به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 37 , از مجموع 37
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 تیر 95 [ 14:02]
    تاریخ عضویت
    1389-10-16
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    4,680
    سطح
    43
    Points: 4,680, Level: 43
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranOverdriveTagger First Class
    تشکرها
    117

    تشکرشده 94 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها یکی که تجربه داشته بهم بگه چیکار کنم تو این وضعیت ؟

    تقریبا دیگه مطمین شدم اون دختر برنمیگرده پس باید فراموشش کنم ولی واقعا نمیتونم

    ذهنم منتظر جرقه هست تا دوباره اون فکرای ازاردهنده بیاد سراغم

    بخدا از این وضعیت خسته شدم خیلی تاثیر بدی تو زندگیم گذاشته . اتفاقی افتاد که پشت دستمو داغ کردم دیگه تا ابدالدهر با هیچکسی دوستی و رابطه عاطفی برقرار نکنم !

    میگین به چه راهی متوسل بشم ؟‌ چطوری خودمو از این مهلکه ای که گرفتارش شدم نجات بدم ؟

    دو روز خوب میشم ولی 4 روز دوباره همون فکرای ازاردهنده باهامه.

    زندگیم راکد شده توان انجام هیچکاری رو ندارم .

    نگاهم همش به این گوشیه لعنتیه به امید اینکه شاید این دختر زنگ زد یا پیام داد

    3 هفته اس حالم همینجوریه

    بریدم دیگه

  2. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    سلام جناب امين اين چند روز رو چطور گذرونديد تونستيد با ماجرا كنار بيايد؟؟؟؟؟

    - - - Updated - - -

    جناب امين من تصورم براين هست شما به يك ثبات نسبي در كنترل احساسات و غلبه اون بر عقل و منطق رسيده باشيد از اين به بعد بايد سعي و تلاشتون رو بر كنترل افكار و حساساتتون بذاريد.

    اگر به ثباتي كه ميگم رسيديد بهتر هست تصميم قطعي بگيريد ببينيد اون دختر كجاي زندگي شماست آيا در اينده شما هست يا نه اگر نيست و نميخوايد باشه حتما يك پيام با مضمون اتمام رابطه به ايشون ارسال كنيد تا خودتون هم به اين باور برسيد تموم شد .
    اگر نه اينطور نيست بيايد همين جا بگيد چطور ميخوايد اين دختر رو در اينده زندگيتون به طور منطقي داشته باشيد تا براش برنامه ريزي كنيم .

    اين حالت هاي شما به خاطر بلاتكليفيه كه هر چه سريعتر بايد به قطعيت برسيد وگرنه اين اوضاع همچنان ادامه داره.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...






  3. کاربر روبرو از پست مفید صبوری تشکرکرده است .

    AMIN 1994 (شنبه 23 فروردین 93)

  4. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 تیر 95 [ 14:02]
    تاریخ عضویت
    1389-10-16
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    4,680
    سطح
    43
    Points: 4,680, Level: 43
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranOverdriveTagger First Class
    تشکرها
    117

    تشکرشده 94 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    والا سعی کردم کنار بیام ولی بازم مشکلاتی وجود داره که منو بسیار اذیت میکنه
    خیلیم اذیت میکنه
    همه چیزایی که منو به یاد اون دختر میندازه از اطرافم دور کردم ولی به کوچیکترین چیزی دوباره به همون حالت سابق برمیگردم
    نمیدونم شماها اینجور شرایطی رو تجربه کردین یا خیر ولی بشدت از زندگی میندازتتون
    باعث رکود میشه تو زندگیتون
    میدونین از نظر اون دیگه رابطمون تموم شده
    منم دیگه تموم شده میدونم این رابطه رو چون فهمیدم عشق رو نباید گدایی کنم
    دختره هم خطشو خاموش کرده
    احتمال میدم اصن خطشو عوض کرده
    درواقع تصمیمم بر فراموش کردنه اما نمیتونم کنار بیام
    هروقت اینو تصور میکنم که قراره یه پسر دیگه وارد زندگی اون دختر بشه بشدت اذیت میشم
    یه حالت بدی بهم دست میده که حتی دوست دارم اگه گوشی تو دستم هست رو بزنم تو دیوار ! بخدا سر این جریان خیلی افسرده و عصبی شدم با اینکه سعیم در کنار اومدن با قضیه هست
    من ذاتا ادم شادی نیستم حالا شما حساب کنید یه شکست عاطفی سنگین هم اومد سراغم
    میدونین چی حس میکنم ؟
    این مشکل رو تا مدت ها باید یدک بکشم ! که البته عاجزانه از خدا میخوام حسم اشتباه باشه چون نه توانشو دارم نه طاقتش
    بریدم دیگه
    حدود 25 روز درگیرم و جز نوسانات هیچ تغییری تو زندگیم رخ نداده
    2 روز خوبم بجاش 4 روز حال خراب
    اخه دیگه چیکار باس انجام بدم که ندادم ؟
    بریدم دیگه از این زندگی مسخره بریدم...

