سلام دوست عزیز
شغل همسرم رانندگی تو اژانس. اخیرا با مشکل مالی خاصی روبه رو نشدیم. از دوران عقد به این طرف روز به روز بدتر شد تا حالا که تحمل کردن رفتار و اخلاقش برای من غیر ممکن شده.خهمون طور که توضیح دادم اوایل من در برابر فحش یا حرفای بی منطقش ساکت بودم. بعد یه مدت شدم مثل خودش. اما حالا پسرم بزرگتر شده و معنی دعوا رو میفهمه هر چی میگه من جوابی نمیدم . حتی بعدا هم بازخواستش نمیکنم که چرا جلوی فلانی اون رفتار و با من کردی. پدر و مادرش در حال حاضر با هم زندگی میکنن. اما به دلیل دوست پسر خواهرش ه میگن قصد داره بیاد خواستگاری ،خواهرش از مادر شوهرم خواسته که از پدرشون جدا بشه. (البته مککوضوع از 3 4 سال پیش که ما نامزد کردیم تا حالا مطرح)مادرش میگه پدر شوهرم خوب بوده ومشکلی با هم نداشتن.
از نظر مالی خیلی بالا یا پایین نیستیم. من به همینم قانعم به خودشم گفتم که من با نون خالی ام سیر میشم فقط چیزی که خیلی برام مهم اینه که هم تو خلوتمون هم جلوی دیگران احترامم و نگه داره. من واسش مهم باشم. پارسال تابستون با جنگ و دعوا به من گفت که یا باید برم سر کار یا از پدرم ماهیانه خرجی بگیرم. میگفت به منچ چه که سب تا بعد از ظهر برم سر کار. هر چی گفتم بچم کوچیکه نمیتونم بذارمش مهد تازه خودش یه خرج اضافیه. میگفت به من چه که نمیشه پس به بابات بگو. یه بارم میگفت شغل من رانندگیه هر وقت که بخوام برام کار هست از اونجایی که دلم نمیخواد ریختت و ببینم من روزا میمونم خونه تو که بیای من میرم. با اینکه میدونستم داره بهانه جویی میکنه ولی فردا صبح از تو روزنامه کار مورد علاقم و پیداکردم و به همسرم خبر دادم که دارم میرم مصاحبه . گفت هر غلطی میخوای بکنی بکن. منم رفتم و قرار داد نوشتم تا از فردا شروع به کار کنم. یه جعبه شیرینی خریدم و برگشتم خونه وقتی بهش گفتم کار جور شده گفت :لازم نکرده سر کار بری .من نمیتونم روزا سر کار نرم آرم طرح ترافیکم رو ازم میگیرن. مهد کودکم نمیشه بذاریش. فرداشم بهم گفت برو تقاضای طلاق بده من و تو که همدیگرو دوست نداریم واسه چی ادامه بدیم. ؟؟ولی من بهش گفتم که من دوستش دارم. اما در حقیقت بیشتر به خاطر بچم موندم. شوهرم و دوست دارم ولی نه مثل سابق.








علاقه مندی ها (Bookmarks)