درسته من ناراحتم خیلی هم ناراحتم ولی نه ازدست اون دخترچون اون برای انتخاب شوهر آیندش حق انتخاب داره ونمیشه بازور باهاش برخورد کرد،ازدست خودم ناراحتم که چی کم دارم وچی براش کم گذاشتم.
الانم نباید باهاش بد برخورد کنم اصلا دلیلی هم نمیبینم بد برخورد کنم باید باهاش مثل قبل باشم که به هیچ عنوان فکر بکنه که چون به من جواب رد داده ناراحتم واونم ناراحت بشه دردخودم برام بسه.

من خودمم قبول ندارم که پسرخودش از دختره خواستگاری کنه چون تو ایران فقط پسرودوختر مهم نیست نظرخوانواده ها هم خیلی مهمه که به نظرمن این خیلی خوبه چون اینجوری ماجونا ناخواسته از تجربه بزرگترامون هم استفاده می کنیم.شاید من درست توضیح ندادم من خودم ازش خواستگاری نکردم که فقط پرسیدم میتونه من رو به چشم شوهرش ببینه یا نه من خودم کامل بهش توضیح دادم که نظر خانواده ها چقدر مهمه.
من یه خانواده مذهبی دارم وتوش بزرگ شدم ودینمم خیلی دوست دارم ولی در مورد اون دختره خیلی چیزا فرق می کنه که نمیتونم درک کنم من اون دوختر رو خیلی دوست دارم حتی بیشتر از خودم واینجاش برام خیلی عجیبه ونمیتونم درکش کنم یه جورایی الان همه کس منه نمیدونم چطوری بگم اه ه ه
وقتی پیششم با تمام وجود دوست دارم دستاشم بگیرم و بغلش کنم و سرش رو بچسبونم به سینم برام عجیبه که چرانسبت به اون این حس رودارم البته منظور من شهوت نیست ها دیدین وقتی آدم یه بچه کوچولو رو میبینه دوست داره بغلش کنه وبوسش کنه منم نسبت به اون اینجوری هستم حتی از اول آشنایی مون هم همیشه خانم کوچولو صداش میکنم نسبت به هیچکس دیگه ای اینجوری نیستم ها فقط نسبت به اون خانم کوچولو اینجوری هستم خیلی خواستم برای دوست داشتن اون حد واندازه ای برای خودم تعریف کنم ولی نتوستم برام درست مثل خانواده درجه یک منه،من پدر ومادروبرادر ومخصوصا خواهر خودم رو بی حدو اندازه دوست دارم اونم بی حدو اندازه دوست دارم،میدونم اشتباهه ولی دست خودم نیست وقتی پیش اونم هیچیم دست خودم نیست حتی وقتی خیلی از دستش عصبانی باشم فقط کافیه بهم یه لبخند بزنه اگرم که از ته دلش بخنده کلا از این رو به اون رو میشم
درک اینا برام سخته آخه چرا نسبت به اون این جوری هستم حتی نمیتونم از دستش دلخوربشم