    با کی حرف بزنم که سبک بشم ؟
    به مادر و خواهر و اینا که نمیشه
    به دوستم بگم ؟
    که دوستم درظاهر باهام همدردی کنه ولی بعد از مدتی به همه بگه این قضیه رو ؟
    هیچکسی نیست باهاش صحبت کنم
    ویرایش توسط AMIN 1994 : شنبه 23 فروردین 93 در ساعت 20:47

  5. کاربر روبرو از پست مفید AMIN 1994 تشکرکرده است .

    meinoush (شنبه 23 فروردین 93)

  6. #34
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    اگه دوست داریش که به این زودی فراموشش نمی تونی بکنی توی 20 روز. زمان بیشتری می بره. کارای عادیتو کارایی که باید بکنی رو بکن. مثل کار مثل درس خوندن و ... منتظر نشو که حالت همین الان خوب شه و اونو فراموشش کنی تا به کارای عادیت برسی. فراموش می کنیش ولی الان تمرکزتو روی کارات بذار. همینکه نمی بینیش خوبه کم کم تعدیل پیدا می کنه احساساتت. چون می گی مطمنی که از نظر تو تموم شده است. صبور باش. ورزش کن به کارای روزانه ی خودت رسیدگی کن.
    اگه هم دوست داشتی تفسیر اشعار مولانا هم شاید خوب باشه بخونی یا گوش بدی. واسه من یه مقداری خوب بود این روزا که اعصاب ندارم خیلی.
    ببین دوست داشتن که یه روزه توی دل ادم نمیاد. ممکنه یه سال طول بکشه تا ادم تازه یه کمی یکی رو دوست داشته باشه. پس واسه فراموش کردنش هم یه روزه فراموشش نمی کنه. نرم نرم. اروم اروم. صبر می کنی و در عین حال به سلامتت رسیدگی می کنی ورزش می کنی و کارای مربوط به خودتو انجام می دی.

    یه چیز دیگه اینکه وقتی می بینی شروع شده غصه خوردنت و فکرشو می کنی به خودت مهلت نده که غرق افکارت بشی و بیشتر و بیشتر ناراحت شی. سریع برو یه کاری دیگه بکن. برو بدو یا برو با دوستات بیرون یا برو یه داستان بخون یه فیلم ببین درساتو بخون به یه کتاب صوتی گوش بده و یا هر کار دیگه ای. خودتو تو افکارت ول نکن. افکارتو یه مقداری هدایت کن.

    موفق باشی.
    ویرایش توسط meinoush : شنبه 23 فروردین 93 در ساعت 20:51

  7. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    AMIN 1994 (شنبه 23 فروردین 93), asemaneabi222 (شنبه 23 فروردین 93), پونیو (شنبه 23 فروردین 93)

  8. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 تیر 93 [ 19:01]
    تاریخ عضویت
    1392-7-17
    محل سکونت
    البرز کرج
    نوشته ها
    105
    امتیاز
    833
    سطح
    15
    Points: 833, Level: 15
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    92

    تشکرشده 184 در 65 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    23
    Array
    بد ترین نقطه کشور ؟! کسری هم که بهتون میدند که! اگر سربازی زوری منظورته عزیز که خب من حرفی ندارم که بزنم فلسفه سربازی برای بعضی ها فرق میکنه. حالا اگر در خونه اول رفته بودی سربازی بعد برای معافی اقدام کرده بودی هم ساده بود هم خرج مالی و زمانی کمتر بود و احتمال معاف شدنت هم بیشتر بود (نه در همه بیماری ها) شاید از سر لجبازی جای بدی افتادی - میگند سیستم انتخاب میکنه...
    خاطره تعریف میکنی بذار یه مورد رو برات باز کنم، چیزی که بهت میگم مال سربازی نیست

    ( اگر حوصله نداری خلاصه رو بخون، داستان سوز داره)
    حول و حوش 16 سالگی بودیم توی یگان خودمون همه رقم آدم از هر سازمانی جذب شده بود برای آموزشی میانگین سنی 19 سال داشتیم
    تو اون دوره همون اول بهمون گفتند به اندازه خودتون چال بکنید طوری که کل بالا تنه تون توش جا بشه و سرتون بیرون بمونه بعد هم قطار های ترم بالایی چاله رو برات پر میکردند تا 3 روز تو خاک چال بودیم نه آبی نه غذایی اگر میدونستیم قراره همچین بلایی سرمون بیاد اصلا فرم رو پر نمیکردیم (یه سری حتی به روز دوم هم نرسیدند) بعد از این دوره یک هفته برامون تئوری سلاح رو آموزش دادند ما هم فکر کردیم سختیش همون اول بود دیگه چیزی نیست میخواستند ببینند کیا جدی اند بعد از یک هفته ما رو بردند یه منطقه دیگه از دور میدیدیم که یکی رو با طناب بستند بردند بالا از همون ارتفاع 20 30 متری ولش میکردند تا 1 متری زمین زجر کش میکردند روی زمین هم خاک نبود سنگ لاخ کامل کمی تا قسمتی هم خون ریخته بود.از بچه ها پرسیدند هرکی میخواد میتونه انصراف بده (یکی دو نفر رفتند) بچه ها رو تک تک میبستند به این طناب میبردند بالا همونجا ولشون میکردند تا نزدیکی زمین تا زجر کش کنند مارو... دوره قواصی و کوهپیمایی با دو برابر وزنمون بقیه مصیبت ها هم به کنار، حتی کشته هم توی تمرین دادیم... سربازی که رفتی که ساده بوده.


