علت عدم ازدواج رو دقیقا نمیدونم اما مثل اینکه خواهرش نقش مهمی داشته که بهم نرسن در این حد که تو نامه به شوهرم اینقدر ازاون خانوم بد نوشته بودکه یه لحظه دلم به حالش سوخت همچنین به خانومه گفته بود دست از سرداداشم بردار پاتو از زندگیش بکش بیرون و .....
اون خانوم و همسرم مدت هفت سال همکار بودن و الان یک ساله دیگه همسرم به اون شرکت نمیره وقبل از ازدواج ما باهم رابطه پیامکی داشتن .
اختلافمون تو بیشتر زمینه ها هست مثلا همونطور که گفتم تو مسائل مذهبی و اعتقادی نماز از لحاظ فرهنگی خانواده هامون زمین تا اسمونن. نسبت بهم بی تفاوته توجه لازم رو نداره از همون اول نامزدی اینطوری بود نه تفریحی نه گردشی نه ابراز علاقه ای نه غافلگیر کردنی یک زندگی و روحیه کاملا یکنواختی داره . با خانواده ام خوب رابطه برقرار نمیکنه و یه بار صریحا گفت قبولشون نداره . دوران نامزدی تا مرز جدایی پیش رفتیم ولی هیچ کدوم نتونستیم جدایی رو تحمل کنیم و برگشتیم . این یکسال روزای بدی رو گذروندم بی محلی و بی توجهی خیلی دیدم عصبانیت و اخم و گوشه گیری به خاطر مسائل بی اهمیت دیدم . بارها به جدایی فکرکردم از شدت تنهایی که احساس کردم .
مدت اشناییمون دوماه بو و دوسال عقد بودیم و یکساله که عروسی کردیم .
هدف من نبش قبر گذشته همسرم نیست تو گذشته هر اتفاقی افتاده به من مربوط نیست حال برای من مهمه این که الان به فکر اون خانومه برام مهمه قبلا اون حق داشته کسی رو دوستت داشته باشه ولی الان چی . سرزنشم میکنید که چون تو خونه رو ترک کردی اون این کارو کرده آقای اردشیر و خاله قزی شما خودتون اگه خدای ناکرده با خانومتون قهر کنید و به دوساعت نکشیده خانومتون یاد عشق قدیمیش بیفته وبهش پیامک بده آیا بهش حق میدید ؟ نمی دونم چرا نمی تونم بهش حق بدم یعنی آدم اینقدر راحت می تونه عهدش رو زیر پا بذاره وقتی همسرش رفت سریع به فکر دیگری بیفته .
آقای خاله قزی متاسفانه معذورم که علت قهر ر توضیح بدم شما گقتید گفت و گو کن اتفاقا چون همسرم اهل گفت وگو نیست هربار که مسئله ای جزئی پیش میاد اصلا درموردش صحبت نمیکنه و همین طور مسایل روی هم انباشته میشه تا سرانجام به دعوا میکشه بارها تو موقعیت های خوب ازش خواستم با هم صحبت کنیم که هربار گفته من حرفی ندارم و وقتی خودم باهاش حرف میزنم دراز میکشه و پشتش رو به من میکنه و باچشم بسته به حرفم گوش میده و هیچ جوابی هم نمیده . شاید الان بگید حتما غر میزنی یا با گریه و ناراحتی حرفت رو میگی ولی من همه راهها رو رفتم حتی صریح ازش خواستم که وقتی باهات درد ودل میکنم بهم نگاه کن اینجوری آروم میشم اما بی فایده بوده و من هم دیگه رغبتی به حرف زدن باهاش ندارم شاید همین باعث میشه که خونه رو ترک کنم .گفتین آیا شوهر شما جوابی به ایشون دادن ؟!!!! باید بگم که همسرم به اون خانوم پیامک تبریک داده .
راستی چه با اطمینان میگین حتی یک درصد هم رابطه نداره ! من هم نمیگم رابطه داره میگم بهش فکرمیکنه واگرنه یه پیامک که نمیشه رابطه حرف من اینه که هنوز بهش فکرمیکنه که بهش پیامک زده این دوتا باهم فرق میکنن به نظر من .بعدش هم برای آشتی نیومد دنبالم به خاطر اینکه کسی متوجه قهرمون نشه اومد واگرنه وقتی امد حتی یک کلمه هم حرف نزد باهام سه روز بعد عذرخواهی کرد. نوشتید:(ما مردا طریقه نشان دادن عشق و دوست داشتنمون با شما خانم ها متفاوته ماها در عمل نشان میدهیم) اما من در عمل تلاش خاصی از جانب شوهرم که نشون دهنده علاقه باشه نمی بینم .
مرجان عزیز من بهش محبت میکنم الان رابطه ام باهاش خوبه ولی همون طور که گفتم یه چیزایی رو که اون نمی پسنده رو نمیتوونم تغییر بدم درمورد گفتن خواسته هام هم گفتم اصلا تاثیری نداشته تا الان.
علاقه مندی ها (Bookmarks)