به گام برم جلو از پيشنهاد تا رسيدن به جلسه خواستگاري و ادامه ماجرا ولي اين نكته اي كه گفتي.اگه روش جلسه اول و به این شکل دارین ، من همیشه نظرم اینه که آدم باید خود خودش باشه، مثلا من خودمو مثال میزنم من همیشه به لباس پوشیدنم میرسم حتی تو خونه،
لباسای خونه ام هم باهم ست هستن و بدلیجات و گل سرهای ست باهاشونو دارم.
وقتی مهمون هم داریم هم معمولا سعی میکنم یه تونیک با ساق بپوشم یا یه بلوز مهمونی با شلوار لی ! اگه خواستگار هم بیاد همینطوریم یعنی تونیک و ساق و همیشه انتخاب میکنم. (نه زیاد مجلسی نه زیاد ساده یعنی خواستگار هم مثه مهمون میبینم همونطور که همیشه هستم نشون میدم ) لباسی انتخاب کن وقتی مهمون هم داری میپوشی (یعنی خودت باش) تنها فرقی که من برای خودم قایلم اینه که ارایش یا نمیکنم یا خیلی خیلی کم طوری که با نکرده اش فرقی نداشته باشه.
من توخونه اگر همه محرم باشن خيلي راحت ميگردم بدون روسري با لباس آتين كوتاه چون اصلا از آستين خوشم نمياد با شلوار تيره موهام هم هر روز چندين مدل ميبندم روزهايي كه خونه هستم.
ولي به محض ورود اولين نامحرم حاج خانوم ميشم شديد. ساق دست و حجاب يقه و هد سر و چادر و...اگر يكي ندونه فكر ميكنه چند باري به سفر حج مشرف شدم
آرايش هم بستگي به جايي كه ميخوام برم و حوصله اگه داشته باشم ولي در كل آرايش هم نميكنم.













) كه يكهو دست هاي پشت پرده همه چيز رو بهم ريخت همون جمله معروف(قسمت نبود)بازم من برگشتم سرخونه اول كه چرا ازدواج كنم؟؟؟تا اينكه با صحبت هايي كه اينجا خوندم حالا تصميم دارم از تصميم به عدم ازدواجم كوتاه بيام و پذيراي خواستگار باشم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)