    توی تیمی که بودم یه آدم با دل تقریبا در همین ابعاد شما یکی رو میخواست از بد بختیش پدر و مادر موافق نبودند باباش هم گذروندن این آموزشی رو براش شرط کرد! این طرف هم اینقدر تو دار بود وقتی فهمیدیم که عاشق اومده که دیدیم اصلا تلفن به خانواده نمیزنه (اجازه زنگ زدن به خانواده مجاز بود) با کلی حرکت از زیر زبونش کشیدیم چشه ! تو اون وضعیتی که بودیم همه دنبال راه فرار بودند که برچسب نخورند ما هم این و شیر میکردیم که آقا کلی ماهی تو این اقیانوسه چرا گیر دادی به این دختر ! این هم کلی دلیل و برهان ردیف میکرد برامون ما هم به صراط خودمون راهنماییش میکردیم... بعد از آزاد سازیمون وقتی سراغشو گرفتیم که چی کار میکنه دیدیم که این پسر تو راه برگشت خونه خبر عروسی خانم رو شنیده تا 1 ماه اصلا خونه نرفته... الان هم از هر چی دختر و ازدواج متنفره !


    خلاصه بهت بگم

    طبق آماری که داریم تعداد دختر نسبت به پسر بیشتره، ماهی توی این دریا زیاده این نشد یکی دیگه، همون بهتر که ولت کرد چرا چون متوجه شدی که تحمل سختی زندگی نداره و زن و مادر خوبی نمیشه ! زندگی ارزشش خیلی بیشتره، این رو وقتی فهمیدیم که هر روز توهم خونه و غذای گرم رو تو آموزشی میزدیم... وقتت رو الکی سر کسی که ارزشتو نداره تلف نکن
    این دختر این جوری بود دختر های دیگه ای توی این کشور هستند که متعهد هستند مثل رفیق من هم شما یکدفعه از زمونه دیگه متنفر نشو
    ویرایش توسط Less Than Nothing : دوشنبه 25 فروردین 93 در ساعت 00:43

  9. 2 کاربر از پست مفید Less Than Nothing تشکرکرده اند .

    AMIN 1994 (سه شنبه 09 اردیبهشت 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 11 اردیبهشت 93)

  10. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 تیر 95 [ 14:02]
    تاریخ عضویت
    1389-10-16
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    4,680
    سطح
    43
    Points: 4,680, Level: 43
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranOverdriveTagger First Class
    تشکرها
    117

    تشکرشده 94 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    تاپیک رو بالا آوردم که بگم تقریبا تونستم با این مشکل کنار بیام. خداروشکر با کنترل کردن خودم همه چیز درست شد. درواقع نذاشتم احساساتم به عقلم غلبه کنه. البته نمیگم کامل تونستم فراموشش کنم هنوزم اکثر شبا خوابشو میبینم وقتی از خواب میپرم خیلی ناراحت میشم که فقط خواب بود.

    بعد از حدود یک ماه امروز خودش بهم sms داده بود ولی جوابشو ندادم. قصدی هم ندارم دیگه جواب بدم. دیگه پشت دستم رو داغ کردم وارد اینجور روابط نشم چون بیشتر از 1 ماه زندگی من جهنم خالص بود.

    دیگه تصمیم گرفتم به تنهایی از زندگیم لذت ببرم. تجربه ای شد با هیچ دختری وارد رابطه عاطفی نشم.

    دست تمام عزیزانی این مدت منو راهنمایی کردن به گرمی میفشارم

  11. 2 کاربر از پست مفید AMIN 1994 تشکرکرده اند .

    hanie_66 (سه شنبه 09 اردیبهشت 93), مصباح الهدی (سه شنبه 09 اردیبهشت 93)

  12. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array

    سلام آقا امین
    آفرین!!!
    واقعا خیلی خوشحال شدم که حالتون خوبه و خوشحال تر شدم که تجربه خوبی بدست آوردین و منطقی مشکلتون را حل می کنید.
    احسنت!!!
    ان شاالله عمیق شدن احساساتتان را با همسرتون تجربه می کنید.یعنی کسی که شرعا و قانونا به هم تعهد دارید.نه کسی که معلوم نیست و ممکنه هر اتفاقی اونو از شما بگیره!

    یک داستانی را خوندم.گفتم شاید برای شما هم جالب باشه.براتون می ذارم.حتما بخونیدش:
    امیدوارم عشق حقیقی را تجربه کنید.نه کاذب

    موفق باشید
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  13. کاربر روبرو از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده است .

    واحد (پنجشنبه 11 اردیبهشت 93)


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.